مقاله‌


واقعیت تشكیل جبهه ضد امپریالیستی

 

 

آقای احمدی نژاد در سفر به آمریكای لاتین ضمن شركت در مراسم شروع به كار مجدد ریاست هوگو چاوز در ونزوئلا و دیدار دانیال اورتگا رئیس جمهور منتخب مردم نیكاراگوا با تشكیل صندوق سرمایه گذاری مشترك،از تشكیل جبهه ضد امپریالیستی (جدیدی) خبردادند.

سابقه تشكیل جبهه ضد امپریالیستی به دوران جنگ سرد و در قالب برنامه های حزب كمونیست شوروی و تبعیت از آن در كشورهای منطقه ، از جمله در ایران دوره پهلوی برمی گردد.در آن دوره محور جبهه ضد امپریالیستی احزاب چپ متمایل به اردوگاه سوسیالیستی بودند نه دولتهای منطقه.منظور از امپریالیسم هم مشخصا امریكا و كشورهای بلوك سرمایه داری بود.یك تقسیم بندی ایدئولوژیك بر پایه ی تعریف حزب مادر كه طرف مقابل را دقیقا مشخص می كرد.

در شرایط عبور از حزب كمونیست و فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی ، جبهه ضد امپریالیستی را چگونه و با چه تئوری نظری می شود مورد بحث قرار داد ؟ مهمتر از همه اینكه چه كسان ،احزاب و یا دولتهایی می توانند طرف امپریالیستها قرار بگیرند؟ آیا در شرایط فعلی می توان بسان گذشته دولتهای امپریالیستی را با مقیاسی دقیق مشخص نمود؟

این سئوالات در شرایطی به ذهن می رسند كه نه از آن تقابل روتین چپ و راست یا سوسیالیستم وكاپیتالیسم اثرجدی هست نه فضای فكری حماسی بر آمده از آن. اگر مشخص ترین ویژگی امپریالیسم را در خوی دخالت و دست اندازی به حریم حاكمیت های ملی موجود در جهان تعبیر كرد، می توان این ویژگی را در اكثر كشورهای در حال توسعه منطقه یافت كه هر كدام با قواره های متفاوت در صدد پویش مسیری واحد هستند.بنابراین تشخیص اینكه چه كسی یا دولتی در حال حاضر امپریالیست است یا خیر امری سهل و ممتنع است.

ماكیاول در برزخ قرون وسطی و جدید معتقد بود ، كه یك دولت سالم و سرزنده بنا به طبیعت خود در صدد گسترش سرزمینهای تحت سلطه اش برمی آید. از نظر او امپریالیسم نتیجه طبیعی سلامت دولت و قدرت بود ، و مورد تقدیس قرار می گرفت. البته نمونه مشخص آن را نیز تنها دولت وقت ایتالیا می دانست. امروز نه می توان از نگاه ماكیاول به سیاست و قدرت نگریست ، نه اندیشه های زمانه مجالی برای طرح مجدد آن فراهم می كنند. از آن ایدئولوژی صریح سوسیالیستی  یا مترادفهای آن در توجیه امپریالیسم نیز رد موثری دیده نمی شود. آنچه در دنیای كنونی و البته به صورت نیم بند مورد توجه یا در واقع اندیشه مطرح است گفتمان حقوق بشری است. گفتمانی كه از قضا و با تاسف ، بازهم در كشورهای در حال توسعه با بیشترین چالش مواجه است. در این گفتمان مرزهای امپریالیسم را بخوبی نمی توان از هم بازشناخت.چرا كه مانند گذشته امپریالیسم را نمیتوان تنها در قالب نیروهای مهاجم بیگانه در روابط بین المللی تصور كرد. به نظر می رسد كه چون مبنا حقوق پایه‌ی بشر است (كه مورد ادعا و پذیرش اكثر ادیان و اندیشه های سیاسی و فلسفی موجود می باشد) هر انسانی ، حزب یا گروهی ویا هر دولتی با هر ایدئولوژیی كه بر آن حاكم است ؛ می تواند در مقام امپریالیستی قرار گیرد. از این منظر است كه بسیاری از آنها كه در برابر امپریالیستها می خواهند بایستند چو نیك بنگری خود امپریالیستند.

واقعیت جامعه ما به وضوح نشان می دهد كه در حال حاضر نه تنها گفتمان حقوق بشری مورد قبول قدرت است بلكه نوعی تحدی نیز نسبت به آن صورت می گیرد.وضعیت اسفبار روزنامه های مربوط به جامعه مدنی كه در صدد نشر واقعیت ها و اشاعه اندیشه های مبتنی بر مسئولیت اجتماعی و تلاش برای گسترش مشاركت عمومی اند، راه  بسته تشكیل احزاب و گروههای سیاسی و مدنی ، مقابله سازمانیافته با جنبش های اجتماعی    (دانشجویی، زنان ، اصناف و.....) و معضل درك تنوع فرهنگی (زبانی ،قومی و مذهبی)موجود در كشور با قرائتی دمكراتیك وحقوق بشری از ابتدایی ترین مشكلات و چالشهای سیاسی و اجتماعی جامعه و دولت در ایران فعلی است.ضمن اینكه در سیاست خارجی نیز تناقضات اساسی در رفتار نهادهای مربوطه و غیر مربوط دیده می شود. تاكید بر برنامه اتمی كه هنوز برای مردم ایران نوع و اهمیت كاربری و مخصوصا منافع آن در برابر هزینه های داده شده و باقی مانده آن مشخص نیست؛ در عین بی توجهی نسبت به حساسیت های ایجاد شده در جهان و رفتار دولتمردان در افزایش سوءظن افكار عمومی جهانی ؛ جامعه و دولت ایرانی( و جوامع مشابه) را در برابر تهدیدی جدی قرار داده است. در این شرایط ودرحالی كه مسایل داخلی در بوته فراموشی یا بی توجهی قرار گرفته اند، طرح تشكیل جبهه ضد امپریالیستی را تنها می توان طنزی سیاسی تلقی كرد كه چند روز بیشتر نمی تواند دوام یابد. امریكای لاتین بنا به واقعیتهای موجود نسبت به سایر مناطق جهان در حال توسعه ، بیشترین دگرگونی سیاسی و اجتماعی را تجربه كرده و با فاصله گرفتن از دیكتاتوری های گذشته در حال گسترش تجربه جدیدی است.روند روبه رشد دمكراسی در این كشورها، بیانگر این تجربه جدید است كه به بهای گزافی به دست آمده و به نظر نمی رسد كه بخواهند به آسانی از آن بگذرند یا به شرایط گذشته باز گردند. الگوی آنها امروز دانیل اورتگا است كه به وسایل قانونی و بنا به خواست جامعه به ریاست جمهوری رسیده و روش مسالمت آمیزی در سیاست و حكومت در پیش گرفته است ، به همین دلیل است كه در مقابل درخواست چپ رویهای كودكانه به آرامی می گذرد.   

در دوره آقای خاتمی ، محافظه كاران این نكته را بسیار گوشزد می كردند كه خاتمی ایران را به موقعیت شوروی سابق(فروپاشی دولت و...) می برد و ایشان را به گورباچف تشبیه می كردند. به نظر می رسد كه اگر دولت فعلی قدری تامل نكند ، مردم ایران دچار آسیب جدی و فروپاشی مي شوند.

عزیز مولودی