انجمن قلم کردستان ایران

شعر
 
  قصیدۀ تاریک شب
Home
فارسی
English
 

قادر نیکپور

 

در آتشکدۀ درون

طوفانی

ز اندوه‌ فوران است

 

در پشت پرده‌های خاطره‌

 کودکی

چشم به‌ گریان است

اشکها می بارند زمژگان

نرم و رقیق

می چکند

افسرده‌ و شفیق

میروند دوان دوان

   تا لب دریا

برای کودکی که‌؛

میکشد آه‌ ...

به‌ سوگواری آن کودک معصوم

اشکهای مظلوم

با خاکستر غروب پاییزی

می شوند

آهسته‌وار مرحوم

آوای پرندگان مهاجر

در پشت خاطرات مه‌ آلود شب

مرواریهای ظریف

شاپرکهای لطیف

مات و عبوس

چهره‌ خود را در آینه‌ ماه‌ می بینند

پشت میله‌های آینه‌

تازیان در کمینند

رقص نازنین نور

می خزد

در سینه‌ ابرهای بلور

ابرهای رنجیده

با دستان خیس

گرم میکنند

شانه‌هارا

نرم و صبور

 

اشکهای سرخ آبی ابرها

می چکند

قطره‌ قطره‌

در دل آسمان بی صدا

میکنند هریك نیایش

به‌ درگاه‌ خدا

میرمد‌ ز خواب کودکی

ز خواب طلایی

و ماهیان حنایی

با چشمان مرواری

می دهند هریك

نوایی ز رهایی... 

پرواز صبور پریا

پر میکشند   

بروی امواج دریا

خورشیدی بی غروب

سر میرسد

صدای تپش قلبش

زدور میرسد

احساس شادی

خون را در رگها مست میکند

زنگ کاروان نو رسیده‌

آدمی را سرمست میکند

آنجاست که‌؛

قصیدۀ‌ تاریک شب

در کوچه‌ خاطره‌های درد

محو می شود

با قلبی سرد

 





info@qelem.com