انجمن قلم کردستان ایران

مقاله‌
 
 

همه در جنایت خود سوزی زنان و دختران سهیم هستند

     
Home
فارسی
Emglish
 

طاهره خرمی، جامعه شناس(هلند)

محمدرضا اسکندری، کارشناس علوم اجتماعی و تربیتی(هلند)

 

در میهنمان ایران هر روزه شاهد موج جدیدی از خشونت و خودسوزی زنان هستیم. آیا تا به حال از خود پرسیده ایم که چرا زنان به خودکشی دست می دهند؟. چرا یک نفر تصمیم می گیرد به حیات خویش پایان بدهد؟

برای پاسخ دادن به سوال به یک بررسی اجمالی در رابطه با مسئله خشونت وخود سوزی زنان می پردازیم.

تعریف خشونت

به هر گونه رفتاری که موجب آزارواذیت جسمی،جنسی، فکری و فرهنگی فرد و یا افرادی میشود خشونت نامیده می شود. فرد و یا جناح خشونت گر با اعمال فشار و ایجاد محدودیت هائی باعث سلب آزادی های فردی کسی می شود.

اگر به ساختار کنونی جامعه ایران نظری بیافکنیم می بینیم که خشونت  در ساختار اجتماعی میهنمان نهفته است. به عبارتی دیگرخشونت در جامعه ما نهادینه شده. به این معنی که از خشونت نه بصورت تصادفی بلکه بعنوان وسیله‌ و راه حلی برای دست‌یابی به اهدف‌ توسط افراد و حتی ارگانها و سیستم حکومتی استفاده می شود. در کوچه، خیابان و حتی در مساجد که باید جای رحمت و رهایی باشند از خشونت به عنوان ابتدائئ ترین وسیله برای حل مشکلات استفاده می شود.  با نگاهی اجمالی به زندگی مردم می بینیم که خشونت در همه‌ی عرصه‌های زندگی خصوصی و اجتماعی مردم به عینه مشاهده می شود. از خشونت خانوادگی بر علیه بچه‌ها، همسر و دختران بگیرید تا بی ‌احترامی کارمندان ادار‌ی با ارباب رجوع وتا شلاق وباتوم و کتک کاری ماموران نیروهای انتظامی برعلیه زنان و جوانان.

در جامعه ما، محکومین و متخلفین در انظار عموم سنگسار، اعدام و مجازات می شوند. این خشونت گرای تا آنجا پیش رفته است که چند روز پیش یک قاضی دادگاه، دو مجرم را به خاطر جرمی که مرتکب شده بودند، دستور داد از بالای کوه پرتاب کنند. یکی از ویژگی‌های خشونت نهادینه شده، عدم حساسیت و واکنش اجتماع نسبت به آن است. والدینی که با کمترین بهانه، فرزندانشان را به زیر رگبارهای توهین، فحاشی و ضرب وشتم می‌گیرند باعث شکنجه روحی و فیزیکی فرزندانشان می شوند.اما همین والدین هم توسط افراد قدرتمند جامعه مورد خشونت و بدرفتاری قرار می گیرند. بنا بر این نمی توان از این والدین اتنظار داشت که به توهینی های که نسبت به انها دراجتماع می‌شود حساس باشند؟ اما جای تعمق دارد که بدانیم چه کسی خشونت را ترویج میدهد.

 

انواع خشونت

 

خشونت خانوادگی

خشونت سیاسی

خشونت اجتماعی

خشونت فکری

در این نوشتارما بیشتر به بررسی ریشه های خشونت اجتماعی و خانوادگی می پردازیمقبل از بررسی این موضوعات اشاره ی کوتاهی هم به خشونت فکری و سیاسی می کنیم.

خشونت سیاسی و فکری به مفهوم سلب آزادی بیان،سانسور، سرکوب اندیشه های نوین و اخراج و تصفیه افراد، بستن روزنامه ها و نشریات است. افراد بخاطر گفتن حقایق و یا نظرات خویش زندانی و شکنجه می شوند.

خشونت خانوادگی و اجتماعی

خشونت یا توسط افراد خانواده و یا سیستم حکومتی و قوانین حاکم بر کشور اعمال می شود.

این خشونت شامل تعرض جنسی، جسمی و روحی  یکی از اعضای خانواده بر علیه فرد دیگری است.

خشونت روحی به مفهوم حقیر شمردن فرد و یا سلب ازادی انتخاب و اعمال فشارهای روحی و روانی بر فرد است.

خشونت جنسی به مفهوم تجاوز و انجام سکس بدون رضایت فرد دیگر.

خشونت جسمی به مفهوم ضرب و شتم و ازار جسمی است.

 

خشونت از جانب چه کسانی اعمال می شود

خشونت هميشه از جانب کسانی که قدرت بدنی، اقتصادی، اجتماعی و سیاسی  دارند برافراد بی قدرت و يا کم قدرت اعمال می شود . متاسفانه زنان در جامعه ایران هم از طرف افراد خانواده و هم توسط قوانین جمهوری اسلامی مورد خشونت قرار می گیرند و در یک موقعيت فرودست و وابسته به فرد قدرتمند قرار می گیرند و از حقوق انسانی، اجتماعی و مالی ناچیزی برخوردارند، اکثر این زنان قادر به پايان بخشيدن به شرايط سخت زندگی خود نيستند و سالها در برزخ بی پناهی مانده ومیمانند. زمانی هم که سعی می کند به مقاومت وتغیير وضعيت خود بپردازند، بدلیل عدم پشتیبانی و حمایت  قانونی ومردمی، تنها راه موجود را خود سوزی و خودکشی وفرار ازخانه می بینند.

چرا زنان خود را به آتش می کشند؟

بر اساس گزارش مرکز مطالعات نیروی انتظامی خراسان شمالی، به طور متوسط هر بیست روز یک مورد اقدام به خودکشی در شهرستان بجنورد روی می دهد (اعتماد، 4/7/1384). به گزارش روزنامه ایران نیز (20/5/1383)خودکشی به ویژه خودکشی زنان، عمدتاً به روش خودسوزی، در استانهای کرمانشاه و ایلام به عنوان نخستین استانهای مواجه با این آسیب در کشور، با افزایش نسبت به سال 80 به بیش از 37 و 30 درصد رسیده است.و بدتر از این خبر  در کرمان بیش از 50 درصد زنان افسرده هستند و 15 درصد از آنانی که به مشکل افسرده گی گرفتار هستند دست به خودکشی می زنند.

زنان به دلایل مختلفی دست به خودسوزی می زنند. اصلی ترین عامل خودسوزی ناشی از قوانین حقوقی و قضائی خانواده حاکم بر کشور که بیشتر بر اساس دادن حق بیشتر و در بعضی جاها صد در صد به مردان است می باشد.  قابل توجه است که مسئله فرهنگ مرد سالار، آداب و رسوم قبلیه ای، مذهبی و سنتی حاکم بر خانواده که متشکل از پدر، برادر، شوهر و در شهرهای کوچکتر و روستاها که هنوز فرهنگ عشیره ای نیز حاکم است مردان فامیل و قبیله هم به آن اضافه می شود، عامل بعدی ذکر می شود.

در تمام تحقیقاتی که بعضی از دانشجویان در ایران انجام داده اند یکی از عوامل خودکشی را اختلافات خانوادگی (6/54%) نامیده اند. (صدای عدالت، 27/2/1382)

تاثیر فرهنگ حاکم بر روی مسئله خودسوزی

کانون گرم خانواده که مامن آرامش و آسایش برای زنان و دختران باید باشد، در اثر تاثیرات فرهنگی به جهنمی سوزان برای زنان مبدل گشته است. بخصوص آتشهای این جهنم در خانواده هایی که دارای تعصبات مذهبی سنتی هستند بیشتراست. وقتی که حکومت و قانون در خدمت زنان و دختران نیست، آنان مجبورند که هرروز در این جهنم زندگی کنند. این قربانیان تنها راه رهایی از آن جهنم را در نابودی خود می بیند. سران حکومت نیز پیشنهاد می کنند به جای خودسوزی و خودکشی به زندگی خود در جهنم ادامه بدهند

طبیعتا هیچ پدر و برداری نمی خواهد شاهد سوختن دختر و یا خواهر خود باشد. این باورهای سنتی و مذهبی عقب مانده جامعه است که بر روی روابط خانوادگی تاثیری بزرگی می گذارد. در فرهنگ حاکم بر جامعه ما، کلماتی چون ناموس، شرف، غیرت، آبرو و غیره دارای ارزشهای خاصی هستند تا آنجائی که مردان عضو یک کانون کوچک( خانواده)، در راستای اعماال محدودیت بر زنان(مادر،خواهر،همسر و دختر) هر چه دلشان می خواهد انجام می دهند. در فرهنگ قبیله ای، عشیره ای، سنتی و مذهبی، مردان حتی نوجوانان پسر را چنان بار می آورند که خود را مسئول حفظ آبروی خانواده یعنی زنان خانواده حتی مادر خود می دادند. این حرکت تا آنجا پیش می رود تا ارتباط زنان با دنیای خارج و با مردان نا محرم به صفر برسد، چون ارتباط با مردان نا محرم یعنی لکه دار کردن آبرو و حیثیت خانواده تلقی می شود. برای اینکه مردان بتواند در روابط سنتی و قبیله ای جا داشته باشند و بعنوان انسانهای باغیرت و با ناموس نامیده شوند بدون توجه به روحیه و خواست زنان فشارهایی غیرانسانی و شدیدی به آنها وارد می کنند. در بعضی مواقع تا انجا پیش می روند که با تبر، وحشیانه خواهران خود را که تنها گناه آنان نگاه کردند به یک پسر بوده تکه تکه می کنند.( در استان ایلام چندین بار دختران جوان توسط اعضای خانواده بخصوص برادرانشان با تبر تیکه تیکه شدند).

حاکمیت گذشته و حاکمیت مذهبی سیاسی کنونی ایران نیز به کمک آنان می آید و با قوانین غیر انسانی خود دست زنان و دختران را می بندد تا این شنکنجه گران و قاتلان بی جیره و مواجح به شکنجه ها خود فرم قانونی بدهند. تازه حکومت مذهبی سنتی سعی می کند کار این قاتلان را بنام ارزش اسلامی و دفاع از ناموس نام ببرد. در واقع زنان کشور بخصوص آنانی که در استانهای زندگی می کنند که هنوز بافت اجتماعی آنها عشیره ای است از طرف خانواده، جامعه و دولت بیشتر از دیگران حقوقشان ضایع می شود. در واقع این مثلث شوم ( حاکمیت، جامعه و خانواده) دست به دست هم داده اند تا زنان را به جای مبارزه برای احقاق حقوق خود، خود را به کام آتش بکشاند .

مردم و حاکمیت تا به حال با بی رحمی تمام در این رابطه هیچ کاری انجام نداه اند. در هر کشورمدرنی غیر از ایران اگر این تعداد زنان و دختران خودسوزی می کردند مجلس دولت را باز خواست می کرد و یک تحقیق جامع در این رابطه انجام می گرفت. این در صورتی است که آمار رسمی دولت جمهوری اسلامی که تازه که با آن که نمی شود اعتماد کرد نشان از افزایش تعداد خودسوزی در سراسر کشور بخصوص در استانهاهای جنگ زده سابق است.

فقر فرهنگی

متأسفانه فضای اجتماعی که مبتنی بر فقر فرهنگی باشد، آزادی را از زنان سلب می کند. فقر اقتصادی باعث می شود تا والدین دخترشان را به کسی بدهند که چندین سال ویا چندین دهه از او بزرگ تر است. در نسل های گذشته زنان به این شیوه عادت کرده بودند ولی حال باتوجه به اینکه اکثریت زنان کشور باسواد و تعداد دختران دانشگاهی بیشتر از پسران است این سنت ترک برداشته است و جامعه با یک تضاد جدی فرهنگی روبرواست. مناسبات فرهنگی، مذهبی، سنتی، ایلی حاکم بر ایران زمین وعدم تغییرات بنیادی در بافت جامعه در قرن 21  باعث ایجاد محدودیت هائی برای زن ایرانی شده است. امروزه دختران و زنان آرمان خواه دیگر نمی خواند همانند مادرانشان به همه چیز این فرهنگ غلط تعظیم کنند. تغييرات شديد سياسی، اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی در جامعه ایران باعث پیدایش نوعی تفکر نوین در بین زنان ایران شده است. باز شدن فضای فكری زنان حتی در محیط های عشیره ای، راه پیشرفت و رشد را برای زنان گشوده است. زنان خواهان آزادی ها و امکانات بیشتری می شوند و خواهان برابری در تمامی عرصه های زندگی میشوند. اما در جامعه کنونی و مرد سالار ایران امکانی برای جامع عمل پوشیدن به این خواسته نیست.

زنان میخواهند سرنوشت خویش را عوض کنند اما عملا قار به تغییر سرنوشت خویش نمی شوند. چون حکومت جمهوری اسلامی خود یکی از اهرم های اعمال خشونت و فشار علیه زنان است. لذا زنان دچار نوعی سرخوردگی اجتماعی ‌می شوند و همين تعارض و نبودن موقعيت مناسب و امكانات مطلوب در جامعه، وضعيت را برای زنان غير قابل تحمل می‌كند.

در نتیجه اكثر زنان و دختران جوان برای رهايی از مشكلات دست به خودکشی و خود سوزی میزنند. این زنان همه چيز زندگی خود را سوخته و بر باد رفته می‌بينند و از آنجا كه احساس می‌كنند شرايط موجود تغيير نخواهد كرد دست به اين كار می‌زنند.

تضاد فرهنگی دو نسل و یا در واقع تضاد سنت و مدرنیته

ایران کشوری است که 35 درصد از جمعیت آن را افراد بین سنین 15 و 20 سال تشکیل می دهند این نسل نمی تواند همان نرم های فرهنگی را قبول نماید که والدینشان دارند.  تازه در شهرهای همچون ایلام هجوم روستائیان به شهر که به لحاظ فرهنگی بیشتر عشیره ه ای فکر می کنند کار را سخت تر کرده است. با وارود شدن این خانواده ها به شهر و رفتن فرزندانش به مدرسه این شکاف فرهنگی بین دو نسل زیاد تر بارز می شود واین خود باعث می شود تا این خانواده با توجه به فقر فرهنگی و اقتصادی بیشتر بحران نسلی بیشتری داشته باشند.

دکتر یارمحمد قاسمی جامعه شناس ایلامی در خصوص دلایل خودسوزی زنان چنین می گوید؛ "ما جامعه ای ایل تبار هستیم. در اینجا روابط براساس پیوندهای خونی و قبیله ای است. زن ایلی با شوهر قدرتمدار مواجه است که با آمدن به شهر محدودتر شده است. زنان ایلامی احساس بی قدرتی می کنند، ما شاهد دو دهه خودکشی در ایلام بوده ایم و هیچ گونه پیشگیری هم نکرده ایم و آنچه که من دریافته ام، احساس تنهایی و بی قدرتی زنان در خانواده و جامعه از جمله دلایل خودسوزی آنها است".

این مسئله در شهر ایلام تا آنجا پبش رفته است که یکی از کارشناسان اجتماعی خانم  بختیارنژاد در تحقیق خود چنین نوشته است:

" تعریف روانشناسان از افسردگی عبارت از احساس حزن و اندوه، کاهش علاقه به اطرافیان، حساسیت به نقاط ضعف، خودتحقیری، رنجیدگی خاطر، کاهش قدرت تصمیم گیری، خستگی زودرس و نگرانی از ناراحتی های جسمی است. آنان دلایل بروز افسردگی را مشکلات اقتصادی و بیکاری می دانند و نبود همخوانی بین توقعات با واقعیات موجود افراد را مبتلا به افسردگی می کند. طبق برخی آمارهای رسمی در استان ایلام، افسردگی زنان دو تا سه برابر مردان است. در تحقیقات به عمل آمده از 501 دانشجوی دانشگاه ایلام چنین اعلام شده که 12 درصد از دانشجویان از افسردگی شدید رنج می برند.5/29 درصد دانشجویان افکار ناامید و 26 درصد از این افراد دارای افکار خودکشی بوده اند."

اگر این وضعیت دانشجویان و روشنفکران جامعه باشد که اینچنین فکر می کنند پس تا دیر نشده است باید به فکر چاره ای بود.

بقول یکی از رواشناسان افغان: "در واقع بیشتر خودسوزی ها دراثر حرکت از سمت غریزه به سمت سنت هاست. به همین علت نخستین جهتی که می توان دید چطور زنان دچار خشونت شده اند؟ برمی گردد به فقر اجتماعی و فرهنگی حاکم  بر جامعه. این فقر فرهنگی و اجتماعی تنها بر دوش زنان سنگینی نمی کند. مردان این جامعه هم مظلوم هستند. از این جهت نخستین سخنرانی که باید تجویز کرد، عبارت از تصحیح معرفت یعنی نسبت به چگونه زندگی کردن در جامعه است."

انتخاب همسر

نسل جدید بخاطر رشد فرهنگی فوق العاده ای که در اثر تحولات ارتباطاتی میسر شده به مدرنیته اعتقاد دارد و خواهان انتخاب آزاد همسر آینده خود می باشد. اما تا وقتی افراد خانواده به ازدواج های سنتی اعتقاد دارند و نمی گذارند دو انسانی که تصمیم به ازدواج دارند خودشان همسر مطلویشان را انتخاب کنند خودسوزی و خودکشی هم وجود خواهد داشت.

پیر دختری

"یک نتایج پژوهشی در دانشگاه قاهره مصر از خودکشی 2700 دختر مصری به دلیل عدم ازدواج و بالارفتن سن، دست به خود کشی زدند. به گزارش سرویس بین الملل «جهان» و به نقل از روزنامه البیان، از میان 3708 فردي كه در اين كشور دست به خودكشي زده‌اند، حدود 2700 نفر از آنان دختراني بودند كه به دلیل عدم وجود فرصت مناسب برای ازدواج، خودکشی کردند. طبق این پژوهش هر ساله بسیاری از دختران عرب به دلیل اختلافات شدید در خانواده و به ویژه عدم وجود فرصت های ازدواج و پیر دختری به زندگی خود خاتمه می‌دهند. علت بوجود آمدن معضل پير دختري در بسياري از كشورهاي عربي و آسیائی، سنت‌های موجود در بافت اجتماعي اين كشورها است؛ چرا كه با وجود اين كه بسياري از آنان تحصيل‌ كرده نيز هستند، اما در چارچوب مسائل سنتي در خانواده‌ها باقي مي‌مانند. تحصیلات عالیه دختران و موکول کردن ازدواج به بعد از تحصیلات است و بدين ترتيب با ارتقا سطح تحصيلي دختران، آنان حاضر به ازدواج با پسران پايين‌تر از خود از اين حيث نبوده و تعداد افراد متناسب با شرايط آنان محدودتر مي‌شود. پس از آن به علت ادامه تحصيل و بالتبع افزايش سن آنان، باز هم پسران مجرد كه متناسب با سن اين دختران هستند، معمولا ازدواج كرده اند و افراد مناسب با آنان باز هم كمتر مي‌شوند. از جمله ديگر موارد پديد آمدن اين مشكل، شرایط نامناسب اقتصادی و درخواست مهریه‌هاي سنگین و منزل‌های پر زرق و برق از سوی خانواده دختر است كه موجب كنار رفتن خواستگار‌ها شده و راهي ديگر براي افزايش اين پديده باز مي شود "

 درضمن باید بگوئیم در جهان سوم اگر زنی ازدواج نکرده راهی برای مستقل زندگی کردن بدون مشکل برایش وجود ندارد. شاید برای شما تعجب آور باشد در اروپا هر روز بر تعداد زنانی که تنها زندگی می کنند و دوست ندارند متاهل باشند بیشتر می شود. قانون و حکومت با حمایت از آنان بدون در نظر گرفتن مسئله جنسیت مشکل آنها را حل کرده است. آنان وابستگی مالی به والدین ندارند و اگر توانایی کار ندارند زیر پوشش حقوق بیکاری قرار می گیرند. در ضمن در بین خانواده این فرهنگ غلط هم که در ایران مرسوم است وجود ندارد که تا دختر اول ازدواج نکرده دومی حق ازدواج ندارد.

اگر بخواهم بصورت خلاصه علت های خودسوزی و خودکشی زنان و دختران را بگویم در این چند محور به ترتیب اهمیت خلاصه میشود.

1)      فرهنگ سنتی، مذهبی و عشیره ای

2)      مشکلات خانوادگی

3)      ازدواج های اجباری

4)      نداشتن استقلال اقتصادی(بیکاری)

5)      بالا رفتن سن و پیدا نکردن فرد دلخواه

6)      شکاف فکری دو نسل(جنک بین سنت و مدرنیته)

7)      باز شدن زخم های کهنه باقی مانده از جنگ و عدم درمان آن

8)      قوانین ضد حقوق زن

9)      ترویج خشونت در جامعه

ما همه به نوبه خود در این جنایت سهیم هستیم. و سهم هرکس به اندازه درکش از این جنایت است. ما باید در جهت یک حرکت عمومی که زنان و مردان برای بوجود آمدن یک جامعه برابر انسانی تلاش می کند شرکت فعاال داشته باشیم. اگر با حرکت مسالمت آمیز خود توانستیم قوانین تبعض آمیز را ملغی نمودیم و فرهنگ مدرنیته را بر جهل غالب نمائیم، خواهیم توانست آمار خودسوزی و خودکشی را به حداقل برسانیم. اگر زنان و دختران احساس نمایند که جزء فعاال جامعه هستند به هیچ عنوان  دست به خودسوزی نمیزند.

به قول یکی از روانشناسان ایرانی: "رفتارهای ضداجتماعی ناشی از عدم احساس تعلق است. انسانی که به هیچ صنف و جمعیت و گروه اجتماعی تعلق خاطر ندارد، در واقع گم شده ای دارد که برای رسیدن به آرامش ممکن است به رفتارهای ضداجتماعی دست بزند. عدم استقلال اقتصادی، نبودن شغل، عدم وجود هرگونه حمایت اجتماعی، فقر، بیماریهای روانی به خصوص افسردگی از مهمترین عوامل خودکشی و خودسوزی زنان هستند."

پس برای اینکه دیگر شاهد خودسوزی  خواهران و زنان کشور نباشیم، نیاز به یک تحول فرهنگی بنیادین داریم. تحولی که ما را به سمت نفی خشونت و زورگوئی نسبت به زنان هدایت می کند. نفی خشونت در تمامی ابعاد آن. یعنی حرکت به سوی برابری حقوقی و نفی تمام قوانین مرد سالار و حمایت از آزادی های انسانی از هر نظر، آزادی انتخاب  شغل، دوست، شوهر، مکان و غیره....

 

بی شک زنان برای داشتن روانی سالم، نیازمند امنیت، آرامش و همچنین آزادی های فردی هستند. امنیت و آرامش در سایه محیطی آزاد و برابر بوجود می آید. حال در ایرانی که حرف زدن از برابری زن و مرد جرم است و حتی کسانی که خواستار برابری حقوقی هستند و به جمع کردن امضائ مشغول هستند روانه زندان می کنند. چطور می شود به زنانی که هیچ روزنه امیدی به آینده ندارند کمک کرد. امید زمانی بوجود می آید که زنان بتواند بدون وابستگی و بدون آزارهای خانوادگی و اجتماعی و با داشتن آزادی فردی  زندگی نمایند.




info@qelem.com