انجمن قلم کردستان ایران

شعر
 
  داخل اين سكوت      
Home
فارسی
Emglish
 

کمال امینی

داخل اين سكوت

 

حرفي براي پذيرايي ندارم

 بلاخره در اين زن تمام       ميشوم

مثل كليدي كه در قفل ميشكند

عكس ميشوم

وتنها ميخوابم

از من پايين ميافتد اتفاقي كه در سرم بود

بالاخره

با زن يا بي زن

باور كن

آينه دروغي بزرگ است

اين را آب ميداند

آب خيلي راحت ميرود

هي شما كه قاپتان را عكس  زده ايد به زمين

و در قهوه تان فلسفه حل ميكنيد

زن مينوشيد و شعر ميشويد

بايدعادت كنيد كه فراموش بيفتيد

 در انتهايي كه تنها خوابيده ايد     فقط خوابيده ايد

من داخل اين سكوت

دارم عكستان را ميخندم

به تمام ديوارهايي كه بي پنجره اتاق كرده ايد

 

 


     

وبازوي نحيفم

 

كه حماسه ي رستم را 

استفراق كرده است

در انتهاي انگشتانم

خيابان و فلسفه

دورميزند نرمي كره ي زمين

در كمر فاحشه اي

ميبينم مردهاي برهنه ي ويترين

كه ميدزدند شعرت را

وادمه ي اين راه كه خاتمه ي ماست

من    من ميشوم وتو

با انگشتانت مربا ميخوري

هيچ اتفاقي نمي افتاد

سيب

 اگر سيب نبود

فقط سيب نبود

حالا كه نيتون واقعيت دارد

 

سيبي كه بر سرم خورد

با بازوي نحيفم دور  نرمي جاذبه ميشوي

تا تمام ميشوم

 

 

 

 

 




info@qelem.com