آموزش و پرورش دوران روشنگری و مدرن
در اروپا با اعتراض عالمانی چون " مارتین لوتر" دین مسیح از شكل
خرافی خود مقداری خارج گردید و راه را برای
عقلانیت و
علم باز نمود. قدرت
كلیسا كم كم رو به ضعف
نهاد و نهادهای قدرتمند اجتماعی به وجود آمدند. در این دوره
گامهایی در قلمرو علم برداشته شد و به نتیجههای مهمی رسید. ظهور
بزرگ اندیشمندان علم روند پیشرفت اروپاییان را سرعت بخشید.
فرانسیس بیكن با ارائهی اندیشههای نو راه را برای پیشرفت در علم
هموار ساخت. او بر این عقیده بود كه پایبند بودن به عقاید دیگران،
گونهای بت پرستی است. او نخستین گام در راه درست
اندیشیدن را، رها شدن از پیروی كوركورانه می دید. او هر
آنچه را مانع سر راه بود و آدمی را به كج اندیشی میكشانید، بت
نامید.
بعد از وی " دكارت " پدر فلسفهی نو با شكلی بنیادی، خود فلسفه را
از هر گونه تبعیت وارهانید و بر آن شد تا همهی آموخته ها و اندیشه
هایش را از نو بیازماید تا در نهایت اندیشه ها را بر بنیادی نو
استوار سازد.
بعد از وی " كومینوس " و " جان لاك " نیز هر كدام به شیوهای به
علم خدمت نمودند و موجبات ترقی و پیشرفت را فراهم آوردند . با ظهور
نظرات مخالف در اروپا زمینه برای مقایسه ها فراهم گردید.
جان لاك وظیفهی آموزش و پرورش را بار آوردن افراد مطابق و متناسب
با چگونگی اجتماع آنان می
دانست، در صورتی كه " روسو " كار تربیت را پیش از هر چیز دور
نگهداشتن طبیعت انسانی از پلیدیهای جامعه می شمرد. روسو بر این
عقیده بود كه تمدن روح
انسان را تباه كرده است. تمدن با دور كردن انسان از طبیعت او را از
نیك بختی دور كرده است. زیرا انسان به طبیعت نیك است ولی جامعه او
را بد می كند. انسان به طبیعت و در حالت طبیعی آزاد است ولی جامعه
او را به بردگی می كشاند.
این مطالب ارائه شده در آن زمان باعث گردید كه انسان ها باری دیگر
سیستم تربیتی خود را بررسی نمایند و با بازشناختن دوباره ی آنها در
بهبود هر چه بیشتر و بهتر آن بكوشند. روسو با نوشتن كتاب " پیمان
اجتماعی " راه را برای انسجام قدرت باز نمود و زمینه را برای ایجاد
یك جامعهی آزاد بنا نهاد.
امانوئل كانت با نوشتن كتاب های فراوانی، دگرگونی هایی در اندیشه و
نگرش فلسفی به وجود آورد. او بررسی جریان تربیت را از فروترین
مرتبه ی آن یعنی انضباط آغاز كرده، به تربیت در معنای بر خورداری
از فرهنگ و تمدن، وسرانجام به
تربیت اخلاقی میرسد. در تربیت از نظر كانت انضباط جایگاه ویژهای
دارد. اما برقراری انضباط به هیچ رو به معنی به كار بردن خشونت
نیست. همچنان كه خدش میگوید:
"انضباط نباید وحشیانه باشد. زیرا كودك همواره باید به آزادی خود
تا آنجا كه به زیان آزادی دیگران نیست آگاه باشد. از دیدگاه كانت
كه دیدگاهی مدرن است تربیت است كه انسان را انسان می كند.
در عصر كانت انضباط، فرهنگ، آراستگی و پیراستگی از خصوصیات زندگی
هستند. اما وی می گوید كه تا عصر تربیت اخلاقی راهی دراز در پیش
است. تاكید بر آزادی در اندیشهی كانت باعث به وجود آمدن تمایز با
اندیشهی فیلسوفان ما قبل خود میگردد. آموزش و پرورش از نظر كانت
تربیتی است كه در آن همه چیز بسته به بنیان گذاردن اصل های درست و
راهنمایی كودكان به فهمیدن
و پذیرفتن اصل هاست. آموزش وپرورش دوران روشنگری از اندیشهی عشقی
و محبت خواه " پستالو تسی " نیز بهره نبرده است. پستالوتسی بر آن
بود كه نیك بختی در محبت و نیكو خواهی
است. ذات تربیت نه در
آموزش بلكه در محبت است. او تربیت را شكوفاندن هماهنگ توانایی های
نهفتهی آدمی تعریف كرده بر آن است كه این كار باید با پیروی از
قانون های طبیعی رشد صورت گیرد. پستا لوتسی هم به تبعیت از روسو می
گوید: كه راه درست تربیت در پیروی از طبیعت است و خود زندگانی
پایهی تعلیم و تربیت میباشد.
آموزش و پرورش دوران معاصر با روان شناسی همراه میگردد و به وسیله
ی این علم جان تازه ای می گیرد. در قلمرو روانشناسی و آموزش وپرورش
كار " هربارت " از اهمیت خاصی بر خوردار است. با كار هربارت آموزش
وپرورش بر بنیاد روانشناسی استوار می گردد و جنبه ی علمی می یابد.
هربارت روش آموزش وپرورش را از اصل های روانشناسی نتیجه می گیرد و
مقصد آن را از اخلاق، وتاكید می كند كه همهی كار آموزش وپرورش
برای دست یافتن به هنر و اخلاق است.
با ظهور فروبل و تاثیر او بر تربیت، آموزش وپرورش با مراحل آگاهی و
تعین آن وارد قلمرو زندگی كودك می شود. در این مرحله از پیشرفت
آموزش وپرورش، بحث دانش
آموز محوری به میان آمد وبرای نخستین بار كودك در مركز جای گرفت.
دراین دوره به كودكی نه چون دورهی نقص و نیاز وناتوانی بلكه چون
دوره ای سرشار از زندگانی و شادابی و سر زندگی نگریسته شد.
با پدید آمدن مكتب پراگماتیسم و ظهور دانشمندانی چون ویلیام جیمز و
جان دیویی، آموزش وپرورش دگرگونی چشمگیری به خود دید. در این مرحله
از پیشرفت آموزش وپرورش، اندیشهی سودمند و به كارآمدن به میان آمد
كه جان دیویی فیسوف آمریكایی این اندیشه را در آموزش وپرورش به كار
بست.
دراندیشه دیویی، نقش فلسفهی هگل و توجه به زمینهی تاریخی و
فرهنگی و اجتماعی انسان و همچنین توجه به فلسفهی " داروین " و
مسئلهی تحول زیستی نمایان است. تجربه در آموزش وپرورش با اندیشهی
دیویی شكل نوینی به خود گرفت. دیویی از دیدگاه فلسفهی سیاسی،
دموكراسی را شایسته ترین قسم حكومت میدانست. بر همین اساس نام كتاب
خود را " دموكراسی و آموزش وپرورش "
نهاد. به عقیده ی او
دموكراسی تنها یك روش سیاسی برای اداره ی جامعه نیست . بلكه بیش از
هر چیز، یك روش زندگی است. دیویی در رابطه با نقش تجربه در آموزش
وپرورش با استفاده از تعریف مشهور " آبراهام لینكلن " از دموكراسی
میگوید: تربیت از تجربه به وسیلهی
تجربه و برای تجربه
است. وارد شدن اصل تجربه به آموزش و پرورش پیشرفت دیگری بود كه در
تاریخ آموزش وپرورش ثبت گردید. در زمان دیویی پژوهش در آموزش و
پرورش مهم
تلقی
گردید. تدریس در مدارس
حول محور پژوهش و كنجكاوی كودك میچرخد. در سطح كلان به پژوهش ارج
نهاده می شود. تقریبا تمام تحولات در آموزش و پرورش نوین از فیلتر
پژوهش می گذرد و با پژوهش و تحقیق است كه هر روز در آموزش و پرورش
تغیرات محسوسی ایجاد میگردد و در راستای اعتلای تعلیم وتربیت تحقیق
و پژوهش حرف اول را میزنند.
ابراهیم اسماعیل پور (كارشناس ارشد تاریخ و فلسفهی آموزش و پرورش
) |