حاكمان بچگی ها و زنانگی های ما
نارین محمدی
تو در آینه ها حبس بوده ای ،
زمان،
آینه،
و تو در آینه کش می آمدی،
بی هیچ تغییر
آینه کش آمده است،
و تو دفرمه ای از زمان شده ای
از زمانی که مادرتولد تو را در ذهن مجسم می ساخت
با احساسی از لذت ناشناخته ای که
خودش را به کودکی های عاری از لذتش پیوند می داد.
تو کش آمده ای،
از آن روز که نامی جز جنین بر تو نبود
تا امروز که نام بلند زن را بر دوش داری
اما دریغ!
افسوس
و
دریغ!
که آینه زمان مستکبری را از خود انشعاب می دهد
که چون غیبگو
نوادگانت را نیز در خود می کشد.
تو دفرمه ای
دفرمه ای از نابرابری در آینه ی زمان
اما بدون اغراق،
تو نمی دانی که آگاهیت جیوه هایی هستند،
برای انعکاس تو در نامتناهی
نگاه های عاجزانه ات،
چرا که کش آمده ای و تمامی اعضای بدنت را
درد گریز در بر گرفته.
ابن آینه چیست؟
این آینه کیست؟
این آینه پدران مایند!؟.
حاکمان بچگی ها و زنانگی های ما
آینه هایی که در آن جز انحصار در خود
چیزی نمی یابی
آینه هایی جز ار روبرو
پیدا
و دیگر هیچ!
چرا که برای دیدار پشت،
تکیه بر آینه ای دیگر…
دیدی و نگاه وارونه ای
که تورا و پشت سرت را
غریب تر از رویت می نمایاند
و
آه،
که هی کش می آیی و بدنت درد طاقت فرسایی را
در متن زمان محبوس می سازد،
بی آنکه فردایی ها،
لحظه ای درنگ کنند در انتزاع تو بر تاریخ
نابرابرتر
از اغراق تو از اعتدال!
و فردا و فردا،
آینه ها آیا پشت و رو خواهند بود؟