انجمن قلم کردستان ایران

مقاله‌
 
  نقدی بر ترجمه‌ی شعرهای قباد جلی زاده‌      
Home
فارسی
Emglish
 

سعید دارائی

چند وقت پيش عزيزي به نام « دلنيا » برخوردي با ترجمه هاي من از قباد داشتند كه سخت استهزاگر مي نمود..ايشان دليل مستندي براي مردود بودن ترجمه ها نياورده بود كه من را مكلف به اداي توضيحات كند..تا امروز كه باز دعوت به سايتي كردند كه در آن نقد و نظراتي در مورد ترجمه هاي من و كاميل نجاري آمده بود...بنده معتقد به آن كلام مبارك علي هستم كه مي گويد: اگر كسي كلمه اي به من بياموزد مرا بنده ي خود كرده است..پس با اشتياق و براي آموختن دعوت اين عزيز را اجابت كردم. ايشان چپ و راست بنده و بعضا كاميل را متهم به خرابكاري در شعر قباد كرده اند و در نهايت ندانستن زبان كوردي. دلايل ايشان آنقدر تنگ نظرانه است كه حيفم مي آيد دوستان را نيز به تماشاي آن دعوت نكنم.

نقد اول بر ترجمه ي شعر سترگ: «شهيد تنهايي قدم مي زند»

شهيد با پاي برهنه

سر و ريشي چركين

تني تكه تكه و

كفني سوراخ سوراخ

تلو تلو

از پياده رو ها مي گذرد

ايشان شكل درست ترجمه را اينطور مي دانند:

«سر و ريش چركين» درست است ، نه سر و ريشي چركين

«كفن سوراخ» درست است، نه كفني سوراخ

اين «ی» به عنوان نخستين اكتشاف و دانش ايشان از متن قيچي مي شود و تمام كارهاي دنيا به سامان مي رسد!!

تنها با زيانش

تنها با اندوهش

ايشان نبوغ به خرج مي دهند و مي گويند:

«تنها خودش و اندوه

تنها خودش و زيان» درست است نه ترجمه ي بالايي!!

پيري بي عصا

بي خواب

ناآرام

ايشان براي «ناآرام» همان كلمه كوردي خلوتگاه را ذكر ميكنند. و نمي دانند كه خلوتگاه جايي جز مجالي براي آرامش نيست. پس ناآرام در مقابل بي خلوت مي تواند در فارسي دلنشين تر باشد.

باراني زخمهايش را خيس نمي كند

ايشان به جاي باران «رگبار» را پيشنهاد مي دهند با اين يقين كه باران در فارسي و كوردي فقط باران است و اينجا معنايي بجز باران در نظر است يعني رگبار باران.

«شهيد بر ميز مدرسه فراموش»

ايشان گول ظاهر تخته را خورده اند

نه عزيز من هر تخته اي تخته سياه نيست

اگر بود قباد مي گفتند«ته‌خته ره ش» يعني تخته سياه

تخته هزار و يك كاربرد دارد در زبان:

تخته سنگ -تخته قماش- تخته نرد- تخت خواب- تخته قاپو- تخت روان...

حالا قباد براي نمايش اندوه از ياد رفتن شهيد «له سه‌ر ته‌خته ي قوتابخانه» را مي آورد..كه مي تواند به هر دو تخته ي مورد بحث ( تخته سياه و ميز ) اشاره داشته باشد..دو ابزار هميشگي مدرسه ها.

و در پي همين كشف بزرگ ادعا ميكند كه:اينطوري شعر را خراب كرده اند:

شهيد تير چراغ برقي را در آغوش ميكشد

مي گويد:

شهيد تير برقي آتشين را در آغوش مي كشد

تير برق آتشين چه صيغه اي است؟

قباد مي گويد: «باوه ش ده‌كا به دارته‌ليكي ئاگرين»

ايشان گمان برده كه ئاگرين بايد در ترجمه همان آتشين بيايد!!

غافل كه اين آتشين اشارتي به برق است..شما يك تير برق آتشين به من نشان دهيد...مگر مي خواهد خودسوزي كند اين شهيد بينوا؟

« بو كوانه وي په لاپيتكه »

مي گويد: فشردن ماشه غلط است

حالا كشيدن ماشه يا فشردن ماشه..فرقش كجاست؟

محله شهدا غلط است ... بشود محله شهيدان!

تفاوت شهدا و شهيدان را خودتان پيدا كنيد

شعر بعدي « مسجد خانه ي خداست »

چرا به خانه نمي آيي؟

(چرا به خانه بازنمي آيي) را درست دانسته اند!

آخر عزيز من وقتي « خانه » مي آيد در متن.. يعني اين خداوند عزيز روزگاري در خانه بوده و حالا نيست و من وقتي ترجمه مي كنم : چرا به خانه نمي آيي ؟ منظور همان بازآمدن است..

پيشنهادات سازنده!!! اين دوست عزيز بسيار است..كه مجال پرداختن به تمامي شان نيست كه مشت نمونه خروار است..فقط چند مورد گذرا اشاره كنم:

مي گويد :«ساده است كشتنم مثل قتل پروانه»

بجاي ساده است«آسان است» زيباتر است!!!

«از محاكمه كردن مجرمي مي آيم»

ميگويد:«آمدن» درست نيست.. تحت اللفظي اگر بخواهيم ترجمه كنيم قباد مي گويد: از محاكمه كردن مجرمي فارغ شده‌ام..

حالا اين فارغ شدن در زبان كوردي دلنشين است اما در فارسي كمي نامتجانس است..

در فارسي چيزي شبيه: «چنين كرد تقدير» نداريم

همان «چنين بود تقدير» يا «تقدير چنين بود» منظور شاعر را مي رساند كه اگر قباد به فارسي شعر مي گفت مطمئنا از عبارت مهجور «چنين كرد تقدير» استفاده نمي كرد.

مثل انگشتي لاي انگشتهام مي لرزد

مي گويد: مثل انگشتم لاي انگشتهام مي لرزد..و نه مثل انگشتي..

حالا بماند كه ترجمه ي ايشان با اين انگشتم و انگشتهام چقدر زننده مي شود.

در شعر«دختران قنديل..» ..

گيسوانشان را مي سپارند بدست گردباد

بجاي گردباد « تندباد» را درست مي دانند

و به جاي دسته اي ريحان «شاخه اي ريحان»

حالا ايشان چه گلي بر سر شعر زده اند كه من از زدن آن ناتوان بوده ام قضاوت با خوانندگان..

جناب تاقانه يا دلنياي عزيز..اين قول كه مي گويد شعر قابل ترجمه نيست تا حدودي درست است. من اين قول را در ترجمه هاي شما به صورت آشكار مي بينم..اما اين را باور ندارم كه اين قول به معناي دست روي دست گذاشتن باشد..در ترجمه تسلط بي چون و چرا به زبان مقصد مي تواند نجات دهنده باشد..كاري كه من در ترجمه شعرهاي قباد مي كنم..و كاري كه مثلا احمد شاملو  در ترجمه ي شعرهاي لوركا كرد...دوستاني كه با زبان اسپانيايي آشنايي دارند مي دانند كه ترجمه هاي شاملو از لوركا به گونه اي است كه اگر همين شما «اسپانيول فارس» بوديد برخوردي را كه با من داريد با شاملو نيز داشتيد..اما جهان رشك برانگيز بازسرايي لوركا در ترجمه هاي شاملو چنان فريبنده است كه حتا روح لوركا را نيز مالامال از شادي و شعف مي كند..سبك ترجمه اي كه شما پيشنهاد مي كنيد بيشتر به درد ترجمه مقاله و قصه مي خورد و نه شعر كه در معنا مثل بال پروانه گريزان است.

قباد جلي زاده «شاعر انسان» فوق العاده نازنين و وارسته‌اي است..ايشان در صدد هستند مجموعه اي از ترجمه ها را در سليمانيه به چاپ برسانند كه مايه خوشوقتي بسيار و افتخار فراوان براي من ودوستان من و زبان فارسي است..ايشان تك تك ترجمه ها را به سمع و نظر هوشمندترين و شاعرترين دوستان دوزبانه شان در كوردستان عراق رسانده اند..و باعث افتخار است كه آنان نيز شكل ترجمه ها را تاييد كرده اند..ترجمه هاي من همه موجود است..و قضاوت را به عهده ي خوانندگان مي گذارم تا با ترجمه هاي شما مقايسه كنند..

و در آخر

شما اگر دير به آش نذري رسيده ايد تقصير از من نيست..برويد شايد كوچه ي پشتي هنوز چيزي در ته ديگ شان مانده باشد.

خوانندگان عزيز مي توانند ترجمه‌هاي اين جناب مفخم را اينجا بخوانند: كريم تاقانه

دراينجا براي آگاه شدن خوانندگان بر تفاوت ها و شعريت و غير شعريت ترجمه ها يك ترجمه از آقاي تاقانه و خودم مي آورم بر يك شعر از قباد جلي زاده.

ترجمه:كريم تاقانه

زنان دلداده‌ی قندیل

پاره‌ئی از تن خدا هستند!!

دختران قندیل..

حبه‌ی قندند اندرون گلوله‌های برف.

میان شهپر پرواز، اسیرند!

دسته‌ای "خاتو زین"اند.. *

بالای تفنگ را

از قامت "کاکا مم" *

بیشتر دوست دارند!

به نارنجک انس گرفته‌اند،

پستانهای سفت خویش را از یاد برده‌اند.

خونشان سرخ‌تر است

از خون شهید!

دختران قندیل..

لبانشان را با ‌آتش سرخ می‌کنند.

چشمانشان را با باروت سرمه می‌کشند!

گیسوانشان را سپرده‌اند به دست تندبـــاد..،

درون کوله‌پشتی‌شان.. تنها

یک شانه‌ هست،

شانه‌ی تفنگ!!

نفسشان مه انبوهی ست از رنگین کمان..

زیر کمربندشان

خنجری و شاخه‌ای ریحان

مالامال از عطر "نهری" *

رد پاهایشان را که بر سینه‌ی برف جا می‌گذارند،

به صدها گلدان میخک امید مبدل می‌شوند.

زنان پاکیزه‌ی قندیل..

اخگر زیر بهمن‌اند.

رودهائی را دلدادگی می‌کنند که

خونشان را طوفان منجمد کرده‌است.

‌آنگاه که دسته.. دسته

از غار جهد بیرون می‌‌آیند،

بزهای کوهی مبهوتشان می‌شوند.

‌آنان پاره‌ای هستند از تن خدا! 

زنان دلداده‌ی قندیل..

نور را از افق بر می‌کنند.

گلهای سرخ زیر برف را دسته‌ می‌کنند.

نزدیک است

که در سحرگاهی

با زنبیلهای گل و روشنایی

بریزند توی خیابانهای اندوهگین "‌آمــد"!!

 ** خاتو زین و کاکا مم: از دلدادگان نامی کردستان که شاعر معروف کرد "احمد خانی" در قرن هفدهم داستان ‌آنان را به نظم در آورده‌است.

* نهری: از مناطق کردستان و زادگاه رهبر ناسیونالیست کرد "شیخ عبیدالله نهری"..

* آمـد: بزرگترین شهر کردنشین کردستان ترکیه می‌باشد.

 

 


 

ترجمه: سعيد دارائي

 

دوشیزه گان عاشق قندیل تکه هایی از تن خدا هستند!!

 

دوشيزه گان قنديل..

حبه اي قندند درون دانه اي برف

گرفتار ميان شهپر بال پرندگان!

گروهي « خاتو زين » اند

كه بالاي تفنگ را

ازقامت« كاك مم »

دوست تر دارند!

دل باخته ي نارنجك

پستان هاي سفت خود را از ياد برده اند

خون شان از خون شهيد سرخ تر است!

 

دختران قندیل..

با آتش لب شان را سرخ می کنند

چشم شان را با باروت سرمه می كشند!

گیسوشان را می دهند به دست گردباد..

در کوله پشتی شان..فقط

یک شانه هست

شانه ی تفنگ!!

 

نفس شان مهی است سرشار از ر نگین کمان

در كمربند شان

خنجری و دسته ای ریحان

كه درعطر « نهري » خيس مي خورند

ازردپایشان بر سینه ی برف

صدها مزرعه میخک امید مي رويد

 

زنان پاکیزه ی قندیل..

خاکستر زیر برفند

دل داده به رودباراني

که باد ها خون شان را منجمد کرده اند

وقتی فوج فوج از غار ايثار بیرون می آیند

گوزن ها مبهوت شان می شوند

آنان پار ه هايي از تن خدا هستند!

 

زنان عاشق پیشه ی قندیل..

نور از افق می چينند

گل های سرخ زیر برف را دسته می کنند

و بیکباره از غبار سپیده دم

با سبدی گل و روشنی

می ریزند

برخیابانهای غمبار « ئامد»!!

 

* " قندیل" کوهی ست در کوردستان ایران، عراق و ترکیه

* خاتوزين (خاتون زينب) و كاك مم (كاك محمد) از دلدادگان معروف کوردستان كه حماسه ي پرشور آنها توسط شاعر برجسته و ناسيوناليست كورد "احمدي خاني" در قرن هفدهم به نظم درآمد.

* "نهري" از مناطق كوردستان و زادگاه رهبر ناسيوناليست كورد "شيخ عبيدالله نهري". 

* " ئامد" ئامِد (به زبان آشوری) و Diyarbakır به زبان ترکی نام یکی از استان‌های ترکیه است که مرکز آن هم شهری است به همین نام. مساحت استان دیاربکر 15,355 کیلومتر مربع و جمعیت آن پیرامون یک و نیم میلیون نفر است. شمار شهرستان‌های این استان 13 و شمار روستاهای آن 734 است.شهر دیاربکر (ئامد) دارای برج و باروی تاریخی استواری است که مربوط به دوره روميان است.اين شهر بزرگترين شهر كردنشين تركيه ميباشد.

 




info@qelem.com