چند قطعه شعر از شاعر "لطیف هلمت"
اشعار:
یک اتاق، مربا، رود آتش،
مروارید، درخت آتش، جنگ جهانی
سوم، برای شاعری، حاشیهها،
دو منظره و یک موضع، شاعر آفتاب
ستارهای بسیار دوور را
برای خویش دست آموز كردهام..
گیسویش سبز است
همانند برگ توت..
چشمانش آبی ست
همانند ژرفاب..
آنگاه كه غروب میشود
موهایش را شانه میزند
چشمهایش را سرمه میكشد
میآید و پنجرهام را میزند
و بعد
خود را به درون خانه میاندازد و
میگوید:
-ای
پسرك رنگزرد لاغراندام..
شعر تو و این خاك را
من دوست میدارم..
التماس میكنم تو را
كه امشب در پناه خانهی خویش
اتاقی را برایم بگیری..
**
آوخ..!
ستارهی چشم آبی
نمیداند
كه در این زمین بس وسیع
گور بسیار است اما
برای عاشقان آواره و گدا
خانه
قحط!
مربا
آه .. میترسم..
در فصلی
كه آدمی در آن
قتل عام میشود
همچون سوسك
كه خاك در آن میسوزد
همچون مقوا،
سرم
دستشویی
چشمام
كفش و
خونم
مربا بشود!
چه کسی به من
میگوید:
خدا
همچون شاعر
در قلبش می جوشد
رودی از آتش ؟
***
چه کسی به من میگوید:
خون شعر شاعری
ژرفتر نیست
از دریائی؟!
***
چه کسی میگوید:
سینهام
قفسی نیست و
دلم پرندهای ..
کلهام سرزمینی نیست و
شعرم: ملتی؟!
***
مرواریدی از تاج پادشاهی
گریخت و
زمین را
همچو پرندهای زخمی
در آغوش گرفت.
بردهای به سمتش خم شد
تا برش دارد و
باز گرداندش
به تاج پادشاه پایدار.
مروارید بیدهان
و زبان
چشمش را به روی برده فرو بست
از شور و اشتیاق به زبان آمد و ..
فریاد بر آورد:
بیزار شدم.. تاج شاهی
برای من
همچو دستبندی شدهاست
تو.. آی بردهی سیاهبخت
مرا چرا نمیدزدی و...
گردنآویزم
نمیکنی...
برای گردن زن خویش؟!
***
)درخت
آتش)
آنقدر
این سر زمین
به آتش کشیده شدهاست
هیچ عجیب نیست
از افق
درخت آتش بروید!
***
آنقدر
این سر زمین
آماج رگبار گلوله قرار گرفتهاست
هیچ عجیب نیست
از شاخهی درخت
باروت به بار آید!
***
منبع:
وشهی جوان گوڵه گوڵ= واژهی زیبا گل است، گل!
***
(جنگ سوم جهانی)
ترجمه از کوردی: کریم تاقانه (سوید) |