انجمن قلم کردستان ایران

شعر
 
 

از وحشت تکرار

Home
فارسی
English
 

دیاکۆ

پرواز بالهایش را برایم به ارمغان آورد

نشانیی ساحلی که هر روز

هزاران بوسه از امواج می‌گیرد

وخورشیدی که مهمانانش را

همیشه در آغوش دارد

پرواز کن، بگریز

نه از های و هوی چماقداران

نه از درد گلوله‌ها

و نه از زجه هزارانت

از وحشت تکرار

از کابوس دردناک تکراری سی ساله

پرواز کن، بگریز

سالها، بر قله‌های دست نیافته خشک شده‌اند

کسی را نای صعود کردن نیست

از وحشت شغالها به کرکسها روی آورده‌اند

کرکسها کبوتران پیامبر شده‌ند

چشمها از بزرگ بینی خود

چنان کور شده‌اند

که صعود را در سرازیری می بینند

پرواز کن، بگریز

معنای رهائی دیگر رهائی نیست

هر بال زدنی پرواز نیست

هر قله‌ی در بلندی نیست

هر مناره‌ای قله نیست

بر مناره‌ها شغالان سرود رهایی میخوانند

و هزاران در تکرار تغییر میبینند

پرواز کن بگریز

تو را نای ماندن نیست

 تو را زمان خواب دیدن نیست

این خواب نیست

این بیداری در فریاد گنگی است

که پیراهن آزادی پوشیده است

و نمی داند

این دستهای سبز

هنوز دستهای آلوده به شمشیرشان را

هنوز سنگهای سنگساران را

در قاب خانه خود دارند

و

 آنرا به خونی سبز مزین کرده‌اند

و نمیداند سرود رهایی هر گز

زنجیرهای رنگین وزنش را بر هم نزده‌اند

این سرود رهایی نیست

این فرار به سوی دیوار سنگی است

این فرار در کوچه‌های بن بست است

پرواز بالهایش را برایم به ارمغان آورد

از وحشت کوچه‌های غرق شده در تکرار

بالهایش را پوشیدم

 




info@qelem.com