|
محمدرضا اسکندری
mreskandari@gmail.com
کاوه کرمانشاهی، دانشجوی رشته حقوق در کرمانشاه است.
آقای کرمانشاهی
مسوول انجمن بسته شده ژیار کرمانشاه و از فعالان مدنی
کرمانشاهی در انجمنهای مدنی
دانشجویی و فرهنگی است. با ایشان در رابطه با
فعالیتهایشان در کرمانشاه گفت و گو
کردهام.
خودتان را برای خوانندگان معرفی میکنید؟
۲۶
سال دارم و در حال پايان دوره کارشناسی رشتهی حقوق
هستم. از
۱۶
سالگی
علاقهمند به مسایل سياسی و اجتماعی شدم.
هر چند در آغاز اين علاقه خود را
به صورت محدود با ابراز هواداری ضمنی و بدون
آگاهی از سازمانی سياسی (که بعدها به ماهيت فرقه مانند
آن پی بردم) نشان دادم.
بعدها نيز به صورت پراکنده در شکل همکاری با جريانهای
ملی و مرکزگرا ادامه
يافت، اما با گذشت زمان و کسب تجربه و شناخت کافی از
آغاز سال
۸۴
فعاليتهای خود
را بيشتر در حوزه مناطق کردنشين و به ويژه کرمانشاه
روی مسایل حقوق بشری و جامعه
مدنی متمرکز کردم.
چرا در کردستان حکومت از فعالیتهای مدنی وحشت دارد و
فعالان کرد را به
احزاب سياسی وصل میکند؟
ريشهی اين ترس و بدبينی را بايد در نوع نگاه حاکميت
به فعاليت افراد و
گروههای کرد که از همان آغاز پيروزی انقلاب و در
جريان وقايع کردستان شکل گرفت،
جستوجو کرد.
کردها اولين گروهی بودند که برای احقاق حقوق خود به
ميدان آمدند و اگر در آن
زمان حکومت حاضر میشد با نمايندگان گروههای کرد بر
سر مصالح ملت کرد و ايران به
توافق برسد ديگر آن حوادث از پس آن پيش نمیآمد و در
کردستان جوی خون به راه
نمیافتاد.
با وجود آنکه در آن زمان به مطالبات کردها توجهی نشد
و جنبش کردی در آن سالها
به شدت سرکوب گرديد و پس از آن نيز فضايی امنيتی و
نظامی بر کردستان حاکم گشت، اما
طی تمامی اين سالها کردها همواره در صف اول حرکتها و
جنبشهای اعتراض و حقخواهی
قرار داشتهاند.
با وجود اينکه در اين راه بيشترين هزينهها را نيز
متحمل شدهاند اما همچنان
به مبارزه خويش ادامه میدهند. اين در حالی است که
اين اعتراضات ديگر نه در شکل
مسلحانه که بيشتر در اشکال مدنی و مسالمتآميز و نه
لزوماً از جانب احزاب بلکه
فعالان مدنی و خود مردم اتفاق میافتد.
خوشبختانه امروزه نيز اکثر احزاب کردستان با کنار
گذاشتن مشی مسلحانه اين واقعيت
را پذيرفتهاند که روش نظامی مطلوب جامعهی کردستان و
جهان امروز نيست و نمیتواند
ما را به آزادی و دموکراسی برساند.
بايد دريابيم ترويج گفتمان حقوق بشر و تقويت جامعه
مدنی است که راه رسيدن به
دموکراسی در ايران و کردستان را هموار میکند.
اما متأسفانه هنوز حاکميت تغييری در نوع نگاه خود به
فعالان کرد نداده و هرگونه
فعاليت مدنی در کردستان را با بدبينی تمام مینگرد و
به جای استقبال از گفتمان
انتقادی در چهارچوبی مدنی با برخوردهای نسنجيده با
فعالان و نهادهای مدنی و حقوق
بشری در کردستان راه را برای افراطگرايی باز میکند.
شايد نقل قولی از آقای خليل بهراميان، وکيل فرزاد
کمانگر، معلم کرد محکوم به
اعدام که در مصاحبه با بیبیسی میگويد، جالب باشد:
"برخورد با فرزاد کمانگر ناشی از نوعی «کُردستيزی» و
جريانی است که حتی درون قوه
قضائيه ايران بحران آفرينی میکند."
این مساله از چشم تيزبين اين فعال حقوق بشر نيز دور
نمانده است. در مورد اتهام
وابستگی به احزاب سياسی کرد هم باور کنيد اين مورد
اتهام آنقدر همهگير شده که
بعضی وقتها با خودم فکر میکنم بر عکس آنچه در قانون
اساسی آمده که «اصل بر برائت
است مگر خلاف آن ثابت شود» در رابطه با فعالان کرد
گويا اصل بر وابستگی و هواداری
آنان از احزاب است، مگر اينکه خلاف آن ثابت شود.
در اين ميان شايد بیمناسبترين مصداق اين اتهام در
رابطه با روزنامهنگاران و
فعالان حقوق بشری نظير محمدصديق کبودوند و مسعود
کردپور باشد که به خاطر مصاحبه با
رسانهها و انتشار اخباری از وضعيت زندانيان سياسی به
«تبلیغ علیه نظام به نفع
گروههای مخالف نظام» متهم میشوند.
در صورتی که صرف اطلاعرسانی و يا درخواست رعايت حقوق
انسانی و قانونی متهم يا
مجرم نمیتواند به منزلهی تائيد فکر يا عمل وی باشد،
بلکه اين فعاليت در چهارچوب
وظايف روزنامهنگاری و تعهدات حقوق بشری میگنجد.
چند زندانی فعال مدنی کُرد در زندانهای سراسر کشور
هستند و وضعیت آنان
در چه حالی است؟
در پاسخ به اين پرسش اجازه دهيد استناد کنم به ليستی
که مهرماه امسال از سوی
مجموعه فعالان حقوق بشر در ايران منتشر شد و در آن
اسامی
۵۱۷
نفر از فعالان سياسی ـ
عقيدتی و مدنی که در زندانهای ايران به سر میبرند با
ذکر اتهام، مدت محکوميت و
محل نگهداری آورده شده است.
البته در توضيح اين آمار تأکيد شده که ليست مذکور در
برگيرنده تمامی زندانيان
سياسی در ايران نيست. ولی در نگاهی به همين تعداد
گردآوری شده در اين ليست متوجه
میشويد بيش از نيمی از اين تعداد را زندانيان کردی
تشکيل میدهند.
اینها به حبسهايی از شش ماه تا ابد محکوم شدهاند،
تعدادی ديگر در بازداشت به
سر میبرند و در اين ميان چندين نفر نيز حکم اعدام
دريافت کردهاند.
حال اگر در نظر داشته باشيم که کردها حدوداً
۱۵
درصد جمعيت ايران را تشکيل
میدهند، اين آمار بالای زندانيان سياسی و مدنی در
مقايسه با مناطق ديگر ايران شدت
سرکوب و برخوردهای امنيتی در کردستان و نيز احکام
سنگين قضايی در رابطه با فعالان
کرد را نشان میدهد.
اخبار مربوط به زندانيان و صدور احکام برای فعالان،
مرتباً از سوی خبرگزاریهای
وابسته به نهادهای حقوق بشری در ايران از جمله
خبرگزاری ديدهبان حقوق بشر کردستان
وابسته به سازمان حقوق بشر کردستان منتشر میشود و در
مراجعه به رسانههای مختلف
اين اخبار موجود است.
از جملهی اينها قطعيت يافتن حکم ده سال و نيم حبس
برای محمدصديق کبودوند است
که اتفاقاً راديو زمانه از جمله رسانههايی بود که
سريعاً اين خبر را بازتاب
داد.آقای
کبودوند اخيراً با ارسال نامهای از زندان، خطاب به
وجدانهای بيدار با
انتقاد از بايکوت خبری رسانهها و نهادهای حقوق بشری
در رابطه با خود گفتهاند:
"به دليل کرد بودن و مستقل بودن مورد تبعيضم".
نگين
شيخالاسلامی هم که از
۱۴
مهرماه در بازداشت به سر میبرد، هنوز امکان ملاقات
با خانواده و حتی وکيل خود را
نيافته و تنها توانسته يکی دو بار با مادرش تماس بگيرد
و به صورت خيلی کوتاه صحبت
کند.
اين در حالی است که خانم شيخالاسلامی ماه گذشته در
يکی از بيمارستانهای
کرمانشاه مورد عمل جراحی در ناحيهی سينه قرار گرفت و
در حال گذراندن دوران نقاهت
خود بود.
پزشک معالج ايشان شديداً نگران وضعيت بيمارشان هستند.
نگين فردای روزی که
بازداشت شد قرار بود برای ويزيت بعد از عمل به پزشکشان
مراجعه کند.
از سوی ديگر به دنبال انتقال هانا عبدی به زندان رزن
برای
گذراندن دوران محکوميت
خويش که در دادگاه تجديد نظر به دو سال و نيم کاهش
يافته است، طی چند روز آينده
بايد منتظر انتقال زينب بايزيدی از زندان مهاباد به
زندان زنجان هم باشيم.
چون حکم چهار سال حبس در تبعيد ايشان نيز در مرحلهی
تجديد نظر مورد تائيد قرار
گرفت. هر چند که مورد زينب به لحاظ شتابزدگی در صدور
حکم در بين ديگر فعالان زندانی
استثنا بود.
او در روندی غيرمعمول در پايان همان ماه نخست بازداشت
حکم بدوی عليه وی در
دادگاهی بدون حضور وکيل صادر شد و به فاصلهی بسيار
کوتاهی در دادگاه تجديدنظر
استان آذربايجان غربی نيز مورد تائيد قرار گرفت.
متأسفانه دو پزشک سرشناس بينالمللی، دکتر آرش و
کاميار علايی با گذشت چهار ماه
از زمان دستگيری همچنان در بازداشت به سر میبرند.
وضعيت پرونده اين دو برادر کرمانشاهی که تيرماه سال
جاری در تهران بازداشت شدند
و از سوی دادستانی تهران اتهامشان براندازی عنوان شد،
مشخص نيست.
خانواده علايی با توجه به اينکه هيچ مدرکی دال بر
اثبات اتهامات نسبت داده شده
به فرزندانشان وجود ندارد و طی اين مدت نيز هيچ اتهامی
عليه ايشان ثابت نشده از
ادامهی بازداشت فرزندان خود ابراز تعجب و نگرانی
میکنند.
اگر بخواهم به صورت مشخص به ديگر زندانيان اشاره کنم
اين گفت و گو، پاسخگوی آن
نخواهد بود و آنچنان که گفتم اينگونه اخبار مرتباً
در سايتهای اينترنتی و از
طريق راديوها و تلويزيونهای برونمرزی انتشار میيابد
و در مراجعه به اين رسانهها
قابل دسترسی هستند.
در عين حال فعالين بسياری در زندانهای سراسر ايران به
سر میبرند که متأسفانه
به دليل عدم ارتباط با آنان که آن هم ناشی از ايجاد
محدوديتهای حکومت و نيز ترس
خانوادهها از اطلاعرسانی در مورد وضعيت آنان است،
کمتر خبری از آنان منتشر
میشود.
به طور مثال زندانيانی که اکنون در زندان ديزلآباد
کرمانشاه تحت سختترين شرايط
اين زندان که احتمال بسيار میرود تفکيک زندانيان بر
اساس جرایم نيز در آن رعايت
نمیشود، بيشتر به اتهام همکاری با احزاب اپوزيسيون
نظير مجاهدين، پژاک، دمکرات و
کومله به سر میبرند که اطلاعات بسيار اندکی در مورد
وضعيت آنان در دست است.
مثلاً اخبار دقيقی از وضعيت و اتهام احمد جواهری که
صاحب يکی از بهترين
قنادیهای شهر کرمانشاه بود و از نه ماه پيش که به
همراه اعضای خانواده خود بازداشت
شد، منتشر نشد.
گويا تعدادی از اعضای خانواده از جمله همسر ايشان در
زمان بازداشت آنقدر تحت
آزار و اذيت قرار گرفتهاند که پس از آزادی حاضر به
اطلاعرسانی در مورد وضعيت
همسرشان نيستند.
يا ستاره ارکوازی که با حکم
۱۰
سال حبس در زندان ديزلآباد به سر میبرد و چند
وقت پيش همزمان با اعتصاب سراسری زندانيان سياسی و
مدنی کُرد خبری مبنی بر اعتصاب
غذای ايشان به دست ما رسيد. اما تلاشها برای اطلاع از
صحت آن به دليل عدم ارتباط
با خانواده ايشان بینتيجه ماند.
اکبر سنجابی، هوشيار بشابادی، خبات پرويزی، ستار
پرويزی، پيمان خنجری، علی
صالحی، محمدسعيد عبدالهی، حميد عزکل، خليل فاتحی، محمد
مرادی و محمد ويضی از ديگر
زندانيان سياسی با احکام سنگين حبس ابد و شش تا
۲۷
سال حبس در زندان کرمانشاه
هستند.
طی چند روز گذشته حکم
۵۴
سال حبس تعزيری برای چهار تن از اين افراد در دادگاه
تجديدنظر استان کرمانشاه مورد تائيد قرار گرفت، بدون
اينکه از حق داشتن وکيل
برخوردار باشند.
در حال حاضر چند تشکل مدنی در کرمانشاه فعال است،
میتوانید در این
رابطه توضیح دهید؟
نمیتوانم آمار دقيقی به شما ارائه دهم، اما میدانم
تعداد زيادی انجمن در
کرمانشاه به ثبت رسيدهاند که بيشترشان هم در زمان
دولت آقای خاتمی مجوز فعاليتشان
را گرفتند، ولی متأسفانه تعداد بسيار کمی از اين تعداد
امروز فعال هستند.
تعداد زيادی با قطع يا کاهش کمکهای مالی به
سازمانهای غیردولتی
(NGO)ها
در
دولت آقای احمدینژاد و عدم توانايیشان در تأمين
هزينههای جاری تشکل عملاً تعطيل
شدند. شماری ديگر به دليل ايجاد محدوديتها و ترس از
پرداخت هزينه، خودشان کرکرهها
را پایين کشيدند.
تعداد کمی هم که با اتکا به حق عضويت اعضاء به
خودگردانی مالی رسيده و توانسته
بودند در برابر فشارها ايستادگی کنند نهايتاً با حکم
توقيف فعاليت مواجه شدند و به
بهانههای واهی توسط مراجع دولتی لغو مجوز شدند که
میتوان به انجمن ژيار و گلاويژ
اشاره کرد.
موسسهی هاوار و خانهی تشکلهای غيردولتی کرمانشاه در
نتيجهی اعمال فشارهای
بسيار از سوی نهادهای امنيتی نهايتاً خود مجبور به
اعلام انحلال شد.
حکم انحلال کانون صنفی معلمان کرمانشاه نيز شهريور ماه
سال پيش از سوی فرمانداری
به مسوولين اين تشکل که پيش از آن در جريان اعتراضات
صنفی سال
۸۵
بازداشت و دادگاهی
شده بودند ابلاغ گرديد.
هرچند اين حکم غيرقانونی مورد قبول کانون قرار نگرفت
اما به هر حال اجرا گرديد.
میبينيد که بسياری از نهادهای مدنی در کرمانشاه به
اين صورت تعطيل يا غيرفعال
شدهاند.
اما با اين وجود هستند هنوز تشکلهايی که حداقل
توانستهاند موجوديت خود را در
حد يک نام هم که شده حفظ کنند و در اين ميان تعداد
انگشت شماری مانند شعبهی
کرمانشاه سازمان دانشآموختگان ايران (ادوار تحکيم
وحدت)، مجموعه فعالان کمپين يک
ميليون امضاء در کرمانشاه، جامعه دانشجويان و
دانشآموختگان کرمانشاهی، سازمان
مدافعين آزادی، کانون مهر و... با وجود تمامی مشکلات
به فعاليت خود ادامه
میدهند.
لازم به ذکر است از زمان روی کار آمدن دولت نهم شرايط
اخذ مجوز تأسيس "انجیاو" بسيار سختتر شده است.
مثلاً چند نفر از فعالان فرهنگی در کرمانشاه که از يک
سال پيش درخواست ثبت يک
تشکل فرهنگی را به استانداری ارائه دادهاند، بعد از
کلی دوندگی و پيگيری هنوز موفق
به دريافت پروانهی فعاليت نشدهاند.
فعاليتهای دانشجويی در دانشگاههای کرمانشاه به چه
صورتی
است؟
انجمن اسلامی دانشجويان دانشگاه رازی مهرماه
۸۴
با شکايت بسيج و رأی هيأت نظارت
دانشگاه با حکم چهار ماه تعليق فعاليت بسته شد.
اما با وجود پايان اين دوره و گذشت سه سال، مسوولين
مربوطه در دانشگاه، بیتوجه
به درخواستهای مکرر دانشجويان به بهانههای مختلف از
بازگشايی دفتر و فعاليت
دوباره آن جلوگيری میکنند.
گروهی از دانشجويان با گرايش چپ در دانشگاههای
کرمانشاه فعالند که آذرماه سال
پيش در فضای به شدت بستهی دانشگاه آزاد توانستند
مراسمی را به مناسبت روز دانشجو
برگزار کنند.
به دنبال آن بود که پارسا کرمانجيان و علیرضا حيدری
دو تن از فعالان دانشجويی
بازداشت و مدت يک هفته را در زندان اداره اطلاعات
کرمانشاه به سر بردند.
حکم بدوی عليه آنان مبنی بر یک سال حبس صادر شده که در
اعتراض به آن درخواست
تجديدنظر خواهی دادهاند و در اين مرحله دکتر محمدعلی
دادخواه وکالت آنان را بر
عهده دارد.
در اين ميان هفتهی گذشته اولين مجمع عمومی اتحاديه
دمکراتيک دانشجويان کرد در
کرمانشاه برگزار گرديد. اين تشکل دانشجويی
ارديبهشتماه
۸۴
در سنندج تأسيس و تمامی
اقدامات لازم برای کسب مجوز از مراجع قانونی و فعاليت
آن در سطح دانشگاههای ايران
از سوی هيأت مؤسس اوليه اتحاديه صورت گرفته است.
ولی متأسفانه تاکنون پاسخی در تائيد يا رد اين
درخواست از سوی مراجع ذیصلاح
داده نشده و طی اين سه سال اتحاديه با استفاده از
ظرفيتهای موجود در قوانين
مربوطه، به صورت قانونی و نه رسمی به فعاليت خود ادامه
داده است.
ما همچنان منتظر اقدام لازم از سوی مراجع ذیصلاح در
صدور مجوز رسمی برای فعاليت
اتحاديه در دانشگاههای ايران هستيم.
وضعيت مطبوعات محلی به لحاظ کمی و کيفی در چه سطحی
است؟
از نظر تعداد فکر میکنم حدود
۳۰
نشريه که بيشتر به صورت هفتگی منتشر میشوند
در کرمانشاه داريم. ولی اينکه چه تعداد از اين نشريات
مستقل هستند و به صورت
حرفهای و منظم منتشر میشوند متأسفانه رقمی بسيار
پایينتر از اين را بايد عنوان
کرد.
در حال حاضر هفتهنامههای آوای کرمانشاه، صدای آزادی،
ندای جامعه، نقد حال،
نوای وقت و غرب از جمله نشريات فعالی هستند که در سطح
کرمانشاه و بعضاً استانهای
همجوار توزيع میشوند.
ئهژين، ايرانشهر، بيستون، تاقبستان و عبور هم چند
نشريهی دانشجويی بودند که
در دانشگاههای آزاد و رازی کرمانشاه منتشر میشدند و
طی اين مدت يکی پس از ديگری
توقيف و تعطيل شدند. البته هنوز نشريات دانشجويی مثل
دالاهو، گزينگ، ماژين و چرو در
دانشگاههای کرمانشاه فعال هستند |