انجمن قلم کردستان ایران

مقاله‌
 
  رشته های ارتجاعی      
Home
فارسی
Emglish
 

 گزینگ  قاضی   16/8/87

انسان اصولا برای دوره های مختلف زندگی اش قالب های متفاوتی دارد. دوره ی کودکی تا سن سه چهار سالگی شخصیت کامل است که تنها خود را می بیند و اساس رابطه را بر منیت خود قرار می دهد. بعد از آن نیروهای خارج از خود را شناسایی می کند که کمـک درســت اطرافیان می تواند دیده ها و شنیده های او را وسعت دهد تا در مقوله ی خلاقیت و تجرید دست و بالش برای میکس و خلق، باز تر باشد. در این سن هر قدر او روابط گوناگون و مکررتری داشته باشد رشد او در رابطه با پیدا کردن قرارداد ها و تنظیم کردن خود با محیط و بالا تر از آن خیلی جاها تنظیم کردن محیط با خود، تسریع میشود.

از حدود ده دوازده سالگی به بعد کودک درون گرا می شود و از دیگران فاصله می گیرد که از آن به دوره ی حجاب می شود تعبیر کرد. ویژگی این سن این است که کودک تفاوتهای شخصی خود را درک میکند و برای حفظ و دفاع از آنها موضع می گیرد. با برخورد مناسب به این منیت دوباره ی او که نیرو های خارج از خود را نیز میبیند و باور دارد و در واقع به تقویت خود برای مقابله با آن نیرو ها می پردازد؛ می توان امیدوار بود که در همین پوسته برای مرحله ی بعدی اش آماده میشود که همانا نیاز به زوجیت و خروج از فردیت است. در این مقطع فرد به لحاظ ذهنی در درجه و بعد اجتماعی قرار می گیرد یعنی هم نیروی خود وهـم نیروهای خـارج از خـود را به رسمــیت می شناسد و اکنون میخواهد این دو نیرو را به طور زنده ونه کلیشه ای به تعامل در آورد. واین همان فضای فراخ خارج از پیله ی حجاب است که می تواند اکنون پهنه ی پرواز این پروانه ی زیبا باشد.

این روند حتی در کلیت تاریخ بشر قابل شهود و بررسی است. یعنی بدویت، مدنیت و ایده آلیست! یا به قول زیبا ناوک بهشت. مصداق این سخن، ایران امروز است که در پیله ی خود مانده و به عناوین مختلف به تقویت خود در مقابل نیرو های خارج از خود می پردازد و بیش از هر چیز به ماندن در پیله ی خویش اسرار دارد و تا زمانی که به این دوره از موجودیت آن درست و درونی برخورد نشود با شعار و حرکتهای سطحی و رو بنایی اصلاح نخواهد شد وتنها یک رشد درونی می تواند متضـمن باز شـدن پیله ی آن باشــد. و مغـز و درونمایه ی هر نظـام و دولتی مـلت اش می باشـد که با نگاهی منصفانه به خویشـتن خویـش مــی توانیم بفهمـیم که این دولــت نماینده ی بر حق ماست! البته سیستم مالکیت خصوصی وسرمایه داری که متکی بر رقابت است به دنبال تامین سود و منافع خود به گونه ای با کشورهایی چون ایران بر خورد می کنند که اینگونه کشورها را بر سر موضع خود نگه دارند. یا اینکه با وارد کردن قوانین دمکراسی و آزادی های عاریتی و یک شبه به جراحی آن پیله می پردازند که منجر به تولدی زودرس وناقص می شود.

بشر در مدنیت خود که همانا دوره ی زن سالاری بوده در این دوره به این سن انسان قالب بخشیده که همان ازدواج به صورت مرسوم امروزی است. قوانینی بر این رابطه جاری شده تا به روشنتر شدن و مشخص شدن حد وحدود دراین ارتباط که شاید نزدیکترین رابطه بین دو انسان باشد کمک کند. البته اگر دو انسان با تکیه بر به رسمیت شناختن استقلال یکدیگر در کنار هم قرار بگیرند نیاز به جاری شدن هیچ قانونی نیست. چنین دو انسانی خود بخود با هم تنظیم می شوند چرا که جهان در نفس خود دارای کامل ترین قانون است که در وجود تمام ذرات عالم جاری است که با تکیه بر شعور می توان بر آن سوار شد و تحقق بهشت را شاهد شد.

نه آنکه قوانین را بر خود سوار کرد تا ما را به سمت سود و زیان های دو طرف به رسمیت نشناخته شده ی ضعیف و قوی ،پست و برتر و... در سیستم کشمکش قرار گیریم.

با توجه به سیال بودن انسان از طرفی و ایستایی قوانین از طرف دیگر، تمام قوانین مصنوعی دنیا محکوم به نابودی و شکسته شدن در زمان خود هستند. چه خوشایند داعیان کنترل اجتماعی باشد چه نباشد این زمان را هر انسانی به تبع رشد ذهنی و عینی خود تعین می کند نه کسی خارج از این رابطه خا صه در قانون ازدواج ! که همچنان که اشاره کردم اگر مبنای این شکستن ها شعور باشد که بی قانونی در جهت تعالی خواهد بود و چون بارور شدن شعور مستلزم آزمون و خطا ست و آزمون و خطا مستوجب آزادی ست و لازمه ی آزادی عدم ترس است و عدم ترس از حس اعتماد و اطمینان حاصل می شود و نیز اعتماد از باور برمی آید. بنابراین اشتباه که ناشی از حرکت است خطا به حساب می آید و خطا نهایتا به عنوان یک تجربه، ارزشمند و پیش برنده خواهد بود اما رکود ودر جا زدن بی ارزش ترین اشتباه انسان است.

در جامعه ی ما قالب هایی که بر مقوله ی ازدواج حاکم است (که حقا با ذهنیت و عملکرد خود های این سرزمین هیچ مغایرتی ندارد) نشأت گرفته از دیدگاههایی ست که تنها از جانب قدرت طلبی و تحجرات فکری و تعصبات نسلها تقویت می شود. چون این قالب ها به صورتی بیمار گونه منفعت یکی  را تضمین ودیگری را مبتزل می سازد فضایی برای تضاد منافع می سازد و در آن برخورد ها خشن و شکننده هستند و آسیب ها سخت و از حد معقول خارج.

با یک نگاه سرسری می شود فهمید که ما بر اساس سن ونه بلوغ فکری تحت تاثیر عرف و قوانین این جامعه که در لاف هایمان با آنها مخالفیم ازدواج میکنیم و در عمل خود ما جلوی هر حرکت خلاف آن ایستاده ایم. یعنی در همان دوره ی پیله هستیم که ازدواج می کنیم و کمتر کسی را می بینیم که تا آخر عمر از پیله اش به در آید.با تعبیری که از انسان و سن ازدواج او با همنوعش کردم،(باید اضافه کنم که این تعبیر را از زبان زندگی زیبا ناوک بر گرفته ام )

در دوره ی بعد از حجاب به طور طبیعی انسان نیازمند ارائه شدن وارائه گرفتن است. یعنی ازدواج با همه .بگذریم از ذهنیتی که ما نسبت به کلمه ی ازدواج داریم کیفی ترین مقطع برای انسان است. مغایرت آن با ازدواج عرفی در این است که در عرفی دو طرف مالک و مملوک هم می شوند و زوجیت به شدت در همان رابطه ی خاص تثبیت می شود، وزندگی در دایره ای قرار می گیرد که حتی نسبت به گذشته ی همین دو نفر ونیز آمال و آرزو های آنها دافعه دارد و به شدت می خواهد حوضه ی خود را از دیگر دایره ها جدا کند. به همین ترتیب اینبار در درون هر دایره زوجی ست که با هم به تقویت حجاب و پیله ی خود می پردازند . اما تا کی می توان در مقابل طبیعت خویش ایستاد و آسیب پذیر و بیمار نشد؟ در حالی که در مقطع بعد از حجاب دیگر مالکیت انسان بر انسان به کناری می رود وانسان برای انسان می شود و پذیرای یکدیگر شدن هرآن گونه که هستیم . در ازدواج عرفی قانون رقابت حاکم است در صورتی که انسان موجودی جمعی است و قانون طبیعی حاکم بر آن، حس مشارکت است که همراهی کردن با این حس همان ازدواج انسانی ست. در دایره های ازدواج عرفی آزادی فردی مصلوب می شود تا هر روز چون نمادی از اسارت در برابر دیدگان بماند ورابطه ی دو انسان را به سیستم بندگی ببرد و دو انسان با در دست گرفتن رشته ی یوغ هم در پیوندی چون زندانی و زندان بان بمانند. اما در ازدواج انسانی رابطه ی بی قید و شرط  انسانهای فرا قانون ،متضمن حاکمیت عشق می شود. دایره ی وسیعی که در آن قانون به خواست خود سپر می افکند و به درون انسان باز میگردد وهیچ خودی خود را نمی آزارد.

خانواده ها به سختی و تحت پوشش های چند لایه با هم برخورد می کنند در حالی که کسی که از سن حجاب به در آمده به شدت به جمع آن هم به صورت بی پرده و راحت نیاز دارد. وخدا نیاورد روزی را که یکی از افراد خانواده بخواهد گامی به بیرون از محیط دایره نهد. اگر رشته های پیوند از جنس فولاد وبه پایشـان بند باشـد که معلوم است به از جا کنـده شدن دست یا پا منجر می شود. اگر نه این رشته ها به جان بسته باشد ارتجاعیست و در هر رفتن وآمدنی باری از معرفت به همراه خواهد آورد وهرگز پاره نخواهند شد چرا که مانع حرکت نیستند.

برای تمرین، کمی از چهار دیواری های خصوصی به در آییم چرا که به شدت در ذهنمان رسوخ کرده اند و بر خلاف آنچه فکر می کنیم راحتی ما در آن است باعث نا راحتی و حس مهمان بودن در هر جای دیگریست. این هم دریافتی است که از زندگی زیبا ناوک کرده ام. با این خصوصیت که او در هر خانه ای چون خانه ی خویش زندگی می کند اما من کــه به جز در چـهار دیواری خود نمی توانم زندگی کنم؛ در مقابلش احساس دربه دری می کنم. همین حس را به یکی از دوستانمان دارم که آخر شب برای اینکه به چهار دیواری خودش برگردد تا به خیال خودش راحت!!! بخوابد صد و شصت هفتاد کیلو متر رانندگی می کرد. چهار دیواریی که عملا صلب راحتی او را کرده بود.




info@qelem.com