مقاله‌


مشاهده مزاحم واقعیت است

آزاد حاجی آقایی

این نوشتار نه برآن است تا با تأسی به صحت و سقم ادعاهای طرفین دیالوگ در چشم‌انداز ایران در مقام یك داور به قضاوت نشسته و نیز نه برآن است در مقام جانبداری و دفاع از یك جریان خاص سیاسی كه در سالهای قبل واجد وجوه هژمونیكی در عرصه‌ی سیاسی كردستان بود ـ برآید. وجه همت این مقال ـ در حد موجز ـ به ارائه‌ی طرحی معطوف به بازخوانی ایدئولوژی نهفته در ذهنیت تولیدكنندگان متنی است كه از ارتباط وثیقی با زمینه‌های فرهنگی / اجتماعی برخوردار بوده و در ارتباط با كنش‌های اجتماعی مستقر بر زمینه‌های فرهنگی، در مقام «برساخت» و «بازتولید» هژمونی ناشی از ایدئولوژی‌ها بر می‌آیند.

در عرصه‌ی مجادلات كلامی، زبان به بهترین وجه می‌تواند وجوه مستتر در این ایدئولوژی‌ها را بازشناسایی نموده و در عین حال، به تثبیت مجدد آنها دست یابد. در این رابطه می‌توان گفت كه زبان به مثابه صورت مادی ایدئولوژی در خلال رخدادها و روابط نیروهای اجتماعی از یك سوی و از سوی دیگر به واسطه‌ی ساختارهای شكل گرفته در شكل‌دهی و فرم بندی مجدد ساختارها در مقام بازتولید همان صورت‌های ایدئولوژیك نقش ایفا می‌نماید. زبان چه در شكل نوشتاری و چه در مقام گفتاری آن واجد چنین خصیصه‌ای است كه در صورت حامل معنا بودن مفاهیمی متنوع و ایدئولوژیك كه راهبرد دست‌یابی به هدفی را در پیش گیرند، خصیصه‌های تعریف گفتمان را می‌یابد.

«تفاوت میان آنچه [كه] میتوان در یك دوره‌ی معینی (وبر طبق قواعد دستوری و منطقی) درست گفت و آنچه در واقع گفته می‌شود».[2] این تعریف از گفتمان كه نشان دهنده‌ی توجه به ظرفیت دستگاه زبان می‌باشد علیرغم توانائی‌های خود در بكار بستن همه‌ی امكانات عملاً ناتوان بوده به همین دلیل میدان عمل گفتمان در یك لحظه معینی همانا «قانون این تفاوت است و نشان دهنده‌ی كردارهای خاصی كه نه متعلق به نظمی است كه در ساختار زبان وجود دارد و نه متعلق است به برداشت صوری از آن»[3] بلكه امری است كه هر دو را در بر می‌گیرد. با این دو گزاره‌ی مقدماتی، زمینه‌ی كاربردی كردن آن حاصل می‌گردد: «گسترش میدان گفتمان در قلمروی صورت می‌گیرد كه در آن گفتار و نوشتار می‌تواند باعث تغییر عمل نظام تقابلی و تفاوتی آنها گردد. این عرصه بصورت گروهی از قواعد عملی پدیدار می‌شود كه نه جسم خارجی و پدیدار را یك‌سره تسلیم زیركی فكر در درون می‌كند و نه پدیدار[های] ظاهری آنها ذهن را قربانی سختی اشیاء می‌كند[4] پس زبان ـ و نوشتار به مثابه نمود آن را می‌توان آستانه‌ی ورود ذهنیت به عینیت و هم‌آستانه‌ی شكل گرفتن عینیت در ذهنیت قلمداد نمود.

چنین تعریفی از گفتمان مستلزم فهم و درك گفتمان است در خلال یك فرایند فعال و پویا كه جامعه را در ابعاد متنوع آن (ابژه‌های معرفتی، سوبژه‌های اجتماعی، صورخود، روابط اجتماعی، چارچوب‌های مفهومی و تولید سلطه تأسیس می‌كند. بدین گونه می‌توان گفت كه از طریق گفتمان‌ها ایدئولوژی‌ها وضوح و مشروعیت پیدا كرده و هنجاری می‌گردند.

در این راستا تحلیل گفتارهای مرتبط با مطالعات قومی واجد دو خصیصه‌ی توجیه نابرابری به مثابه دو راهبرد مكمل هم می‌باشند. خوب و مثبت نشان دادن گروه خود و بد و منفی نشان دادن گروه رقیب. استدلال‌ها، رویدادها و تحركات معنایی از این دست‌اند. [این شیوه‌ی گفتمان سازی] قویاً معطوف به مقایسه‌ی «ما» با «آن» و تقابل با «آن‌ها» می‌باشد. در این تقابل از یك سوی ـ ونه تعامل ـ تساهل و همدردی و مهربانی برجسته گردیده و از سوی دیگر، تفاوت‌های منفی فرهنگی ـ اجتماعی و انحرافات و تهدیدها نیز بازنمود می‌یابند»[5] این امر در راستای تولید، تقویت و فعال‌سازی یك مدل ذهنی موقت درباره‌ی جنبش‌ها ـ اقلیت‌ها هدایت گردیده، بنحوی كه منجر به ایجاد و یا باز تولید ایدئولوژی می‌گردد. با تثبیت چنین بازنمودی این امر در راستای شكل‌گیری مدل‌هایی كه كنش‌های تبعیض‌آمیز را كنترل می‌نماید بكار گرفته می‌شود.

وجه دیگر این باز نمود را باید در چارچوب «هژمونی» در نظر گرفت. هژمونی نیز به مثابه سلطه‌ی یكی از طبقات همواره در یك تعادل ناپایدار حاصل گردیده و در صدد حفظ وضعیت موجود خود می‌باشد. در این بعد نیز گفتمان، در دو وجه متضمن هژمونی می‌باشد؛ اعمال سلطه در گفتار، نوشتار، تصویر و یا نفوذ غیرمستقیم گفتار در اذهان دیگران.

از این روست كه بازخوانی تاریخ به مثابه یك متن با چرخشی معطوف به سیاست و بازتولید ایدئولوژی مستقر بر زمینه‌های اجتماعی آن زمینه‌ای گفتاری را برمی‌نهد كه همواره براساس پس زمینه‌های نهادینه شده در فرهنگ، به توجیه عمل سیاسی می‌پردازد. از آنجا كه در عصر كنونی نیز اقتصاد سیاسی عمدتاً با تولید و توزیع توجه عمومی در ارتباط است، می‌توان بر این ادعا بود كه گفتمانها همواره به تبع مشروعیت‌یابی در نزاع دائم بسر برده و در راستای ممانعت از مشروعیت‌زدایی با تولید و جلب توجه عمومی هژمونیك بودن وجوه خود را باز تولید می‌نماید.

1-      فرهنگ اجتماعی، زمینه‌ی گفتار سیاسی

سامانه‌ی گفتاری «هژمونیك» در چشم‌انداز ایران نیز با در پیش گرفتن روندی منازعه‌آمیز در عرصه‌ی مجادلات كلامی و بهره‌گیری از مفصل‌بندیهای گفتاری[6] مرتبط با ذخایر معنایی الگوهای مستتر در اندیشه‌ی سیاسی ایران درصدد بوده است تا از طریق قراردادن نشانه‌ها و دال‌ها در شبكه‌ی روابطِ دیگر نشانه‌ها به تثبیت و بازتولید رابطه‌ی دال و مدلولی به جهت حفظ هژمونی گفتمان ناسیونالیستی مبادرت ورزد.

اما قبل از ورود به عرصه‌ی وانمایی این "برساخت"ها اشاره‌ای قلیل به الگوهای مستقر در نظام فرهنگی ـ سیاسی ایران لازم بنظر می‌آید:

"برساخت" ناسیونالیسم ایرانی در عصر مشروطه، متأثر از وجوه انقلاب كبیر فرانسه، لیبرالیسم انگلیسی و اندیشه‌ی اتحاد دنیای اسلامِ عثمانی، از همان اوان پویشهای فكری خود در دو راستای:

1-      پیكره بندی ایران به مثابه یك وطن

2-      تولد و تأسیس یك دولت و سپس پروژه‌ی ملت سازی، گام برداشت.

اولین گام واكنشی بود در مقابل قراردادهای گلستان (1813م) تركمانچای (1828م)، پاریس و سپس آخال و دومین گام آن را می‌توان به زمینه‌های مخالفت با استبداد ایرانی و زور عریان آن از یك سوی و از سوی دیگر رسیدن به مقوله‌های عینی‌تر «ترقی» «توسعه» و «انسانیت» منتسب نمود.

تولد این گفتمان در عصر مشروطه و تقارن زمانی آن با تولد دولت [شبه] مدرن ایرانی، «ایران» را به عنوان یك «دال مركزی» تبدیل می‌نمود كه از زنجیره‌های معنایی هم ارز و در عین حال پارادوكسیكالی تشكیل یافته بود كه در هر دوره‌ای و طی مقتضیات هر عصر، یكی از این وجوه به مثابه نقطه‌ی كانونی آن برجسته می‌گردید. هركدام از این زنجیره‌های معنایی خود، حاصل تركیب و یا قرائتی تلفیقی از الگوهای مستتر در ذهنیت فرهنگی ـ اجتماعی ایرانیان بود. براساس تحلیلی كلان از تاریخ و فرهنگ ایران می‌توان گفت تاكنون سه الگوی عینی ـ ذهنی زمینه‌ساز پویشهای فكری ایران در مقام عمل سیاسی برآمده است.

الگوی پادشاهی آرمانی ـ ایران زمین (با تكیه بر وجوه باستانگرایانه و حوزه‌ی جغرافیایی سرزمین نوروز)

الگوی بعد از ورود اسلام به ایران و «عصر ظهور» كه با تفكر شیعی پیوندی وثیق برقرار می‌نماید.

و الگوی مدرن غربی

الگوی متأخر طی ورود ایران به عصر جدید و به تبع اندیشه‌های مدرن غربی دستخوش تحولاتی چند قرار گرفت. افزودن مفاهیم و معانی جدید به ذخایر معنایی فرهنگی ـ سیاسی گفتار باز تولید شده در عصر مشروطه را به تركیبی از تلفیق این سه گفتار تبدیل می‌نماید كه حول این سه مبنا ناسیونالیسم ایرانی مجال بازتولید پویش‌های فكری خود را در مقام یك گفتار سیاسی ـ ایدئولوژیك باز می‌یابد:

ناسیونالیسم لیبرال: كه در قالب ذخایر معنایی (لائیسیسم، تفویض حاكمیت به ملت، حقوق فردی، استبدادستیزی، استقلال سیاسی و اقتصادی از قدرت خارجی) نمود می‌یابد.

ناسیونالیسم متجدد: كه در عصر پهلوی با تكیه بر ملیت ایرانی، وحدت ملی، حكومت مقتدر مركزی، بوروكراسی قدرتمند اداری و پیوند وتیق با باستان‌گرایی زمینه‌های تأسیس این ایدئولوژی را برمی‌سازد.

ناسیونالیسم ایرانی ـ اسلامی: بعد از انقلاب كه زمینه‌های تئوریكی این گفتار تاكنون در منازعه‌ی هژمونیك، یكی از دو قطب آن مجال تبدیل به یك مدل هژمونیكی را نیافته و در معرض تفسیر و تعدیل می‌باشد.

وانمایی مدلهای مذكور در «چشم‌انداز» تعیین می‌نمایند كه كاربران زبان، متنی معین را تولید نموده و امر فردی را همگام با امر اجتماعی پیش‌برده و بدینگونه كنش‌های فردی و تفسیرشان را با نظم اجتماعی و عقاید، و تجارب شخصی را با نگرش‌ها و روابط گروهی و از جمله روابط قدرت و سلطه مرتبط می‌سازند.

با اندكی تسامح می‌توان براین نكته اذعان داشت كه گفتار (كردستان پاره‌ی تن ایران زمین) براساس مدل ناسیونالیسم لیبرالی ایران، گفتار (چالش‌ها و راهكارهای حل مسائل قومی) براساس دومین الگو و (شیعه و سنی دست در دست یكدیگر) به نوعی با تكیه بر اسلامیت و استفاده از ذخایر معنایی موجود در گفتار رسمی و حاكم باز نمود می‌یابند در همین راستا گفتار اول و دوم با اتخاذ رویكردی مشروعیت‌زدا از این گفتار در صدد كمرنگ نمودن یا ما رژینال كردن زمینه‌ی مذهبی آن بر آمده و ایران را به مثابه یك دال مركزی در كانون عرصه‌ی گفتاری می‌نشانند.

در این بخش، نوشتار سعی خواهد داشت با گزینش بخشهایی از گفتار (چالش‌ها و راهكارهای حل مسائل قومی) و درحد یك مقاله‌ی مختصر، به تحلیل گفتمانی آن مبادرت ورزیده و زمینه‌های پیوند آن با فرهنگ، ایدئولوژی، و اهداف آن را بازتاب دهد.

***

هر چند این گفتار خالی از رتوشهای كلامی نیز می‌باشد و مصاحبه‌گر در صدد تنقیح و جهت‌دار نمودن و گنجانیدن آن‌ها در یك برایند مشروعیت‌زای گفتار حاكم نیز عمل كرده است ـ می‌توان گفت با رویكردی ضمنی از گروههای خاصی كه در متن از آنها نامی به میان نیامده است نیز مشروعیت‌زدایی نموده است.

«متأسفانه در آن شرایط انقلاب در همان روزهای نخست به سمت تعدد مراكز قدرت رفت دولت قانونی آقای بازرگان تضعیف شد و حركات نسبتاً با شعور و گام به گام او دچار وقفه شد... بعد هم نیروهای متعددی كه فرصت‌طلبانه داخل جریانات تاریخ‌سازی بودند تجربه داشتند ـ بعد از آن هم نتوانستند یك حركت آگانه به سمت بازسازی ایران و آزادی تداوم بخشند[7]»

چنانچه ملاحظه می‌گردد این متن از همان ابتدا در اولین گامِ پرداختن به ایرانِ بعد از انقلاب با مشروعیت‌زدایی از یك عرصه‌ی گفتاری بازنمودهای ایده‌آل سیاسی خود را نیز بازگو می‌نماید:

           · وجود یك مركز قدرت

           · دولت قانونی بازرگان

           · از حیز افتادن حركات نسبتاً با شعور

           · با تجربه

تعدد مراكز قدرت

دولت بی‌قانون

(نضج) حركات بی‌شعور، فرصت‌طلبانه

بی‌تجربه

در دومین گام

گفتار با شناسایی كردستان به مثابه بخشی از ایران كه بین 3 كشور تقسیم شده است و به كردها در مقام یك قوم باستانی، به اختلالاتی كه در این فضای سرزمینی بوقوع پیوسته است اشاره‌ای گذار نموده و با گذار از اقدامات «رضاخانی» در تأمین حكومت مركزی و نجات مملكت از «ملوك‌الطوایفی» در قالبهایی روایی جهت بازگویی قصه‌های مرتبط با اوضاع سال‌های 57 تا 59 به كندوكاو خاطرات می‌پردازد. سامانه‌ی معنایی در نظر گرفته شده از سوی راوی شامل ساختارهای درون مایه‌ای با موضوعی بازگشتی و راهبردهای رتوریكی است كه در آن‌ها «ایران» به مثابه دال مركزی و صورت بندی كلان اجتماعی ـ فرهنگی و سیاسی نمود یافته و كانون بحث به شمار می‌آید.

نمونه‌ی 1

قاسملو:

«بارنگی بر افروخته و چشمی نسبتاً اشك‌آلود گفتند قوم كرد ایرانی است، ما ایرانی هستیم، كاری كنید ایرانی بودن ما را قبول داشته باشند. چرا نسبت به ما شك دارید».

نمونه‌ی2

هجری:

«نه، من حق ندارم درباره‌ی ایران چنین بگویم، من می‌گویم بنا به مقتضیات زمان نسبت به كردها عنایت بیشتری شود. یعنی به ما مقداری راه دهند به خودمان برسیم، دخالت عوامل بیگانه نباشد».

نمونه‌ی3

فربد

«در شرایطی كه كردهای عراقی فریاد آزادیخواهی و فدرالیسم سر می‌دهند، آقای هجری در چنین شرایطی ائتلاف یا حزب ناسیونالیستی ایرانی كه حزب پزشك‌پور باشد می‌كند، این چه مفهومی می‌تواند داشته باشد؟ ائتلاف با یك حزب شوونیستی ایرانی می‌كند كه من با شما هستم، یعنی ایرانی هستم».

این روایت‌ها علیرغم در كانون نشانیدن ایران و تقلیل منازعه‌ی نخبگان كرد بر سرِ ایرانی بودن آنها با توجه به دانش و زمینه‌های باوری مخاطبان، غیرمنتظره، خلاف عادت، فوق‌العاده و غیرقابل پیش‌بینی و مملو از تازگی و در عین حال مشروعیت‌زدا به حساب خواهند آمد. با اینحال، چنین شیوه‌ای در بازنمایی یك رویداد یا به بیانی دیگر بازنمایی ذهنی یك رخداد یا كنش، در راستای تأسیس یك الگو برای ساخت ایدئولوژی همواره كارایی خود را حفظ خواهد نمود. چنین بازنمایی از ایدئولوژی و تلاش مستتر در پس زمینه‌ی گفتاری در سایر قصه و پاره‌گفتارهای (Parol) متنی نیز ملموس است. با این وجود چنین رویه‌ای كاركرد مستقر در خود را بازنمایی می‌كند.

1-      بازنمایی رویدادهای قومی به گونه‌ای مشكل‌آفرین و اساساً غیرقابل حل:

«ببینیم با قوم كرد آن طرف چه رفتاری می‌كنند. اگر خشونت بیشتر باشد ما رأفت بیشتری باید كنیم. اگر به آنها آوانس بیشتر می‌دهند ما هم متناسب با اینها بدهیم و ما اجازه تقلید از این تجزیه را به كرد ایران نخواهیم داد».

و در مقام یك راهكار؛ گفتار با پس زمینه‌ای ذهنی از خصیصه‌ی گریز از مركزی كرد، رفتار دولت را منوط به نوع رفتار با كردهای آن طرف (عراق) میداند و با توجه به تأثیرگذاری آنها بر كردهای ایران، تجدیدنظر را لازم می‌داند.

«باید منتظر باشیم ببینیم در عراق چه اتفاقی می‌افتد و تأثیرش بر روی قومیت‌ها چگونه خواهد بود و بنا به شرایط زمان طرح قابل قبولی را بریزیم»[8].

 

در این راستا به تحلیل فنی یك گزینه از متن پرداخته و با تشبث به گزینه‌های دیگری از متن سعی خواهیم داشت پیوند وثیق گفتار را با زمینه‌های مرتبط به آن بازنمایی كنیم:

«وقتی آن مقاوله نامه به هم خورد كردها دوباره به همان حالت اولیه برگشتند سر جایشان، نه اسلحه‌ گرفتیم نه این كه دخالتی داشته باشیم دوباره معطل شدیم. دو طرف با همان مواضع قبلی نشستند و حمله به كردستان را مطرح كردند. باز هم من گفتم مذاكره شاید بهتر باشد و كنار رفتیم. در شرایط فعلی هم با یك پدیده نوین در خاورمیانه رووبرو هستیم. یقین این است حاكمیتی كه در عراق به وجود خواهد آمد حكومتی شبیه تركیه باشد و كمی هم خواست كرد عراقی این است كه بایستی عراق براساس فدرالیزم اداره شود. فدرالیزم همان طور كه میدانید یك حركت علمی است. این طور نیست كه جایی كه آگاهی وجود ندارد فدرالیزم برقرار كنند. بایستی در شرایطی كه در این منطقه مطرح است و با توجه به مسائل جغرافیایی، منطقه‌ای، همسایگی، سنت‌ها، عقاید و مذهب‌ها برقرار شود و تبدیل كردهای ایران تحت تأثیر قرار نمی‌گیرند؟ ممكن است این خواسته در آنها هم بوجود آید»[9].

این متن بیشتر از حیث «مضامین» اهمیت تحلیل گفتمانی را دارد. متنی حاوی 6 اپیزود معنایی است: اول: «دوطرف با همان مواضع قبلی نشستند و حمله به كردستان را مطرح كردند» دوم: «روبرو بودن با پدیده‌ی نوین در خاورمیانه» سوم: «شباهت حاكمیت آتی عراق به تركیه» » «اداره‌ی عراق به صورت فدرالیزم» و «توجه به شرایط منطقه» و سرانجام «تأثیر این سیستم بر كردهای تركیه و ایران» را می‌توان مهمترین فرازهای معنایی متن قلمداد نمود.

1- ارتباط این اپیزودهای معنایی، ارتباطی تبعی است و غیر از اولین اپیزود سایر اپیزودها در ارتباط با هم می‌باشند از سوی دیگر ترافیك اپیزودهای معنایی متنی می‌تواند حاكی از تعداد و اهمیت موضوعات سیالی باشد كه در حال رخ دادن می‌باشند.

گزینه‌ی متن حاوی كانونی است: پدیده‌ی نوین فدرالیزم در خاورمیانه و تأثیر این فدرالیزم بر كردهای تركیه و ایران و آن گاه سایر اجزاء در ظل این معنای كانونی سامان می‌یابند.

2- اصلی‌ترین مفاهیم دارای بار ارزشی و ایدئولوژیك در متن عبارتند از: بهتر بودن مذاكره، فدرالیزم، آگاهی، حركت علمی، آزادی‌های فرهنگی، قومی. در میان این واژگان «فدرالیزم» بیش از همه (3بار) تكرار و به همین واسطه می‌توان از این واژه به عنوان واژه‌ی كانونی نام برد.

«پدیده‌ی نوینی در خاورمیانه رخ داده است و كردهای عراق كمی خواست فدرالیزم دارند». مطابق با این گزینه از متنی خاورمیانه اكنون كانونی دارد كه عراق و كردها(ی عراق) هسته‌ی آن را تشكیل می‌دهند. پس از این هسته كانونی می‌توان از حلقه‌ای نزدیك به این هسته‌ی كانونی سخن گفت و گروههایی كه برگرد این هسته‌ی كانونی حلقه زده‌اند.

آزادی‌های فرهنگی و قومی دومین حلقه‌ی این همبسته‌ی گفتاری را نشان میدهند و حول این حلقه كردهای تركیه و ایران در متن نشان داده‌ شده‌اند.

3- اما براساس دلالات ضمنی می‌توان از حقیقت دیگری بر گرد هسته مركزی گفتار سخن گفت كه نشانگر وجه سلبی و تمایز گذار گفتار است: منطقه به تبع كنش‌های «جغرافیایی» «مرزی» «قومی» و «مذهبی» فاقد زمینه‌های مناسب برای برقراری فدرالیزم می‌باشد.

3- نقش و اهمیت «فدرالیسم» در چهارچوب ادراكی فوق قابل تحلیل است. این مقوله به تبع دلالت ضمنی، تقویت كننده‌ی منازعات «جغرافیایی» «منطقه‌ای» «همسایگی» بوده است. و عدم آگاهی در منطقه عدم تناسب و هماهنگی با آن را نشان میدهد. با این وجود، به تبع تثبیت این سیستم در عراق، بركردهای تركیه و ایران نیز تأثیرگذاری خواهد داشت و این خواسته در آنها هم بوجود خواهد آمد.

4- متنی درصدد تقلیل نقش فدرالیزم و خواست كردهای عراقی برآمده است. «كمی هم خواست كرد عراقی این است كه بایستی عراق براساس فدرالیزم اداره شود»

نكته‌ی جالب توجه در این گزینه متن، جهش گفتاریی است كه تولید كننده‌ی متن در پاسخ به سؤالی دیگر به این جواب رسیده است. چنانكه ملاحظه نیز می‌شود در نسبت وثیق میان حاكمیت عراق و تركیه با لفظ «یقین» سخن گفته شده اما از نسبت میان ویژگی‌های‌ تركیه و عراق و شباهت‌های آن دو تنها با «آزادی‌های فرهنگی» و «قومی» سخن بمیان آمده و از «توزیع قدرت سیاسی» به صراحت سخن به میان نیامده است. فی‌الواقع متنی بر حسب دلالات ضمنی خود، فدرالیسم را چندان تأیید نكرده است.

5- بكار بردن «كمی هم خواست كرد عراقی» در این متن جالب توجه است: این وصف كمی ـ كیفی، دلالت بر تحلیلی ضمنی از شرایط نیز می‌باشد، بر حسب این تحلیل و بنابر دلایلی كه در این گزینه‌ی متن، ناگفته گذاشته است، «فدرالیسم» كه چارچوب پدیده‌ای نوین در خاورمیانه‌ی بشمار می‌آید، به تبع مشكلات مصرح در متن و عدم آگاهی در زمینه‌ی آن، نمی‌تواند در پس زمینه‌ی گفتاری چندان مطلوب و تأیید شده بنظر آید. از سوی دیگر، این وصف، احتمالاً جهت كاستن از تأثیرگذاری كلام بر مخاطبان نیز گفته آمده باشد. بعلاوه تولیدگر متن، با این وصف در صدد است كه این «كمی فدرالیزم» بعنوان پدیده‌ای «موضوعی» و «محلی» باقی بماند چرا كه ممكن است این خواسته در آنها ـ كردهای تركیه و ایران ـ هم بوجود آید». این الگوی تحلیلی ناظر به گزینه‌ی خواست گریز از مركزی كردها است كه همواره بعنوان بزرگترین خطر بعنوان ناقض تمامیت ارضی كشور از سوی اقوام واقع در ایران مطرح بوده است.

6- متن با زمینه‌های گفتاری محیط خود ارتباطی وثیق و شناخته شده دارد. این متن از حیث ویژگیهای گفتاری با متن پرورده شده در گفتار نخبه‌گرای ـ متجدد سازگاری دارد. اما بنظر می‌رسد كه با نظام تخصیص‌گذاری خاص خود با دیدی رئالیستی‌تر ناظر سر وقایع می‌باشد.

7- متن حاوی تجویز علائق عملی نیز می‌باشد.

بایستی تبدیل به یك حالت نوین، موضعی و محلی بشود، نه اینكه سه ملت باشند.

در همین رابطه و براساس متن می‌توان گفت كه: تبیین رابطه‌ی نوین بین سیستم جدید خاورمیانه و وضعیت كرد در ایران مهمترین وجه كانونی این گزینه از متنی است كه هم او، سمت و سوی آتی گفتار را نیز مشخص می‌نماید. گرچه متن درصدد امعان بر این نكته است كه علیرغم پذیرش این سیستم نوین، به تبع عدم آگاهی و مساعد بودن بستر منازعه، تحدید آن لازم است، تأثیر آن را بر كردهای ایران احتمالی میداند و با كلمات بایستی و نه اینكه در صدد حفظ تمامیت ارضی عراق می‌باشد.

8- لحن گفتاری این متن همگام با سامانه‌ی معنایی موجود در ذخایر كلامی الگوی ناسیونالیسم متجدد عصر پهلوی، در عین نگرانی از تأثیرگذاری ساختار نوین خاورمیانه، تنها در راستای نقد و مشروعیت‌زدایی از سیستم حاكمیتی بعد از مهندس بازرگان، در صدد گشایش دیدگاهی واقع بینانه‌تر می‌باشد.

«برای سیاستمداران ایران نیز كه داعیه‌ی بازسازی و هدایت مملكت را دارند ... و مثل اول انقلاب حركات نامربوطی انجام نشود و كرد و كردستان دوباره با حاكمیت به قهر و جنجال و شورش اینها متوسل نشود».

اعتبار زدایی از «غیر»

جملات و واژگانی كه به گروه «غیر» نسبت داده‌ شده‌اند، توان بازسازی بخشی از الگوی اعتبارزدایی را خواهند داشت:

قبل از انقلاب

«ببخشید، حمله به اقوام بود یا حمله به آدم‌های سركش مثل سمیتقو» ص 39

«مردم زجر كشیده‌ای كه از نظر روحیه و از نظر روانی همیشه دچار شكل درونی و از برون دچار تسلط دیگران بوده است» ص39

بساط نیمه قرون وسطائی، فقر و فلاكت، زندگی غیرمرفه

ذوق زده، شورشی و طاغی تصور نكردن، ایرانی بودن، با بیگانه ارتباط داشتن، قهر با حاكمیت، جنجال و شورشِ اینها، مغایر عمل كردن با دولت، وفادار بودن به ایران بزرگ

استراتژی‌های اثباتی

تجزیه [طلبی]

چنین بنظر می‌رسد دغدغه‌ی تجزیه‌ی ایران، بخش زیادی از زمینه‌های ناگفته‌ی گفتار را بازنمایی می‌كند. «قوم یكپارچه‌ی كرد پاره‌پاره شده و همه متعلق به ایران هستند و یك ایرانی بایستی از این مسئله متأثر باشد. وقتی كه تاریخ می‌گوید قوم كرد متعلق به ایران است به هیچ وجه نمی‌شود این مسئله را رد كرد».

در پیش گرفتن این استراتژی اثباتی و با این قیودات مانع واكید در صدد ممانعت از پیدایش هرگونه شائبه‌ای است به جهت پیدایش گفتاری فراخ در مورد خواست سیاسی كردها. همانگونه كه در مقدمه نیز آمد، «ملیت ایرانی» و «وحدت ملی» «حكومت مركزی» و تأكید فراوان بر «تاریخ گرایی» به مثابه بخشی از ذخایر معنایی ـ كلامی ناسیونالیسم پهلوی در این گفتار با باز نمودی ایدئولوژیك و مبتنی بر وجه عملی و تجویزی در مقام تثبیت این الگو برآمده و در عین حال زمینه‌های الگوی آرمانی ناسیونالیسم ایرانی را نیز بازتولید می‌نماید.

«... مگر این كه قوم جدا شده عراق استقلاش را به ما مرتبط بكند و به كشور ما بپیوندد اگر كردستان عراق مستقل گردد چه بهتر كه به ما بپیوندد» (43)

«قاسملو: «ما آن دو پاره یعنی كرد عراق و تركیه را هم نجات بدهیم. همگی به نام استان بزرگ و قوم بزرگ ایرانی متعلق به ایران باشیم و این مسئله یقینی است.» (40)

توسعه، زمینه‌ای برای حاشیه‌نشین كردن اقوام

«ما می‌بینیم كه وقتی رضاخان آمد، دوران قاجار را به یك حكومت متمركز تبدیل كرد و اولین مسئله‌ای كه پیش كشید و شهرت پیدا كرد، حمله و هجوم به اقوام بود؛ از جمله كردستان ... البته آن موقع برای ایجاد یك حكومت مركزی و نجات از ملوك‌الطوایفی این كار، كار مهمی بود به همین علت هم او از سردار سپهی به نخست وزیری و پادشاهی رسید چون در آن به امنیت و تمركز قدرت نیاز بود» (39)

«پیشرفت‌های شهرنشینی اصلاً در آنجا رسوخی ندارد... می‌دیدم طوایف كرد واقعاً در فقر و فلاكت زندگی غیرمرفه به سر می‌برند و مثل اینكه تمدن قرون 19 و 20 اصلاً آنجا رسوخی نداشته.» (39)

تأسیس این پاره گفتارها براساس مبنای تاریخی و سیاسی خود، علیرغم اشاره به لزومات تشكیل دولت ـ ملت  سازی، با نگاهی معطوف به مقوله‌ی «پیشرفت» و «توسعه» و «ترقی» در عرصه مجادلات گفتاری، زمینه‌ساز گفتاری «غیریت ساز» بود كه به علت فقر و فلاكت و زندگی در شرایط قرون وسطائی، مخل امنیت ملی بوده و به تبع ساختار ملوك‌الطوایفی ایران، كه «غیرها» تشكیل دهنده‌ی آن می‌باشند ـ مانعی در راه رسیدن به «پیشرفت و ترقی» می‌باشند. این گفتار در دوره‌ی قبل از انقلاب با ذخایر معنایی «ترقی»، «توسعه»، «وحدت ملی»، «دولت ملی»، حمایت می‌گردیده و در گفتار كنونی «آزادی» و «رفا همگانی» نیز ذیل این سامانه‌ی معنایی، قرار می‌گیرند.

ناآرامی در كردستان بمثابه پدیده‌ای روانی ـ كلیشه‌ای

«در شرایط اول انقلاب كرد و كردستان ـ شرایطی كه گفتیم ـ ذوق زده تصور می‌كرد كه ایران به خواسته‌های خود خواهد رسید» (40)

«... و بعد هم خشونت‌های بیشتر و نیروكشی برای خلع سلاح دوباره با مردم كرد زجر كشیده‌ای كه از نظر روحیه و از نظر روانی همیشه دچار شكل درونی و از برون دچار تسلط دیگران بوده است»(39)

«من بارها اعلام كرده‌ام كه مسائل كردستان بیش از پنجاه درصد جنبه‌ی احساسی و روان شناختی داشت» (56)

گزینش این چند رو ساخت ظاهری از متنی ـ علاوه بر دلالت‌های ضمنی از این دست می‌تواند مؤید این نكته باشد كه چنین تصوراتی چگونه می‌تواند در راهبردهای تصمیم سازی و حتی پردازش اطلاعاتی جهت رسیدن به یك راهكار، مؤثر باشد. اگر فصل مشترك ناآرامیها در جریانات اوایل انقلاب براساس دو گفتار ـ را بر مبنای پدیده‌های روانی مفروض بینگاریم، بدون شك این شیوه‌ی بازنمایی رویدادها كه در صدد فروكاستن جنبه‌های سیاسی قضیه به شمار رفته و از سوی دیگر تقلیل آنها به جریاناتی «زودگذر» و «احساسی» و «ناشی از فقر»، تمهیدی خواهد بود برای ارائه‌ی تصویر «خردستیزی عمل سیاسی» در كردستان و «خویشتن‌داری» و «تنزه‌طلبانه گروه‌ خودی» در مقابل غیر. براساس چنین تعاملی میان «تولیدگر متن» و «زمینه‌ی اجتماعی» و «آگاهی» است كه راهكار حل مسائل قومی در ایران می‌تواند تحت تأثیر شرایط زمان ـ محیط ـ حل گردد.

«با الهام از گذشته اگر مسائل عراق طوری حركت بكند كه تغییری نسبت به ماهیت گذشته كرد عراق حاصل شود نسبت به كردستان ایران هم تجدید نظر ضروری لازم خواهد آمد (43)

استراتژی‌های مبتنی بر مارژیتالیزه كردن

سامانه‌ی گفتارایی كه ص 39 تا 43 را تشكیل داده است با عاری نمودن هرگونه مفهوم سیاسی از كرد و كردستان (در مقام غیر) و باگزینش ایدئولوژیك سعی در مفهوم زدایی سیاسی از جریانات سال‌های اوان انقلاب نموده است.

«كردها، قوم كرد، قوم ایرانی، كردهای ایران، كردهای تركیه، كردهای عراق» و در سراسر متن نیز تنها در چهار مورد به حزب دموكرات اشاره نموده است. در پیش گرفتن چنین رویه‌ای در چارچوب سازوكار «برجسته سازی ایران» و به «حاشیه‌رانی» قومیت شیوه‌ای برای حفظ و استمرار هژمونی «ناسیونالیسم ایرانی» در مقام بازتولید، تولید معنا بوده و از سوی دیگر با بكارگیری ابزارهای انقیاد و غیریت‌سازی، به تقلیل و حذف آن می‌پردازد:

تاریخ ـ انقلاب و غیبت پدیده‌ی ناسیونالیسم موازی

«در زمان محمدرضا شاه هم حاكمیت باز عنایتی به مسئله‌ی كرد مطابق دیگر استان‌ها نداشت» (41)

«ما نشستیم در تهران، با چقدر محبت، غرض هم این بود كه كشور به سوی آزادی برود. مسائل گذشته از بین رفته، آن تسلط‌ها و تعرض‌ها از بین رفته و قوم كرد بنام یك قوم سنتی ایران، متعلق به ایران است» (40)

مطابق گزاره‌ی اول مسئله‌ی كرد هیچ فرقی با دیگر استان‌ها ندارد و در دومین گزاره، كه مخاطب را احتمالاً به یاد نشستی در قهوه‌خانه یا یك پارتی خواهد انداخت ـ از تعرض و تسلط دوره‌ی پهلوی خبر می‌دهد. در دوره‌ی بعد از انقلاب هم مسئله‌ی كرد بدینگونه بوده است:

«... بدون اینكه به ما آزادی بدهید كه دیگر، كسانی كه نسبت به شناخت ندارند در مسائل درونی كوچك ما دخالت نداشته باشند و بگذارید سنت‌های قومی و فرهنگی درون فرهنگ ما دست خود ما باشد ـ كسی بر آن عارض نباشد».

این فراز از گفتار نیز علیرغم خطای گفتاری كه ناخواسته فرهنگ كرد و ایرانی را از هم متمایز نموده است عملاً در عرصه‌ی مجادله‌ی كلامی، مسئله‌ی كرد را به مسائل «درونی كوچك» «فرهنگی» و «زبانی» منوط داشته و با به حاشیه‌راندن خواست ملی گردها (آنگونه كه خود ادعا میدارند) زمینه را بر به رسمیت شناختن ناسیونالیسم كرد می‌بندد. از سوی دیگر در ادامه‌ی همان، گفتار با غافل ماندن از «خواست توزیع قدرت سیاسی» و در چارچوب همان نظام به حاشیه‌رانی، مبادرت به برجسته‌سازی «مركز» می‌نماید.و در ذیل این پروژه‌ی حاشیه سازی است كه گروههای دیگری را نیز كه در سالهای ابتدای انقلاب در كردستان واجد وجوه هژمونیك بودند، مارژینال می‌نماید.

 

تحلیل گفتار بر مبنای ذخایر موجود در فرهنگ سیاسی

در مقدمه‌ی این نوشتار با معرفی سه الگوی موجود در بستر فرهنگی ایران، اشاره گردید كه هر دوره‌ی خاصی زمینه‌ی هژمونیك شدن گفتار سیاسی محصول خود را در مقام «معنا» و در مقام «اعمال قدرت» فراهم كرده است. تحولات گفتاری ایران بعد از انقلاب نیز با ریشه در فرهنگ سیاسی برآمده از عصر پهلوی، علیرغم از دست دادن جایگاه خود در مقام هژمونیكی، همچنان به عنوان یكی از ایدئولوژی‌های حاضر در فضای فرهنگی ـ سیاسی در مقام نزاع با گفتار مسلط و حاكم، و گفتار قومیتی بوده و به جهت حفظ و دستیابی به مقام گذشته‌ی خود، در پی تولید و بازتولید معنا برمی‌آید.

گوهر این گفتار را می‌توان در مقام دوگانه سازی میان دولت مركزی و قوم (كرد) دانست كه در عین پرداختی به آن، با تأسی به گفتاری مشروعیت‌زدایانه از نظام حاكم دوگانه سازی دیگری را ذیل آن تولید می‌نماید. گوهر این گفتار دومی نوعی دوگانه‌سازی تازه گفتاری ـ گفتار ارزشمدار و گفتار عقلانی می‌باشد. این گفتار در مقام گفتاری عقل‌مدار در مقابل گفتار ایران‌گرای ایده‌آلیستی نیز قطب‌بندی می‌گردد.

براساس آنچه كه گفته آمد؛ اگر این گفتار را در صورت مقایسه با اولین گفتار چشم‌ انداز بدیلی برای آن تصور نماییم: در بعد ایرانی آن:

        · به حاشیه‌راندن گفتار دینی و شیعی اولین خصیصه‌ی آن است.

        · گفتار مایه‌های ادراكی و وجوه عملی و تجویزی خود را از الگوی پادشاهی ایران اخذ می‌كند.

        ·