گزینگ قازی
مقاله
زیبا و مفیدی بود و زیباتر موضوع آن .آن چه که مورد تکذیب
قرار دارد عنوان خواهم کرد آنچه باقی می
ماند و از آن سخن نمی گویم بخش مورد تأیید آن است .
اصولا ً
لذت جنسی چیزی نیست که تجربه ی آن به دوره ای از تاریخ بشر
به صورت جمعی برگردد، بلکه این به دوره ای از زندگی فردی
بشر ربط دارد که هر جسم سالمی در سنی خاص آن را
تجربه می کند.
اگر زن در رابطه
ی جنسی آزار می بیند دلایلش با آنچه شما ذکر کرده اید فرق
می کند.بیشترین آسیبی که زن در این رابطه می بیند روانی
است تا جسمی وفیزیکی. که بخش فیزیکی آن به علت عدم شناخت
مرد از ساختار فیزیکی زن است و علت آسیب روانی زن باز عدم
شناخت مرد از ساختار روانی زن است. و علت همه ی این علت
ها، سالاری مرد است .
در دوره ی زن
سالاری چون زن در موضع قدرت بوده است نسبت به همه چیز در
مورد خودش امنیت خاطر داشته بنا بر همین امنیت خاطر است که
می توان حکم داد که آن، زمانی بوده که زن لذت کامل را از
رابطه ی جنسی تجربه کرده است.
ازتبعات و
مسائل سرسری سالاری، می توان خودخواهی، بی ملاحظگی و بی
پروایی را برشمرد، بنابراین طرف مقابل سالار، از ارتباط
خویش از هر نوع که باشد واهمه ای دارد که همان
واهمه امنیت روانی و نهایتاً وحدت ذهن و روان را از بین
خواهد برد. رابطه ی جنسی یکی از مواردی ست که خود خواهانه
در حیطه ی بی ملاحظگی و بی پروایی و یک سویه خواهی قرار
گرفته و کمتر مانند یک رابطه ی متقابل به آن نگریسته می
شود. این تکرار در طرفین به این باور انجامیده که در این
رابطه برابری وجود ندارد.
در قضیه ی روسبی
گری مردانه و یکجانبه نگریسته اید: (زنانی که توسط مردان
از جامعه طرد می شوند!) این سکه ای ست که دو رو دارد. در
جوامعی از قبیل جامعه ی ما اکثر زنان به قیمت حفظ موقعیت
موجود و بدتر نشدن آن یا حفظ بچگان خود بدون اینکه به
همسرانشان و به خودشان بیندیشند، به همسرانشان تن می دهند.
اکنون شما فکر می کنید اندازه و کیفیت « فی » تأثیری بر
اصل و اساس روسبی بودن می گذارد؟! بر خلاف آنچه شما گفته
اید من فکر می کنم روسبی بودن وشدن زنان طرد شده تنها یک
تلقین از سوی جامعه ی مرد سالاراست همان گونه که پیامبری
را به بعضی مردان تلقین می کند. و اساساً این گونه زنان
روسبی نیستند!
به نظر من
جامعه ی مرد سالار رو سبی پرور است. چون زن انتخاب کننده
نیست.نهایتاً او پذیرنده ی انتخاب است و چه بسیار که آن هم
نیست. در ادامه وقتی زن متوجه شد که انتخاب و پذیرش آن
اشتباه بوده، راه برای رها کردن اشتباه برایش پر پیچ وخم
تر از ادامه ی اشتباه ترسیم شده که پیمودنش کار هر کسی
نیست و ادامه ی اشتباه عاقلانه تلقین شده است.
این زن ها
که قلباً با همسرانشان نیستند قلباً خود را روسبی می دانند
و همین ارزش ومقام زن را در نظر خود زن تا پایین ترین حد
ممکن تنزل می بخشد؛ همچنین در نظر مرد و مطمئناً مرد هم از
همسری با چنین
تنزلی، فیض نخواهد برد.این تنزل تا جایی ست که زن
نمی خواهد همجنس خود را به دنیا بیاورد. و از همین جاست،
شرم زن از سخن گفتن از رابطه ی جنسی ،آنچنان که گویی از
نقطه ضعفش سخن میگوید؛ نقطه ضعفی که خدا به عمد برای این
که مرد را بر او برتری دهد در نهادش گذاشته است.
اما بی خبر
نباشیم که قوانین زنا شویی که بهتر است بگویم قانون
"زِنا"یا قانون "شویی" ازخود مرد هم یک متجاوز ساخته و این
برای یک سالار ننگین خواهد بود و این صرافتی مردانه می
طلبد که ننگ
بشوید.
نمیدانم چرا به
یکباره حضور دوره ای پیامبران درجامعه ی مرد سالار خاتمیت
یافت واین "خردک شرر" امید به وجود اصلاح گران را از بین
برد. شاید این خاتمیت به مردان تلقین کرده باشد که
پیامبرانِ از این پسند که این گونه تمام پندارهایشان را بی
عیب و کامل می پندارند و عملی می کنند اگر تجارت و دروغ از
آن جامعه ی مرد سالار است این در پیشرفت خود به تجارت با
دروغ بدل شده است. پیروز باشید و با پر کردن این شکاف عظیم
بین زن و مرد، در شرف یاب شدن انسان به جایگاه اشرافی
خویش، کوشا باشیم.