گفتوگو: كاوه عليزاده/ هيوا مسلمی
آذر ماه ۱۳۸۶
کاوه:
از مدتی قبل شاهد حملات پراكندهای از طرف ارتش تركيه بر
منطقه فدرال كردستان عراق به بهانه سركوب نيروهای
P.K.K
هستيم.
كشور عراق بعد از فروپاشی دولت بعث در عراق و تغيير ساختار
حكومتی اين كشور تبديل به ميدان مناسبی
برای بازيگران منطقه و فرامنطقهای گرديده كه هر يك
به دنبال منافع خاص خود هستند كه ميتوان به ايران، سوريه،
مصر، عربستان، تركيه و اسرائيل در منطقه و يا فرامنطقهای
همچون آمريكا و انگليس و... اشاره كرد. در اين ميان با
بروز تنش ميان عراق و تركيه و ارتباط آن با كردها با توجه
به تاريخ نسبتاً مشترك دو كشور، شاهد نوعی تنازع و
بیاعتمادی در روابط دو كشور میباشيم. شما هسته اين
منازعه را در چه چيزی میبينيد؟ و اين تنازع و بیاعتمادی
هريك به چه چيز برمیگردد؟
امير سجادی:
در پاسخ به سؤال نخست بهتر است ابتدا به تأثير دو عامل
اصلی در ايجاد بحران ميان دولت تركيه و حكومت فدرال
كردستان در عراق اشاره نمود:
1)ـ علل داخلی حاكم بر شرايط اجتماعی و سياسی تركيه.
2) ـ شرايط منطقهای و ديپلماسی موجود در منطقه
خاورميانه.
در اين مورد كه چه عواملی منشاء و زمينهساز ايجاد وضعيت
فعلی شدهاند، به نظر من بايد با در نظر گرفتن
Fact
تاريخی به دنبال پاسخ اين پرسش باشيم. بدين معنا كه
ريشههای اين وضعيت به زماني بازميگردد كه نه تنها بخش
اعظم كردستان بلكه سرزمينهای عربی نيز خود پارهای از
قلمرو امپراتور عثمانی به شمار میآمدند. يعنی آن هنگام كه
آخرين امپراتوری قدرتمند شرق از قرن شانزدهم ميلادی توانست
سيطره و حاكميت خود را بر بخش اعظمی از خاورميانه و شمال
آفريقا گسترش دهد. از آن هنگام تاريخ اين قسمت از كردستان
بخشی از تاريخ امپراتوری عثمانی بود، اما با لحاظ اين
مسأله كه خلفای باب عالی پس از طی شدن عصر سلاطين قدرتمندی
همچون سلطان سليم اول و سليمان قانونی، چون ديگر فاقد
تواناييهای سلاطين پيش از خود بودند، به ناچار برای حفظ
قلمرو و حاكميت خود كه هر آن امكان تنش و بیثباتی سياسی
به واسطه وجود اقوام و ملل مختلف درون امپراتوری میرفت،
تصميم گرفتند تا از درجه و ميزان انقباض قدرت سياسی در
نظام امپراتوری بكاهند، بدان گونه كه ما شاهد گونهای از
يك نوع سيستم غيرتمركزگرا در ارتباط با ملل بدون امپراتوری
هستيم. وجود قانونی كه بر طبق آن دو گروه كردها و عربها
از انجام خدماتی همچون خدمت سربازی معاف بودند، شاهدی بر
اعطای امتيازاتی به گروههای ملی ـ قومی درون امپراتوری
ميباشد. همين مسأله نيز موجب شده بود تا كردها و اعراب كه
اكثريت ملل امپراتوری را تشكيل می دادند تا پيش از رسيدن
نغمههای ناسيوناليسم و آغاز جنگ جهانی با تمايل و رغبت به
ياری سلاطين باب عالی بشتابند. وجود گروههای بزرگی از
كردها در ارتش مشهور حميديه در سالهای جنگ جهانی اول و
حتی مدتی پس از آن دليلی روشن بر اين موضوع است.
شايد بتوان اين واقعيت را دليلی بر اين دانست كه چگونه در
قرون 16، 17 و 18 ميلادی ما شاهد نزاعی به آن شيوه كه
بعدها به وجود آمد ميان باب عالی با اقوام امپراتوری
نيستيم. و اين به ماهيت غيرمتمركز نظام سياسی عثمانی باز
میگردد كه نوعي از خودمختاری را برای زيرمجموعههای خود
به رسميت شناخته بود. بنابراين هسته نزاعی كه امروزه ما
شاهد آن در روابط ميان حكومت فدرال كردستان و دولت تركيه
هستيم يكی به تغيير در ماهيت سياسی نظام حاكم بر تركيه پس
از ايجاد تركيه جديد در 1924 ميلادی بازمیگردد.
ساخت سياسیای كه با انكار و نفی هويت فرهنگی، تاريخی و
سياسی كردها همواره درصدد اجرای سياست محور يا به حاشيه
راندن آنها بوده است و امروزه با توجه به نقش نسبتاً قابل
توجهای كه كردها بدان دست يافتهاند، در تلاش براي كنترل
آنها از سياست «مهار و تضعيف» استفاده میكند. نكته ديگر
در پيدايش نزاع موجود ميان طرفين به تقسيمات جديد سياسی پس
از جنگ جهانی اول به ويژه در دههی 1920 ميلادی باز
ميگردد كه در طی آن واحدهای جديد ملی از درون امپراتوری
عثمانی شكل گرفت. در اين ميان قرار گرفتن آن بخش از
كردستان كه بعدها منابع نفتی عمدهای در آن كشف شد در واحد
سياسی جديدی به نام كشور عراق، موجب شد تا همواره توهم
ميراثداری تركها به اين منطقه در ذهن دولتمردان آنكارا
باقی بماند و حتی در پارهای از مواقع چه در زمان قيوميت
انگليس بر عراق و چه در دوران استقلال اين كشور به طرح
ادعاهای ارضی بر اين منطقه اقدام نمايند. اين موضوع هنگامی
بيشتر میشد كه دولت مركزی عراق اقتدارش به منطقه كردستان
تضعيف میشد و اين فرصت مناسب برای تركيه جهت طرح ادعاهای
ارضیاش فراهم میساخت. از دهه 1990 به بعد و پس از جنگ
اول خليج فارس و از ميان رفتن قدرت دولت عراق به كردستان و
ايجاد منطقه ممنوعه پروازی بر فراز كردستان توسط نيروهای
ائتلاف كه دورانی از خودمختاری نسبی در كردستان آغاز
میشود، با توجه به ؟ «قدرت پيشآمده» نخست تركيه اقدام به
تحرك نظامی در منطقه كردستان مینمايد. اما عدم حمايتهای
موردنظر پارهای از كشورهای متحد تركيه از اين اقدام و
ممانعت تعدادی از كشورهای ديگر از تداوم اين اقدام، تركيه
مجبور به پايان دادن به اقدامات نظامی خود میشود. از اين
مقطع به بعد زمامداران آنكارا از يك سو تلاش ميكنند تا به
بهانه سركوب نيروهای
P.K.K
از شكلگيری يك حكومت دو فاكتور در كردستان با ارعاب و
تهديد كردها جلوگيری ميكنند و از ديگر سو با طرح مسايل
كهنهای همچون ادعای ارضی بر كركوك و آنكارا دفاع از حقوق
تركمنهای ساكن اين ناحيه سياستهای خود را به پيش برند.
بنابراين میتوان خط مشی تركيه را در سه عنوان جمعبندی
نمود: نخست حمله نظامی، دوم ارعاب و تهديد و سوم طرح
ادعای ارضي و دفاع از حقوق تركمن های كركوك.
هیوا:
آقای
سجادی
به نظر شما ريشه بیاعتمادی
ميان كردها و تركيه به سال 1923 برمیگردد
يا از مسئله ديگری
نشأت گرفته است؟
سجادی:
شخصاً چنين فكر میكنم كه حملههای اخيری كه توسط ارتش
تركيه به بهانهی حمله به نيروهای
p.k.k
در قنديل صورت گرفت، بيشتر بهانهای برای اين اقدام بايد
تلقی شود تا امری واقعی آنچنان كه تركها آن را در چهارچوب
سياست دفاع از امنيت ملی خود قلمداد نمودند. به نظر من
مقطع زمانی اين اقدام نظامی از چندين جهت بسيار حائز اهميت
و قابل توجه است: نخست از اين جهت كه اين اقدام هنگامی
صورت گرفت كه ما شاهد نزديك شدن به مرحله زمانی به
سرانجام رساندن مسأله تعيين وضعيت كركوك در چهارچوب
مادهي 140 قانون اساسي عراق هستيم كه حل اين مسأله را با
مراجعه به همهپرسی و در چهارچوب رفراندم پيشبينی كرده
بود، از قبل مشخص بود كه در صورت انجام رفراندم به دليل
خواست و تمايل تاريخی ساكنان اين ناحيه كركوك به بخش اداری
كردستان ملحق میشده است به همين دليل از مدتها پيش دولت
تركيه كه الحاق اين ناحيه به حكومت فدرال كردستان را
ضربهای جبرانناپذير برای منافع خود میدانست و چون
هيچگاه پايبندی خود را در اقدام به تماميت ارضی و عدم
مداخله در امور كشور همسايه خود را به رسميت نشناخته است،
به انحاء مختلفی درصدد برآمد تا يا از اجرايی شدن اين
مرحله از مادهی 140 جلوگيری به عمل آورد و در غير اين
صورت با سنگاندازی بر سر آن انجام اين ماده قانون اساسی
عراق را به تعويق اندازد تا شايد اين ماده قانونی شامل
مرور زمان شده و آن را از اثربخشی ساقط نمايد. پس ورود
تركها به فاز درگيری نظامی به بهانه سركوب
p.k.k
در اين چهارچوب قابل بررسی و تأمل است، زيرا كه اين بار به
صورت غيرمستقيم آنكارا نسبت به عزم رهبران و مردم كرد در
عملی ساختن ماده 140، هشدار نظامی میداد. شايد كم شدن
حملات هوايی و تنشهای اخير دليلی ديگر بر اين مدعا باشد
كه هدف اصلی تركيه از انجام اين عمليات منجر به نتيجه شده
و آن به تعويق انداختن ماده 140 قانون اساسی عراق به مدت
شش ماه در ارتباط با مسأله كركوك و نواحي اطراف آن است.
مسأله دوم آن كه اين اقدام زمانی صورت میگرفت كه جامعه
تركيه شاهد تحولات مهمی در درون خود بود. يكی از تحولات
مهم اين مقطع پيروزی اسلامگرايان در فتح سنگر
رياستجمهوری تركيه توسط عبدلله گُل و به دنبال آن موضوع
تغيير قانون اساسی تركيه بود كه مدتها از طرح آن میگذشت
با اين نيت كه از نقش و قدرت نظاميان در ساختار نظام سياسی
تركيه ميكاست، خواستهای كه مدتهاست اتحاديهی اروپا بر
انجام آن پای میفشرد تا اجازهی ورود تركيه به اين
اتحاديه داده شود. به نظر میرسد بروز شرايط به وجود آمده،
فرصتی طلايی بود تا ارتشسالاران ترك از اين اوضاع برای
احيای نقش و بازگشت مجدد به صفحه اول قدرت سياسی اين كشور
سود جويند. بدين ترتيب، با ورود ارتش به صفحه نزاع مجدداً
نقش ارتش به عنوان قهرمان ملی در ميان بخشهای عمدهای از
جامعه تركيه همچون ملیگرايان ترك بازتوليد میشد، تلاشی
كه شايد بتواند چند صباحی بيشتر به رهبران نظامی در تركيه
فرصت ابراز وجود بدهد، اما قطعاً موقتی و زودگذر خواهد بود
و ديری نخواهد پاييد كه رهبران نظامی برای هميشه شاهد
خداحافظی از صحنه قدرت در تركيه باشند. زيرا تركيه كه در
سالهای اخير شاهد گذاری آرام و تدريجی در راستای تأسيس و
تقويت نهادهای مدنی خود است، حركتی كه نقطه عزيمت آن
تضعيف و تحديد ساختار اليگارشيك نظاميان است. و اين روند
قطعاً به كاهش مشروعيت گفتمان نظامی ـ امنيتی در اين كشور
خواهد انجاميد. بنابراين زياد دور از انتظار نبود كه
رهبران ردهبالای ارتش در به شكست كشاندن اين پروسه دست به
مقاومتهای پنهان و اقدامات مستقيم و غيرمستقيم برای ايجاد
تنش و بحرانسازی بزنند تا راه به بازگشت آنها به ساختار
قدرت هموار گردد. در اين راستا چه ابزاری بهتر از مسألهی
p.k.k
و مشكل تركيه با اين گروه سياسی ـ نظامی، زيرا كه اگر
راهبرد نظامی در برابر
p.k.k
مؤثر و نتيجهبخش بود، قاعدتاً در تهاجمات گسترده هوايی و
زمينی كه ارتش تركيه به مناطق شمال كردستان عراق در طي
دهه 1990 ميلادی داشت وگستره آن وسيعتر از حملات اخير
بود، نتايج نظامی قابل توجهی به دست میآورد. امری كه با
نگاهی به دستاوردهای اين عمليات نظامی در سالهای ابتدايی
دهه 1990 هيچگاه محقق نشد.
شايد بد نباشد كه در اينجا به نقشی كه
p.k.k
در سالهای پس از فروپاشی قدرت دولت مركزی بر منطقه
كردستان عراق جهت ايجاد حايلی با دولت تركيه كه موجبات
موفقيت كردها را در تثبيت نسبی موقعيتشان در اين مقطع
زمانی داشت اشارهای داشته باشيم. به نظر من
p.k.k
نقشی پارادوكسيكال را در ارتباط با حكومت فدرال كردستان در
سالهای اخير ايفا نموده است. از يك سو همچنان كه اشاره شد
به بهانهای برای دولت تركيه بدل شده تا به واسطه آن به
تهديد موجوديت حكومت خودمختار كردستان بپردازد و گاهگاهی
به انجام حملات نظامی و مداخلات اطلاعاتی ـ امنيتی در اين
منطقه اقدام نمايد. از ديگر سو نبايد فراموش كرد كه در
همين مقطع زمانی،
p.k.k
همچون سپری حايل ميان تركيه و حكومت فدرال كردستان بوده كه
از رويارويی مستقيم ميان طرفين جلوگيری به عمل آورد، و در
واقع فضای تنفسی برای كردستان عراق ايجاد نمود تا بحران
كرد از اين فضا جهت تثبيت موقعيت خود استفاده نمايند. در
حقيقت وجود
p.k.k
بود كه از فشارهای گاه و بیگاه تركيه بر منطقه كردستان
با بهانههايی همچون طرح مسأله حمايت از حقوق تركمنهای
عراقی و ادعای مالكيت ارضی بر مناطق كردنشين كركوك و موصل
كه در پشت آن هدفی جز در به شكست كشاندن كردها در دستيابی
به دولت فدرالی نبود، ميكاست بدين معنا كه
p.k.k
با ايجاد جنگهای پراكنده و انجام عمليات ايذايی در درون
خاك كردستان تركيه شرايط را به گونهای رقم زد كه
دولتمردان آنكارا با درگيرشدن در مسايل درون تركيه از
فشارهای خود بر حكومت منطقهای كردستان تا حدی بكاهند.
کاوه:
به خاطر اهميت رويدادهای
اخير و حملات نظامی
ميان تركيه و هجوم آن بر نيروهای
P.K.K
واقع در مرز تركيه و عراق و بعضاً به (ههريم) و با توجه
به سيستم حكومتی
تركيه و قانون اساسی
اين كشور كه ارتش
دولت و حتی
در بسياری
از مراجع تصميمگيرنده نهايی
ميباشد دولت نمیباشد
آيا به نظر نمیرسد
ارتش سعی
در مهم نشان دادن و احيای
دوستی
بيشتر در حكومت تركيه باشد؟ و همچنين آيا نبرد ارتش تركيه
با نيروهای
چريكی
و پارتيزانی
P.K.K
با توجه به اينكه تاريخ نشان داده كه در اينگونه نبردها
امكان برد با نيروهای
نامنظم و پارتيزان بيشتر بوده و ريسك بزرگی
براي ارتش نمیباشد؟
سجادی:
در مورد رابطه تركيه و
p.k.k
به طور كلی دو ديدگاه وجود دارد: نخست نگرشی كه بر آن است
تا رابطه ميان طرفين را، رابطهای پنهانی و موازی با
همديگر تلقی كند؛ اين ديدگاه بيشتر از سوی آنكارا دنبال
میشود و از اين راه درصدد است تا آمريكا را در بحرانی
اخلاقی قرار داده تا نقش مؤثرتری را در مبارزه مشترك با
نيروهای
p.k.k
برعهده بگيرد. ديدگاه دوم كه توسط دولتمردان ايالات متحده
و به صورت آشكارا در موارد متعددی بيان شده، نه تنها وجود
هرگونه رابطه با
p.k.k
را انكار میكند بلكه اين گروه توسط دستگاه سياست خارجی
آمريكا در زمره سازمانهای تروريستی طبقهبندی شده و با
توجه به اين كه در سالهای اخير كه مبارزه با تروريسم بر
نوك پيكان سياست خارجی اين كشور قرار گرفته، مبارزه با اين
گروه به شيوه در اختيار نهادن اطلاعات مخفی به دولت تركيه
از اعضاء و امكانات و پايگاههای سازمان سياسی ـ نظامی
p.k.k
شيوه و راهبرد آمريكا در مبارزه با اين گروه بوده است. اوج
اين همكاری با تركيه در مبارزه با
p.k.k
هنگامي بود كه عبدالله اوجالان رهبر اين گروه به واسطه
اطلاعاتی كه آمريكا در اختيار نهادهای اطلاعاتی تركيه قرار
داد با همكاری سازمان موساد در سال 1999در كشور كنيا ربوده
و به تركيه انتقال داده شد، در اينكه آمريكا چه نقشی در
دفاع از تماميت ارضی عراق ميتواند برعهده بگيرد، همچنان
كه به درستی اشاره نمود در قواعد حقوق بينالملل دفاع از
حاكميت و تماميت ارضی كشور اشغال شده برعهده دولت
اشغالگر گذاشته شده است، اما تا چه حد اين اراده در ميان
آمريكايیها برای دفاع از حقوق ارضی عراق وجود دارد بستگی
به شرايط و عوامل متعددی دارد كه سياست خارجی اين كشور را
در چهارچوب منابع ملیاش به اقدام در برابر اين وضعيت
وادار نمايد. ظاهراً در اين مورد سياست آمريكا مبتنی بر
«فشار و هدايت» بوده است. بدين معنا كه از يك سو بر تركيه
فشار وارد آورده تا از دست زدن به عمليات گستردهی نظامی
در خاك كردستان عراق بپرهيزد و از ديگر سود برای جلب رضايت
خاطر آنكارا به هدايت عمليات محدود هوايی عليه پايگاههای
p.k.k
در محدوده مرزی كردستان پرداخته است.
هیوا:
رابطه نيروهای
آمريكا
و"پ.ک.ک"
چگونه است؟
با
توجه به طرح خاورميانه بزرگ كه از جمله برنامههای
مهم آمريكاست و با توجه به اين كه در حال حاضر طبق معاهدات
بينالمللی
وظيفه حراست و مراقبت از خاك عراق كه كردستان هم بخشی
ازخاك اين كشور است را دارد آيا جنگ با عراق يا كردستان
جنگ با آمريكا نيست. واكنش آمريكا چگونه بوده و چگونه میتواند
باشد؟
سجادی:
من برای پاسخ به اين سؤال شما، كمی وسعت سؤال را بيشتر
میكنم، نه تنها عراق، بلكه خاورميانه از ديد تحليلگران
مسايل سياسی و اجتماعی، منطقهای موزاييكی تعريف شده است.
منظور از كاربست اين اصطلاح وجود ساختارهای متفاوت ملی،
قومی، نژادی، دينی و مذهبی متكثری است كه خاورميانه را
همچون آكواريومی از گروههای مختلف درآورده است. اين
تفاوتها ملل اين منطقه از جهان را به لحاظ فرهنگی، سياسی
و اجتماعی ـ اقتصادی از هم متمايز ساخته است. متأسفانه در
دوران معاصر در كشورهايی همچون تركيه و عراق كه شاهد وجود
اقوام و ملل مختلفی در درون جغرافيای سياسی اين سرزمينها
هستيم؛ به دنبال به قدرت رسيدن گفتمان ناسيوناليستی
اقتدارگرا، همواره هيأت حاكمه سعی در تحكيم و تحميل روايت
خودمحورانه از فرهنگ، سياست و اقتصاد خود بر ديگر گروههای
درون اين سرزمينها بوده است. امری كه دامنهای از منازعات
و كشمكشهای طولانی مدت را به دنبال داشته است و مشكل
امروزه تركيه در چگونگی تعامل با كردها نيز خود محصول اين
نگرش تاريخی ناسيوناليسم پانتركی از زمان آتاتورك بوده
است.
تجربه تاريخی يك سده اخير بهترين دليل بر عدم كارآيی چنين
ساختاری در ميان كشورهای موزاييكی خاورميانه است. چرا كه
سطح منازعات و هزينه آن را آنقدر بالا برده است كه اين
واحدهای سياسی همواره هرگونهای از توهم تجزيه سياسی قرار
گرفتهاند. بنابراين به نظر میرسد زمان آن فرا رسيده تا
از پارادايم سياسی جديدی در اين گونه كشورها استفاده شود
من فكر ميكنم فدراليسم الگوی مناسب و درخوری برای حل
منازعات و بحرانهای درون كشورهای چند قومی ـ مليتی همچون
عراق و تركيه است كه ميتواند راهكار مناسبی را در اختيار
دولتمردان اين كشورها قرار دهد. استدلال بنده در طرح اين
مسأله مبتنی بر دو اصل نظری است: نخست اينكه اتخاذ اين خط
مشي راهحلی دمكراتيك ، كمهزينه و در عين حال مؤثر برای
حل تنشهای سياسی قوم ـ ملتهای اين منطقه با دولتهای
مركزی است، چرا كه اين سيستم مقوم دمكراسی ـ مشاركتی و
دستهجمعی بازيگران در ساختار قدرت و بهرهمندی هر يك از
آنان است. ديگر آن كه چنين راهبردی ذهن دولتهای مركزی را
از كابوس تجزيهطلبی و از ميان رفتن تماميت ارضی واحدهای
سياسیشان رها خواهد ساخت.