انجمن قلم کردستان ایران

شعر
 
  آرزوی کهن      
Home
فارسی
Emglish
 

 

 

در دم‌دمای صبح

در گور خود

در میان استخوانهای سرسختی

که نای تولدی دیگر نداشته‌اند

از صدای رقص پای

یکی از شعرهای قدیمیم

که آرزویی بود

بیدار شدم

 

لبخندی بر لبان تصویر سالهای شبابیم

در همان دمهای که شعرم را آفریده بودم

نشست

گفتم

های

رسیده‌ای و ثمر داده‌ای

یا سالگرد تولدی است

گفت:

نه

شباب دیگری

همان آرزو را دارد

و

من

دیگر

تنها

نیستم

آخر دو تا شدیم

آسوده باش

 

دیاکۆ

2008-04-18




info@qelem.com