شــــــعر


چند قطعه شعر از شاعر "لطیف هلمت"

دختر

اولين نشانه خداست

*** 

 عشق:

تبر و درخت

كدام از ما تبر

كدام درختيم...!

*** 

واژه دامي است ،

پسران و دختران يكديگر را با آن شكار مي كنند.

*** 

لوور  شبي   نگهبان نداشت

سالوادور دالي باسبيل‌هاي قيطاني‌اش

با موناليزا جفت شد

فردا پسري متولد شد

نگهبان لوور..

***

نوبل ديناميت را ساخت

كودكي بادبادك را

كدام بايد جايزه بگيرند...!

***

نمي شناسم آنها را

گاهي با تاج سر مي آيند

گاهي پاي برهنه

خاطراتم را بازگو مي كنند

 خارهايي كه در پاي برهنه‌ي سرزمينم فرو رفتند

اي كاش

بادبادك‌هايي باشند كه در كودكي گمشان كردم.

***

ابر، تنها  همسفر من

او نيز مرا جا مي گذارد.

*** 

آلبوم عكس

كاخ ِ پنهانِ عمر

*** 

نمي دانم زمان

 در كجا مي ايستد

*** 

ساعت پليس است

اوقات ما را اسير مي كند

*** 

درخت درونم خاطره است

تمام گذشته‌ي آينده‌ام را

در كودكانِ شاخه‌هايش نهان مي سازم.

*** 

گاهي غم مي خندد

دندانهايش  چون دندانهاي سفيدِ جنگ‌اند.

*** 

زن كشتي‌اي آسماني است

بر سينه‌اش كه مي خوابم

زمين را از ياد مي برم

***

آن مسيح كه بر صليب آويختند

ترسو بود

آن مسيح كه فردا مي آيد

ديگران را به صليب مي‌آويزد.

*** 

1385/15/7

شيراز- سيامند احمدي