مقاله‌


مقوله‏ی"آزادی" در گفتگو با سامان حسينی

سامان حسينی روزنامه نگار و داستان نويس مقيم ايران که سال 1972 در شهر بانه در کردستان به دنيا آمده، قسمت عمده زندگی خودش را وقف فعاليتهای سياسی، اجتماعی، فرهنگی و ادبی کرده است. وی از سال 1987 تاکنون دهها مقاله را در زمينه های مختلف در مطبوعات کثيرالانتشار ايران و عراق منتشر کرده است در سال 1998 انجمن قلم کردستان ايران در تبعيد را در شهر اربيل با همکاری جمعی از دوستانش پايه گذاری و تئوريزه کرد. وی همچنين در سال 2001 در تهران عضو هيئت نويسندگان مجله کردستان ارگان انستيتوی کرد بود. ايجاد يک پروژه در زمينه ريشه يابی مشکلات اجتماعی و انسانی کردهای ايران بارويکردی حقوقی توسط وی بهانه اين مصاحبه گرديد.

مصاحبه‌گر: ابراهیم اسماعیل‏پور

@              در تاريخچه ی مفهوم آزادی همواره به تعاريف گوناگونی از اين مقوله بر مي خوريم. گروهی در مفهوم کلی آن به حالت فراغت و رهايی و اختيار اشاره نموده و آن را وجود شرايط يا فرصتهايی می دانند که برای رشد استعدادهای آدمی ضرورت دارد همچنين فيلسوفانی با گرايش های فکری مشخص به سود ايدئولوژی های مورد نظر خود آن را تعريف نموده و کسانی چون جان استوارت ميل و هابز روی به مفهوم عادی آن گردانده اند. در نگاهی ديگر آزادی هميشه شيوه خاصی از زندگی قلمداد شده که آن را با قانون اخلاقی و عقلی سازگار می دانند، گاه نيز واژه ای فلسفی است که بخشی از يک فلسفه سياسی پر ريزه کاری بر آن سايه افکنده است، گرين می گويد: آزادی اخلاقی همان تعيين اراده از سوی خود می باشد. با اين همه و صرف نظر از تعريف های موجود و بحث های جنجال بر انگيز بر سر مفهوم آزادی بر آنيم تا اين بار سعی شود با زاويه ديدی متفاوت با اين مفهوم روبرو گرديم و به شيوه ای کاملاً متديک آن را به صورت موردی مطرح و بررسی و بازخوانی کنيم، لذا نظر به تجربه فعاليتهای سياسی و اجتماعی گروهها و مؤسسات قانونی و غير قانونی سياسی، مدنی و صنفی  در داخل جغرافيای ايران به نظر می رسد که اصلی ترين خاستگاهی که همواره مورد مطالبه و ادعای علمداران مذکور بوده "آزادی" است، "آزادی" آن ضرورت قاطع، مهم و انسانی که اصولاً ضرورت دارد جهت تعريف و تبيينش به رويکرد حوزه های مختلف علوم انسانی متوسل شد که معمولاً در ضمن بررسی هر کدام از زير ساختهای آن به نتايج و پاسخ هايی متفاوت و گاهاً متضاد از ديگری به تعريفی قابل قبول از آزادی می انجامد با اين همه به نظر می رسد که در تعامل و تقابل فعاليت روزمره گروهها و جمعيتهای مدعی جامعه ی ما عمدتاً مقوله ی مذکور محدود و يک بعدی بکار گرفته شده که همين امر در غايت خود به عوارض و آسيبهای شديد اجتماعی، سياسی و از همه مهمتر حقوقی می انجامد، اين در حالی است که حتی اگر فرض بر آن باشد که رويکرد و حوزه تئوريزه ی آزادی نزد آنان همه جانبه و کامل بوده باز عواملی از قبيل "نگاه ايدئولوژيکی"، "تربيتهای روانی فردی و جمعی" و "سمپاتی های سياسی" مانع شکل گيری تعريفی آکادميک از اين مقوله ی گسترده در عمل، در تصوير و تصور مدعيان می شود. به زعم شما در شرايط کنونی چگونه می شود به برداشت و مقصودی واحد و استاندارد از اين نياز مهم و حياتی دست يافت؟

n     قطع نظر از همه تئوریها و نظراتی که از قبل از میلاد در باب مقوله ی "آزادی" به صورت مکتوب ارائه شده حداقل در ظرف چند قرن اخیر دهها جلد کتاب جدی با متد های جدید علوم انسانی در مورد "آزادی" منتشر شده است. از منتسکیو، روسو و ولتر تا مارکس و فروید و نیچه و بعدها منتقدین و فرانکفورتی ها هر کدام به نوبه ی خود این مقوله را به تحقیق و بررسی گذاشته اند و این مفهوم گسترده و پیچیده را با متدهای گوناگون و درحوزه های مختلف به چالش کشیده اند، اما رویکردهای به گفتگو گذاشتن "آزادی" نزد هیچکدام از متفکرین و منتقدین و محققین، یک بعدی، پوپولیستی و اپورتونیستی نبوده است. مونتسکیو آزادی را در اتباط با مجموعه عوامل و فاکتورهای سیاسی، اجتماعی، فرهنگی، روانی، و فلسفی بررسی می کند و فروید تئوریزه تمامی زیر ساختهای روان فردی را برای دستیابی به تعریفی دقیق از آزادی ضروری می شناسد. به هر تقدیر اگر چه رویکرد هر کدام از متفکرین در تبیین مفهوم آزادی منحصر به فرد بوده اما با این همه، روش قاطع اندیشمدارانه نه تنها برای نظریه پردازی در مورد آزادی بلکه جهت هر گونه سوژه ی تحقیقی و نظری دیگر دو شرط ثابت را مد نظر دارد، یکی التزام به روش های تحقیق و تحلیل علمی و دیگری همه جانبه نگری در تئوریزه ی مقوله‌ی مورد نظر. با وجود این به زعم من تجربه و تمرین "آزادی " در جامعه ما به صورت ایستگاه و خاستگاهی گروهی و فردی به شدت قابل آسیب و دارای عوارض است زیرا در ظرف چند دهه‌ی گذشته تمامی گروههای قانونی وحتی غیر قانونی که مدعی و علمدار آزادی خواهی بوده‌اند در داخل خود عملاً حداقل های پرنسیپ آزادی را حتی در شخصیت فردی خود و محتوای ترکیب سازمانهایشان رعایت نکرده اند و از حداقل تئوریزه دانش آزادی بی بهره مانده‌اند. به عنوان نمونه فعالیت های به اصطلاح فمینیستی در جامعه ی ایران همواره با یک جهت گیری سطحی و عدم دانش کافی در زمینه اش روبرو بوده است. آنها از جریان فمینیستی فقط بعد سیاسی و عقیدتی آن را در نظر می گیرند و دیگر ابعاد روان شناختی، جامعه شناختی، تاریخی، اخلاقی و از همه مهمتر تشخیص شرایط زمانی و مکانی را فراموش می کنند یا اصلاً ازآن اطلاعی ندارند . به هر تقدیر به نظر من تعیین برداشت و مقصودی واحد و استاندارد از آزادی تنها منوط به چهار فرصت اصلی و عقیده ی کلی است.

1 ـ آزادی پس از تئوریزه ی عقلی و علمی آن تبدیل به قانونی موقت (قراردادی اجتماعی ) گردد و دولت مؤظف به اجرا و حفظ آن باشد.

2- ظرفیت پذیرش" آزادی " در فرهنگ و روان اجتماعی به روش آموزش و تمرین مهیا گردد.

3 ـ "آزادی" همه جانبه و جامع تعریف و تنفیذ گردد و تمامی عوارض و آسیب های ناشی از آن تدبیر و به پاسخهای عقلی و علمی منتهی شود.

 4 ـ فعالیت گروههای آزادیخواه با معیارهای سنجش آزادی سنجیده شود و اگر شخص یا گروهی مدعی آزادی است اما عملاً ضد آزادی، بتوان آن را بر اساس معیارهای قابل تشخیص و درک عمومی، پاتولوژی و نقد کرد. بنابراین تنها در صورت وجود این فرصتهاست که می توان به برداشت و مقصودی عمومی از آزادی در سطح جامعه دست یافت.

@              آزادی ها به مانند محدوديتها و موانع، گوناگونند. بر همين اساس نقد کار گروههای آزاديخواه با معيارهای موجود کاری چندان سهل نيست. از طرفی ديگر ظرفيت پذيری آزادی در فرهنگ موجود به انقلابی از نوع رنسانس محتاج است. اما چنانچه روشن است کمتر حکومت و گروهی را می توان يافت که از آزادی دفاع نکند و قوانين خود را مبتنی بر آزادی نداند. بر همين اساس آزادی گاه انجام دادن کاری است که دولت، مجاز بداند و گاه وضعی است که در آن هنوز همه ی راههای کنونی و بالقوه ی انتخاب باز است. در حالی که نمی توان آزادی را با به کمال رساندن قابليت اخلاقی فرد يا با اطاعت از فرمانهای دولت يکی شمرد. وانگهی "آزادی" به مثابه دستاوردی متعالی و استحقاقی محرز برای سير صعودی تکامل نوع بشر در تصويب و تبديلش به قانون، در اجرا و تئوريزه ی اجتماعی و اقتصاديش، در تعليم و تمرين نامتعارفش و از همه مهمتر در فوائد و احياناً زيانهای عقيدتی و امنيتيش (البته به زعم بعضی ها) در جوامع پيرامونی همواره با دشواريهايی روبرو می گردد، به تصور شما اگر "آزادی" غنيمت و نعمتی برای همه است و هيچ جهتی (چه به صورت سيستمی و چه به صورت فردی) نه تنها از آن زيان نمی بيند بلکه حتی امکان و فرصت دستيابی به تمامی مقاصد و اهدافش را دقيقتر مهيا می سازد، چرا در درک و فهم آن لجاجت و سرسختی به خرج داده می شود؟

n          بر خلاف نظر شما حضور "آزادی" مصلحت و منفعت خیلی ها را به مخاطره می اندازد "آزادی" امکان و فرصتی است که در آن همه به صورت محق و شایسته سالارانه بهره می برند در حالی که از این یکسانی تنها انسانهای انسان مدار، اخلاقی (به تعریف مدرن آن) و پایبند به اصول عقلی و علمی سود می برند، اما برای کسانی که معیارهای سیاسی، ایدئولوژیکی و اقتصادی را به صورت سیستماتیک و مقید در تعریف"آزادی" دخالت می دهند ، نه تنها منتهی به سود دهی نمی گردد و غنیمت و نعمت به شمار نمی رود بلکه خیلی مضر و درد سر ساز نیز هست. به عنوان مثال اگر هیتلر ـ استالین ـ پینوشه - صدام - چائوشسکو و حتی ملا عمـر به مردم آزادی می دادند هیچ گاه نمی توانستند برای یک لحظه تحکم و یوغ خودشان را به مردم فرو دست تحمیل کنند . "آزادی" اگر بر اساس تعریفی همه جانبه و متکی به  علم و عقل باشد اتوماتیک وار با مجموعه ای از نگرشها و رویکردها و ارزشهای ضد سکولار به تقابل و تعارض بر می خیزد، پس مقاومت، سرسختی و لجاجت در برابرش امری بدیهی و طبیعی است اما ایجاد گفتمانی برای به بحث گذاردن مقوله ی "آزادی" و قانع کردن زاویه دیدهای مذکوردر گذشته های انسان، تاریخی بس فاجعه بار و دردناک به دنبال داشته است. در مغرب زمین تا چند دهه بعد از انقلاب عظیم رنسانس هنوز افراد جامعه از حد اقل های آزادی محروم بوده اند و در واقع جنگهای تکان دهنده ی اول و دوم محصول قاطع عدم حداقل های "آزادی" بود. "آزادی" هیچگاه در مصلحت سرمایه داران و دیکتاتورها و جزم اندیشان و متحجرین نیست پس آنها نیز با چنگ و دندان به جنگ آزادی می آیند و کمترین صدای آزادی خواهانه را با چماق و تفنگ پاسخ می دهند، با این همه یادمان باشد که در نهایت این آزادی است که پیروز می شود چون آزادی امکان و فرصتی ضروری برای آدمی است و انسان نمی تواند در غیاب آن به تعالی و تکامل برسد در حالی که انسان ماهیتاً تعالی خواه و تکامل گرا است.

@              گفتيد که انسان نمی تواند در غياب آزادی به تعالی و تکامل برسد اين مفهوم، جمله ی مشهور سارتر را تداعی نمود که بشر محکوم به آزادی است. او معتقد است که بشر محکوم است زيرا خود را نيافريده و در عين حال، آزاد است، زيرا همين که پا به جهان گذاشت، مسؤول همه ی کارهايی است که انجام می دهد. اما همچنان که قبلاً نيز بيان گرديد در رابطه با مفهوم آزادی و ارزش و ضرورت آن نظر واحدی وجود ندارد. به جرأت می توان گفت گروههايی هستند که آشکارا با آزادی در ستيزند و همچنان که شما اشاره فرموديد منفعت خود را در نبود "آزادی" می دانند. از طرفی آزاديخواهان سنتی نيز به طور کلی تابع حکومت خود کامه نيستند و عمدتاً بيشترين سعادت را برای بيشترين تعداد می خواهند. از موضع انديشه ی اقتصادی، منظور از آزاديخواهی مقاومت در برابر کنترل زندگی اقتصادی انسان است. مکاتبی  چون کمونيزم و فاشيزم نيز هر کدام برای آزادی مفهومی پديد آورده اند و به لحاظ انديشه ی دينی آزادی جايگاهی محدود و بخصوص داردو از سويی ديگر ملی گرايی افراطی و ناعقلانی در رابطه با آزادی حاوی داستانی مجزاست. بنابراين آزادی مبتنی بر قانون، هرگز مطلق نيست. حال با توجه به مطالب فوق پرسش اين است که آيا تعارض و تقابل نگرشهای ايدئولوژيکی و سياسی-  امنيتی در مقابل مقوله‌ی "آزادی" به تسامح و تساهل دست خواهند يافت؟

n          به زعم من بعید است که ایدئولوژیهای ضد آزادی به طور داوطلبانه از نگاه های آزادی ستیزانه ی خود صرف نظر کنند و در مقابل امکان و فرصت "آزادی" رویکرد تسامح و تساهل را در پیش گیرند با این همه اکنون شرایط جهانی به گونه ای دیگر است. امروزه بر خلاف دوره ی جنگ سرد و حتی قبل از جنگ اول خلیج، نظام جهانی به شدت تحت تأثیر شرایط داخلی جوامع (پیرامونی) نیز قرار گرفته است.چون جوامع توسعه یافته از پیرامونی ماندن عمده ی کشورهای جهان بسیارنگران هستند در عین حال کشورهای پیرامونی نیز مجبورند برای استارت توسعه طلبی خود به تمامی آن ابزارهای سیاسی فرهنگی و حتی اقتصادی مسلح شوند که در روند توسعه یافتگی ضروری به نظر می رسد که یکی از این ابزارها "آزادی" است. کشور چین با آن جمعیت سرسام آورش تنها با رفورم اقتصادی و اجتماعی توانست راه توسعه را در پیش گیرد و مردمش را وادار سازد که داوطلبانه و به طور دلخواه در مقدرات دولتشان سهیم شوند. "آزادی" امروزه تعریف و معنایی واضح و شفاف و تئوریزه دارد و بهانه درگیر شدن این مقوله با مجموعه ای از مصالح اقتصادی ـ سیاسی و اخلاقی در واقع کوبیدن بر طبل جنگی است که اگر این روند همچنان به روش خود پای بفشارد متأسفانه دیر یا زود شروع خواهد شد . با این همه به اعتقاد من تا یکایک انسانهای جامعه به صورت عقلی و روانی به "آزادی" احساس نیاز نکنند یا آن را درک و تفهیم ننمایند،  نتیجه گرفتن مطلوب از جریان آزاداندیشی بعید به نظر می رسد. جامعه های انسانی در هر حوزه ی جغرافیایی، منبع تغذیه ی سیستم اقتصادی و سیاسی آن جغرافیا هستند و طبیعی است که هر گونه تحمل و تحولی منوط به آگاهی، تمایل و خواست مردم آن سرزمین است. پس "آزادی" خاستگاهی است که به آموزش و دانش عمومی نیاز دارد . بنابراین بدون آموزش و دانش و ارتقاء سطح اندیشه و فکر جامعه بعید است که در تعارض و تقابل نگرشهای مخالف آزادی ، به نفع "آزادی" امیدوار بود.

 

@              در هر حال ضمن وجود تقابل نگرش ها و تعارض در آنها باز به نفع آزادی اميدواريم. اما مسئله ی اصلی اين است که روند توسعه و عدالت اجتماعی می توانند در نهادينه نمودن آزادی در جامعه نقش عظيمی داشته باشند. عدالت از قراردادهای اجتماعی نشأت می گيردورعايت مقرراتی است که اگر تجربه به آدميان نياموخته بود که از نفع مشترکی برخوردارند، آنان هرگز تصور آن مقررات را از مخيله هم گذز نمی دادند. باور داشتن به نفع مشترک، خود از وجود آزادی در اجتماع سرچشمه می گيرد. به نظر شما روند توسعه و عدالت اجتماعی در غيبت"آزادی"تبديل به چه مکانيزمی خواهد شد؟

n          تجربه ی  اتحاد جماهیر شوروی بعد از سال ها حکومت و دستیابی به توسعه و پیشرفت تاکنون نیز می تواند بهترین نمونه ی مکانیزم سیاسی توسعه‌ی بدون آزادی باشد شما می دانید که تا اواخر دهه ی هفتاد نیز شوروی به لحاظ تکنیکی ـ فضایی و حتی اقتصادی یکی از رقیبهای سر سخت و قابل اهمیت ایالات متحده بود اما به کجا منتهی شد؟ بعد از آن همه خون و کشتار و لجاجت بغیر از سقوط و تجزیه چه دستاوردهایی داشته است ؟ میخاییل گورباچف در سالهای آخر دهه 80 با طرح گلاسنوست و پروستریکا سعی کرد این نقص اجتماعی را درک و فضای باز ایجاد نماید اما غافل از آن بود که دیگر دیر شده و اصلی ترین زیر ساختهای جامعه ای سالم و مدنی در آن کشور به طور کامل نابود گشته و ساختار سیستمش فرو ریخته است. "آزادی" قاطع ترین نیاز بی قید و شرط توسعه و عدالت اجتماعی است، زیرا توسعه، یک تئوری همه جانبه و گسترده است که آزادی رویکرد انسانی آن می باشد . نقش آزادی در روند توسعه ، نقشی کلیدی است که اختیار مشارکت فرد را در توسعه ی اقتصادی ـ علمی و فرهنگی مهیا می سازد، تجربه نشان می دهد که در جامعه ی ما که تمامی امکانهای اقتصادی ـ علمی و تاریخی آن برای توسعه فراهم است غیبت آزادی مانعی جدی بر روند پیشرفت صنعتی و فرهنگی است. "آزادی" در روند توسعه، به مثابه ایستگاهی فردی است برای خلق اراده در راستای آزادی بیان. کارل پوپر در کتاب جامعه باز و دشمنانش می گوید که: توسعه محصول جامعه ی باز است و اهم مشخصه و مؤلفه ی جامعه ی باز، آزادی است. اگر نگاهی گذرا به کشورهای پیرامونی و ذره‌ی جهان بیافکنیم خیلی ساده درخواهیم یافت که یکی از بارزترین خصوصیتهایشان دیکتاتورزدگی و آزادی ستیزی حاکم بر آنهاست. به هر حال من فکر می کنم که توسعه و عدالت بدون فاکتور آزادی فردی غیر ممکن است و تجربه های روزمره هر روز بیش از پیش این واقعیت محرز را اثبات می کنند.

@              در جوامع پيرامونی آنچه کمتر مورد بحث و تحليل علمی قرار گرفته بحث آزادی و آزادی های فردی است. افراد در اين جوامع نسبت به آزادی دغدغه های چندانی ندارند  و شايد همين امر باعث گردد که آنان دشمنان آزادی را دشمن نپندارند. کارل پوپر می گويد: آنکه به آزادی می انديشد، نمی تواند آزادی ستيز باشد. شرايط حاکم بر جوامع پيرامونی موجب عدم اجرای قوانين می گردد. با اين تصور به زعم شما ارتباط ميان قانون و آزادی تحت تأثير عوامل غير انسانی ( عرف، عقيده و مصالح سياسی ) چه عوارض و آسيبهايی را به دنبال خواهد داشت؟

n          محدوده ی آزادی های فردی و جمعی را قانون تعیین می کند. قانون در جوامع دموکراتیک به رفراندوم گذاشته می شود و در بند بند آن یکایک افراد جامعه حق اظهار نظر دارند. از طرفی دیگر این قانون مخصوصاً در ارتباط با آزادی بر اساس فلسفه های دور اندیش و انسان مدار تنظیم و ارائه گردیده است  یعنی آزادی بر اساس تمایل انسانها به شرط عدم عوارض و آسیب فردی و جمعی تعریف شده واین تعریف عاری از هر گونه تأثیر پذیری عوامل عقیدتی، عرفی یا حتی اقتصادی است. تجربه ثابت کرده که اگر قانون تحت تأثیر عوامل غیر انسانی تنظیم و تنفیذ گردد به سیستمی توتالیتر و هژمون گرا منتهی می شود و با قوانینش انسان را تصاحب و تسخیر می کند. عوارض و آسیبهایی که از دخالت عوامل غیر انسانی در قانون مدنی ناشی می شوند در هر زمینه ای بسیارند. شما می توانید در قوانین سیستمهای هژمون سالار دهها مورد قانون را مبنی بر سلب آزادی فردی بیابید و عوارض آن را بنا به کارکردش در جامعه بررسی کنید. فساد اخلاقی و اقتصادی، بزهکاری، اعتیاد، نا امنی اجتماعی و به لحاظ سیاسی ضعف امنیت ملی، فرصت برای دخالت بیگانه و تقویت احتمال تجزیه جغرافیایی هر کدام ریشه در فقدان آزادی اجتماعی و سیاسی دارند. بسیاری از مسائل در رابطه با حقوق انسانی در قانون عمده کشورهای شرقی و خاورمیانه ای تصویب نشده و دلیل آن دخالت عوامل عقیدتی، عرفی و سیاسی است که همواره نیز از طرف قانون گذاران و مجریان قانون ده‌ها استدلال عقیدتی برای عدم تصویب آنها ارائه می گردد. پس اگر قانون از جهتی مدافع و پشتوانه آزادی است در همین حال می تواند، تحت تأثیر تدابیر منفعت اندیشانه، سیستمی ناقض و مخالف "آزادی" نیز باشد. البته گاهاً نیز اتفاق می افتد که یک مجموعه حقوق موجود در قانون به دلیل استنباط و برداشت شخصی اجرا نمی شود یا اینکه علیرغم قانونی بودنشان تصمیم بر اجرای آنها نیز نیست. می توان در این مورد به اصل پانزدهم قانون اساسی در مورد آزادی آموزش زبانهای محلی اشاره کرد که این حق عملاً تاکنون نیز مسکوت مانده است.

@              اگر بخواهيد يک مدل از "آزادی" را بنا به تربيت فرهنگی و روانی افراد جامعه در ايران پيشنهاد و ارائه کنيد آن مدل چيست؟

n          مدل "آزادی" بر اساس صدها تحقیق علمی در زمینه های معرفتی و انسان شناسی تعریف و در جهان کنونی نیز ده ها سال است که در بسیاری از کشورها اجرا یا سعی بر اجرای آن است. مدل "آزادی" فرآیندی اندیشگرانه است که پس از سالها تجربه و تحقیق به عنوان مدل مطلوب و قابل قبول و به عنوان یک حق انسانی برای هر جامعه ای تجویز می گردد.

"آزادی" با رویکردهای متنوع و در متدهای متفاوت علوم انسانی بررسی و ریشه یابی می گردد " آزادی" نیازی انسانی است که شرط اول و آخر آن بر میل و مراد انسان استوار است . "آزادی" هیچ قید و بند و شرط و شرایطی را نمی پذیرد. "آزادی" یعنی فرصت و امکانات مساوی بنا به تشخیص کارشناسانه. با این همه اگر در نبودآزادی، ناهنجاری و فساد و خشونت رشد و پرورش یابد و هزاران فرد به خلافکاری و جرم و جنایت روی آورند در این حالت اولین مسئولیت متوجه دولت (به معنی کلیت هر نظامی) است . چون اراده و ابزار کنترل و پیشگیری در دست اوست به فرض اگر یک معتاد که در واقع قبل از اینکه یک مجرم باشد یک بیمار است به مصرف و خرید و فروش مواد مخدر مبادرت می ورزد کنترل ورود این ماده به داخل کشور و نوع سلامتی فرد و آموزش همگانی و ریشه یابی روانی و اجتماعی این رفتار وظیفه ی دولت است. پس من تقصیر تمام ناهنجاریهای اجتماعی و روانی را به گردن مدیریت سیاسی جامعه می افکنم و آن را پیامد عدم آزادی می دانم.

"آزادی" آن کالای گرانبهاست که در زیر سایه‌ی آن همه به دلخواه رفتارهای خود را بر اساس تجربیاتشان تنظیم و تعدیل می کنند و به ایمانی راسخ و پایدار، در این زمینه دست خواهند یافت . حتی " عدالت" محصول "آزادی" است و اگر در کشوری "عدالت" بدون آزادی وجود هم داشته باشد باز آن عدالت بدون ریشه و در معرض تهدید است.

 

@              به طور واضح و  مشخص زير ساختهای آزادی شامل چه مواردی است؟

n                امنیت سیستماتیک (اجتماعی، اقتصادی و سیاسی)، آگاهی و دانش ظرفیت ساز آزادی، امکانات و فرصت مساوی بنا به قابلیت های فردی،  گروهی و اجتماعی و از همه مهمتر خواست آزادی از طرف عموم مردم، از جمله بارزترین زیر ساختهای آزادی هستند. شاید یکی از جدی ترین مانع های پراکتیزه کردن آزادی در جامعه (خارج از محدودیتهای قانونی و سیاسی) غیبت زیر ساختهاست. در نظر بگیرید که بدون امنیت، تمرین آزادی در کشورهای پیرامونی چه مصائب و فجایعی به دنبال داشته و خواهد داشت. به فرض اگر در قانون کشوری تمامی آزادی های مدنی و فردی نیز تدبیر شده باشد فهم و فرهنگ مردم می تواند ضامن اجرا یا مانع اجرای "آزادی" باشد. همین فهم عمومی مردم که در شکل فرهنگ پدیدار می شود فرصت و امکانات واقعی آزادی است. در جامعه ی ما این برداشت از "آزادی" رایج و متداول شده که اجرای آن، فرد و جامعه را با مشکلات زیادی روبرو می سازد غافل از اینکه در واقع این غیبت زیرساخت هاست که این مشکلات را به وجود می آورد نه حضور "آزادی". مثلاً اگر دختر خانمی نیز مثل برادرش ساعت 12 شب هوس شب گردی و پیاده روی به سرش بزند مشکل در شب گردی و طبیعی و منطقی بودن آن عمل نیست بلکه مشکل در نبود امنیت، نسبت ظرفیت و آگاهی و درک وی از آزادی است.

ما در بررسی تاریخ موارد بسیاری سراغ داریم که آزادی، بدون زیر ساختهای سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و روانی، بحران های بزرگی را به بار آورده است. ایران دوره ی رضا شاه و قوانین تقلیدی وی در مورد کشف حجاب و طرح تقسیم اراضی و چندین قانون دیگر برعکس اینکه فرصتی آزادانه باشد، در واقع باعث یک ناامنی گسترده در سطح جامعه شد. ما می دانیم که در آن دوره حس انتقام جویی در سیستم فئودالی در روستاها روزانه چندین قربانی می گرفت و کشتن و تجاوز و آدم فروشی مخصوصا ً در شهرهای بزرگ رونق داشت که همه از روساخت های موجود از عدم زمینه های منطقی "آزادی" در جامعه ناشی می شد. به زعم من هر جامعه ای قبل از اینکه آزاد باشد و فرد و جمع آن از آزادی برخوردار شوند ، می باید زمینه های اجتماعی و روانی آزادی به طور کامل در فرهنگ و تربیت انسانهای آن جامعه ظهور کند. در غیر اینصورت "آزادی" به یک بلای اجتماعی و فردی بدل می شود نه به یک موهبت عظیم انسانی!

@              تاريخ بشری مملو از فعاليتهای فردی و گروهی افراد و احزاب آزادی خواه جهان است. می توان با صراحت فعاليت آنها را طبق اسناد تاريخی نشان داد و ميزان پايبند بودن آنها به مقوله آزادی را مشخص نمود. اصطلاح آزادی خواهی بر ديدگاه يا خط مشی کسانی دلالت داشته که گرايش اوليه شان، در سياست و حکومت، کسب يا حفظ ميزان معينی رهايی از قيد نظارت يا هدايت دولت يا عوامل ديگری است که ممکن است برای اختيار انسانی نامطلوب به شمار آيد. حال با توجه به تاريخ پر فراز و نشيب منطقه فعاليت های آزادی خواهانه گروههای آزادی خواه در ايران را در زمينه های سياسی، مدنی و صنفی در ظرف سه دهه ی گذشته چگونه ارزيابی و تحليل می کنيد؟

n          متأسفانه در جامعه ی ما مدعیان آزادی اشخاص و گروههایی بوده اند که عمدتاً به صورت علمی و متدیک از تبیین و اجرای "آزادی" حتی در رفتارهای شخصی خودشان ، غافل بوده اند. اگر فعالین ژورنالیست، روشن فکران و نویسندگان آزادی خواه ، گروههای سیاسی قانونی و غیر قانونی مدعی آزادی و گروهها و جمعیت های صنفی مدافع حقوق و آزادی های زنان، کودکان، زندانیان اجتماعی و سیاسی را به صورت تحقیقی و آزمایشگاهی مورد بررسی قرار دهیم خیلی زود درخواهیم یافت که آزادی شناسی و آزادی خواهی آنها، چه در تئوری و چه در عمل، مبنای علمی نداشته و عمدتاً شعاری، احساسی و با رویکردی پوپولیستی بوده است.

" محمد قاضی" در مقدمه ی کتاب "نان و شراب" اثر "سیلونه" می نویسد:آزادی خواهان تا زمانی که در حال مخالفت ومبارزه هستند، اعتراض و انتقاد به خود را کماکان می پذیرند. اما به مجرد اینکه میخ های قدرت خود را کوبیدند هر صدایی را با گلوله پاسخ می گویند. ما در ظرف سه دهه ی گذشته گروه های آزادی خواه سیاسی، مدنی و صنفی کم نداشته ایم اما واقعاً کدام یک از این گروه ها توانسته اند، چه در ترکیب گروهی و حزبی خود و چه در رفتارهای شخصی افرادشان"آزادی" را با رویکردی انسانی، دور از سیاست و عرف و عقیده ارائه دهند. برای نمونه انجمن ها و رسانه های مدافع حقوق زنان در کردستان و ایران تا کجا خواسته و توانسته اند با متدهای روانشناختی و جامعه شناختی فاجعه‌ی خود سوزی و خودکشی زنان را  تحلیل و بررسی کنند. بجز اینکه تنها ظاهراً با رویکردی حقوقی می خواهند گناه این فاجعه ها را به گردن ایدئولوژی و سیاست گذاران بیاندازند. البته مقصود من به هیچ وجه این نیست که ایدئولوگ ها و سیاست گذاران در فاجعه های اجتماعی حتی دخالت غیر مستقیم ندارند بلکه می خواهم بگویم که به طور قطع هیچ کدام از گروههای آزادی خواه مدافع حقوق مدنی به دنبال چرایی و ریشه ی حوادث نرفته اند.(حداقل به اندازه ای که همواره به صورتی سطحی شعارها و ادعاهایی را علم کرده اند). به هر تقدیر علم حقوق که یک تئوری مسلط، همه جانبه نگر و مربوط به تمامی رویکردهای تحقیقی علوم انسانی است به تمامی آزادی های فردی پاسخی درخور و شایسته داده و کسانی که نظراتشان را از جیب چپشان در می آورند، هرگز نمی توانند برای خود و جامعه شان سودمند و مفید واقع شوند.                                                                                                                       ((  با سپاس ))