|
آنگاه که شب برتن کرد
پیراهن سیاهش را
مهتاب می درخشید
ستارگان لبخند میزدند
و من در روشناییِ
مهتاب
در لبخند ستارگان
ملیح لبخندت را ديدم
و ديدم چشمان زیبایِ ترا
در پشت رقصِ رخشان ستارگان
ترا دیدم ؛
با گامهای
بزرگت به سوی
آينده
تو با من بودی
و من با تو
همیشه با من باش ؛
که دوستت دارم رخشان ستاره ام،
روشنائی بخش ترين مهتابم !.
طاهره خرمی
04
|