شــــــعر


دوو قطعه شعر از شاعر کرد 'شیرکو بیکه‌س'

(1)       

 

پیکره‌ی اول
مردی از میله و سیمان
پیکره‌ی دوم
زنی از گل و آبشار
که او را مرد، شکم سه بار سوزانیده بود.
زلزله که آمد
پیکره‌ی اول شکافت
تنش پاشیده شد از هم و
قطعه  قطعه …
بر زمین فرو افتاد …
اما
نه گل فرو ریخت و
نه آبشار در گزند افتاد.

 

(2)

 

گمان، گمان، گمان می‌کنم
پیداشان نمی‌کنید
همه را پیدا نخواهید کرد …
آن همه‌ ماه‌های زیر گل و لای
خورشیدهای دفن شده …
تمامی پوست و استخوان آن ترانه‌ها
همه آن سیاه‎ریحانه‌های گرمسیر
آن همه آواز برفها و
تک تک آن غزالهای گمشده را

 

گمان، گمان، گمان می‌کنم
 
پیداشان نمی‌کنید
همه را پیدا نخواهید کرد…
این زمین‎کنان ماشینی آهنی  همه کوچک اند
این پنجه‌های خاک‌بردار همه میترسند!
بروید
از آن دنیا
از بیل‎پنجه‌های خدا
که برای کندنِ دوزخ 
به انتظار نشسته‌اند
یکی بیاورید.
یکی که به یکباره
از «زاخو» تا «فـاو»
کله «عـراق» را بالا بزند!

ترجمه از کوردی: کریم تاقانه‌ (سوید)

سلیمانیه- تابستان2003
منبع:
هفته‎نامه ادبی و هنری 'ئه‌ده‌ب‌و هونه‌ری کوردستانی نوێ" سال 2003 میلادی.