مقاله‌


كرد و اندیشه چپ

در مصاحبه با پرفسور امیر حسن پور

پرفسور امیر حسن پور متولد سال 1943 میلادی در شهر مهاباد و متخصص زبانشناسی، رسانه‌های عمومی و تاریخ و سیاست جدید خاورمیانه (به خصوص تاریخ جدید كردها) میباشد. اكنون استاد «دپارتمان تممدنهای خاور نزدیك و میانه» در دانشگاه تورنتوی كانادا است و در زمینه های ناسیونالیسم، حقوق اقلیتها، رسانه‌های عمومی و جنبشهای اجتماعی در خاورمیانه  تدریس میكند. كتاب ناسیونالیسم و زبان در كردستان 1918-1985 ( چاپ 199)، اثر مشهور دكتر حسنپور است. علاوه بر آن نوشته‌ها و مقالات گوناگونی از ایشان در مجله‌های اکادمیک و انسیكلوپیدیاهای جهانی مانند:انسیكلوپیدیاهای تلویزیون،ایرانیكا،دیاسپورا، آسیای مدرن، خاورمیانه جدید و انسیكلوپیدیای موسیقی جرج گراو. از جمله اثار اخیر ایشان مقاله ای در مورد جنوساید در كردستان در مقالهای تحت عنوان «كردها» در انسیكلوپیدیای جنوساید و جنایات ضد بشریت (Macmillan, 2005) است. دكتر امیر حسنپور از نزدیك با شیوه سیاسی و فرهنگ كردها در كشورهای خاورمیانه و به طور كلی در جهان آشنایی دارد و اكثر كارها و نوشته‌هایش در مورد كردهاست. رۆژه‌ڤ در رابطه با فایل این شماره مصاحبه‌هائی را با ایشان ترتیب داده است كه از نظر میگذرد.

رۆژه‌ڤ:  مانند خیلی چیزهای دیگر اندیشه چپ نیز به صورت ارجینال به كردها نرسیده، یعنی از طریق عربها یا فارسها یا تركها به كردها انتقال یافته است، آیا همین امر علتی نبوده است برای آنكه چپ كرد همیشه در زیر چتر آنها دیگر باشد و نتواند به عنوان بازیگری مستقل عمل كند؟

«چپ» و «راست» معانی مختلفی دارند اما از این سؤال چنین برداشت میشود كه منظور از «چپ»، كمونیسم و سوسیالیسم میباشد. به نظرم قرار دادن این مباحث در چارچوبِ اصیل بودن یا اُرجینال بودن به تحلیل چپ كمك چندانی نمینماید. اندیشه چپ، به معنی كمونیسم، از هر جایی كه به كردستان آمده باشد (چه مستقیم و چه با واسطه) بخشی از اندیشه سیاسی جامعه كرد است و اكثر چپها تلاش كرده‌اند جامعه كرد را به شیوهای اساسی تغییر دهند و اندیشه و در این راستا سیاست چپ باید به عنوان بخشی از زندگی سیاسی و فرهنگ ملت كرد نگریسته شود.

منظور از اینكه اندیشه چپ «از طریق عربها یا فارس یا تركها به كردها رسیده» چیست؟ در این پرسش دیدگاه ناسیونالیستی برجسته گردیده است. عرب و فارس و ترك، مثل كرد و ملل دیگر، مشی سیاسی و فكری متفاوت دارند و قومیت یا اتنیسیته آنها نمیتواند اندیشه چپ یا هیچ اندیشه دیگری را تماماً قالببندی بكند. مشخص است كه عرب و فارس و ترك ملل صاحب قدرت و حكومتند، خیلی چیزها از سینما و روزنامه گرفته تا فیزیك و شیمی و آموزش و پرورش با واسطه‌گری قدرت آنها به كردستان منتقل گردیده است. اما یك كرد چپ یا یك چپ كرد، مثل یك نویسنده یا شاعر كرد، صاحب فكر و رأی و نظر خودش میباشد و مقلدی بدون اراده و بیدست و پا نیست.

پرسش بر این فرض استوار است كه چپ نتوانسته به عنوان فكری مستقل از «عرب و فارس و ترك» عمل نماید. مدت زمان زیادی است كه این بحث مطرح گردیده و منظور هم این است كه بگویند چپ مسئله ملی كرد را كنار گذاشته و از نگاه آن سه ملت به مشكل مینگرد و احتمالاً بر علیه منافع كردها هم عمل كرده است. اگر پرسش این است، اگر بحث این است كه چپ كرد برای نجات ملت كرد مبارزه نمیكند، این نتیجه وابستگی چپ كرد به چپ عرب و فارس و ترك نیست و بهتر است با معیاری دیگر آن را ارزیابی كنیم: اگر چپ كرد مسئله ملی را مانند «چپ» شوونیستی عرب و فارس و ترك تحلیل كند باید عللش را در زمینهای دیگر (سیاست، ایدئولوژی و تئوری) بیابیم و نه در زمینه قومیت و ملیت. این طوری نیست كه هر كسی كه كرد باشد (چپ یا راست) طرفدار آزادی ملت كرد است. همچنین ممكن است كه یك عرب، یك ترك یا یك فارس بیشتر از خیلی از كردها برای نجات ملت كرد مبارزه بكند. اسماعیل بشیكچی یك چپ ترك است كه بیشتر از خیلی از كردها برای رهائی ملت كرد تلاش كرده و در این راه دچار گرفتاریهای زیادی از جمله زندان شده است.

رۆژه‌ڤ:  چپ به عنوان یك گفتمان سیاسی یا یك اندیشه، چه زمانی در فرایند مبارزه سیاسی كردها وارد شد؟

واژه‌های چپ و راست، تا آنجا كه من از آن آگاهی دارم، بعد از جنگ جهانی دوم در زبان كردی به كار رفته و جنبش كمونیستی در شناساندن و به كاربردن این اصطلاحات نقش داشته است. «چپ» در برابر «راست» قرار میگیرد و معنایشان در تقابل و تضاد با همدیگر ابراز میگردد.  این دو واژه برای تحلیل و بررسی فرایند پر از تضاد سیاسی قابل استفاده‌اند، اما كافی نیستند و خیلی اوقات به صورتی ساده و بدون توجه به بافت تاریخی به كار میروند.

واژه «چپ» اكنون در دو معنا بكار میرود: نخست، نظر و اندیشه و سیاستی كه میخواهد تغییر اساسی را (رادیكال) در نظام اقتصادی، سیاسی و اجتماعی ایجاد كند. برای اینكه برابری و عدالت و آزادی را برای اكثر مردم، به خصوص اقشار و طبقاتی كه قدرت ندارند، فراهم نماید. چپ بدین معنی در برابر راست قرار میگیرد. «راست» نظر و فكر و سیاستی است كه نمیخواهد وضع موجود در جهت منافع توده تحت ستم و استثمار شده تغییر كند و بر این نظر است كه تغییر پایه‌ای، نظم جامعه و وضع موجود را بهم میریزد و نتایج نامعلوم و غیرمنتظره بدی را بهمراه دارد. چپ بدین معنی طیف وسیعی را شامل میشود و از دمكرات و آزادیخواهی مثل "قانع" شاعر گرفته تا كمونیستی مثل "گوران" را در برمیگیرد.

ممكن است كسی كه چپ نیست (بدان معنی كه از آن بحث كردم) بر سر مشكل یا مسئلهای ویژه، موضعگیری  چپ داشته باشد، همچنین، كسی كه چپ باشد، میتواند در مقطعی ویژه و در مورد مشكلی یا مسئلهای ویژه موضعگیری راست داشته باشد. بدین معنی میشود نظر چپ و راست در فرایند هر مبارزه‌ای، در گذشته و حال، تشخیص بدهیم. اگر به صورت دیالكتیكی به مسئله چپ بنگریم، چپ و راست مثل پدیدهای تاریخی معنی مییابند، برای مثال میشود گفت كه زمانی كه "حاجی قادر كویی" در ابتدای پیدایش ناسیونالیسم كرد در آخر قرن نوزده، حق تحصیل (آموزش) را برای زن كرد تأیید كرد، موضعگیری چپ در ناسیونالیسم كرد (كوردایه‌تی) بود. این موضعگیری تنها در مقابل ایدئولوژی حاکم در كردستان (كه ایدئولوژی خان و امیر  و آغا و شیوخ) چپ بود، اما اگر این موضع را با دستاوردهای زنان در غرب آن عصر (اروپا و آمریكای شمالی) مقایسه كنیم، چپ بشمار نمیرفت.

دوم، معنی دیگر چپ، كه حالا در ایران و چند كشور دیگر رایج است، جنبش كمونیستی و سوسیالیستی است. بعد از سقوط اتحاد شوروی و اروپای شرقی، بعضی از احزاب و سازمانهای سوسیالیست و كمونیست نام خویش را تغییر داده و به جای «سوسیالیست» و «كمونیست» واژه چپ را بكار میبردند. علاوه بر این میشود گفت كه سوسیالیسم و كمونیسم در مقابل لیبرالیزم و محافظه‌كاری سیاستی دستِ چپ به شمار میروند. اما در اینجا «چپ» و «راست» ارتباط آن سیاستها را با طبقه اجتماعی میپوشانند و بهتر است «چپ» را در معنی كمونیست یا سوسیالیست به كار نبرند. مشخصاً هم در لیبرالیزم و هم در كمونیسم میشود میل و روند  «چپ» و «راست» را ببینیم اما حتی در اینجا هم، در این چپ و راست میشود ارتباط طبقاتی را یافت.

منظور این پرسش كه (چپ به عنوان اندیشه در فرایند مبارزه سیاسی كرد چه زمانی وارد شد؟) معنی دوم است ـ یعنی اندیشه سوسیالیسم-كمونیسم در مبارزه سیاسی كرد چه زمانی وارد شد؟ پاسخ به این پرسش نیاز به یك كتاب دارد. به طور خلاصه، فكر كمونیسم در هر بخش از كردستان در وضعیت ویژه هر كدام از آن كشورها كه كردها در آن زندگی میکنند (تركیه، ایران، عراق، سوریه و روسیه) پدید آمده است. انقلاب سوسیالیستی اكتبر 1917 در روسیه در پیداشدن اندیشه كمونیسم در میان روشنفكران و زحمتكشان نقش خیلی مهمی ایفا كرد. با برقراری حاكمیت شوروی در قفقاز و در آسیای مركزی، افق نجات از استثمار و ستم روشنتر گردید. دهقانان زحمتكش و كارگران استثمار شده كرد در قفقاز به استقبال انقلاب سوسیالیستی رفتند و حتی در میان كردهای خراسان قیام زحمتكشان به راه افتاد. بعداً هم، با تأسیس احزاب كمونیستی در آن كشورها، اندیشه كمونیستی در كردستان بیشتر گسترش یافت و بخشی از قشر روشنفكر جدید كرد اندیشه كمونیستی را پذیرفتند. بخشی از این قشر هم سیاست بورژوازی غرب را در پیش گرفتند(روزنامه كردستان 1898 و نشریات كردی در سالهای 1908 تا 1923 در تركیه عثمانی را نگاه كنید).

به پرسش اول برمیگردم، زمانی كه از اندیشه كمونیستی سخن به میان میآید میگویند بومی نیست و از بیرون وارد شده است. یا از ترك و عرب و فارس اقتباس شده است، یا اندیشهای وابسته است و مستقل نیست. اما هنگامی كه درباره ناسیونالیسم و لیبرالیزم و محافظهكاری بحث میشود چنین پرسشی مطرح نمیشود.

رۆژه‌ڤ:  چرا چپ در كردستان و در میان جامعه كرد پایگاه آنچنانی نیافت و به عنوان گفتمانی روشنفكری، نمود پیدا نكرد و بیشتر به عنوان ابزار احزاب سیاسی به كار گرفته شده است؟

زمانی كه میگویید «چپ در میان جامعه پایگاه نیافته» میشود پرسید «كدام چپ؟» و «درمیان كدام بخش از جامعه؟». اگر در اینجا منظور از چپ، كمونیسم یا سوسیالیسم میباشد باید بگویم كمونیسم به عنوان تئوری و فلسفه و سیاست در تمام كشورهای دنیا پیش از همه در میان روشنفكران ظهور مییابد نه در تمامی توده مردم. تئوری و ایدئولوژی بورژوازی(لیبرالیزم، ماحفظه کاری، ناسیونالیزم و ...) هم همین بدین گونه بوده‌اند.

در كردستان، بخش مهمی از روشنفكران این اندیشه را دنبال كردند. شاعر بزرگ كرد ـ عبدالله گوران ـ یكی از آنها است. در روسیه قشر روشنفكر كرد در فرایند تأسیس سوسیالیسم ظهور كرد. در زمینه سیاست، نقش چپ كمونیست خیلی برجسته بوده است. برای مثال پارت دمكرات كردستان در اساسنامه و برنامه خودش تا سال 1976 (كنفرانس پارتی كه رهبری موقت آن را برگزار كرد) میگفت: حزب ما در مبارزه سیاسی و تحلیل اجتماعی از تئوریهای ماركسیست ـ لنینیستی استفاده میكند. كمونیستهای كرد در احزاب كمونیستی سوریه و عراق و در جنبش كمونیستی تركیه و ایران نقش فعالی ایفا كردند. در كردستان عراق در ابتدای دهه 1970 كومله ماركسیستی-لنینیستی تأسیس شد و بعداً در كردستان ایران «سازمان انقلابی زحمتكشان كردستان ایران» (كومله شورشگیری زه‌حمه‌تكیشانی كوردستانی ئیران) ایجاد شد. در میان مردم، از كارگر و دهقان گرفته تاروشنفکران، طرفداری از كومله خیلی وسیع بود. در این پرسش، «گفتمان روشنفكری» از مبارزه سیاسی و به ویژه حزب سیاسی جدا شده است. به نظر من نمیتوان گفت كه «چپ به عنوان گفتمان روشنفكری وجود نداشته است». برای نمونه آثار هنری و ادبی یلماز گونای، عبدالله گوران و حسن قزلجی و عرب شمو بخشی از «گفتمان چپ» کردستان هستند. همچنین بر رأی و نظر روشنفكرانی مثل هیمن، ابراهیم احمد (در مدتی طولانی از زندگی اش)، جگرخوین، دلدار و خیلی افراد دیگر، هم مهر چپ زده شده است. در تاریخ نگاری و نقد ادبی هم، نقش چپ خیلی برجسته است.

باید این را در نظر داشته باشیم كه اندیشه و ایدئولوژی در مبارزه سیاسی نقش خیلی مهمی ایفا میكنند. تجزیه و تحلیل جامعه طبقاتی كه سوای استثمار پر از ظلم و ستم (ستم بر زنان، ستم بر ملل، بر كودكان، بر اقلیتهای نژادی و دینی و ...) است بدون تئوری و ایدئولوژی انقلابی به جائی نمیرسد. ایدئولوژیها به لحاظ امكانات (برای مثال امکان توسعه و انتشار) نابرابر هستند. ماركسیسم سركوب شده و سركوب میشود. در هیچ دانشگاهی ماركسیسم به عنوان درس در برنامه وجود ندارد و در مدارس ابتدایی و متوسطه هم تنها جهانبینی و ایدئولوژی طبقات حاكم ـ بورژوا و فئودال ـ تبلیغ میشود. اگر در جامعه كرد، ایدئولوژی ناسیونالیستی و فئودالی مسلط است و ایدئولوژی كمونیستی رایج نیست، به خاطر این نیست كه ناسیونالیسم اصیل یا ارجینال است یا حقانیتش از كمونیسم بیشتر است. حالا كه مدت 16 سال است كه یك حكومت كرد با پارلمان و سیستم اداری و نظامی در كردستان عراق قدرت دولتی را اعمال میکند، تضاد میان توده مردم و حكومت حادتر شده است. كشتار زنان ادامه دارد و اكثر جوانان، اگر برایشان ممكن باشد، «میهن آزاد شده» را ترك میكنند و به سوی كشورهای غربی میروند و حكومت كردی هم درهای اقتصاد كردستان را به روی هر فردی یا شرکتی یا كشوری كه بخواهد سرمایه‌گذاری كند، باز كرده است.

چرا «چپ در كردستان در میان جامعه پایگاهی نیافته؟» من معتقدم، جنبش كمونیستی هم در كردستان و هم در كشورهای دیگر خاورمیانه به لحاظ خط مشی (در سیاست و ایدئولوژی) در جا زده‌اند. این جنبش، در طول تاریخ خویش، خیلی كمونیسیی نبوده است. در عمل، كمونیستها كوشا و مقاوم و مبارز بودند اما به لحاظ تئوریك در برابر جهانبینی و شیوه بورژوازی تسلیم شده‌اند، مشخص است كه وضعیت و شرایط هم بر علیه این جنبش بوده است.

رۆژه‌ڤ:  پس چرا الهام كار چپها و شیوه تفكرشان از چپ شوروی سرچشمه میگیرد نه از چپ اروپایی. در حالی كه چپ به عنوان اندیشه در اروپا ظهور مییابد، همچنان كه میبینیم چپهای اروپا براساس شرایط تغییر و تحول ایجاد میكنند؟

این پرسش هم متکی به مفروضاتی است که به نظر من صحیح نمیباشند. در ابتدای قرن بیستم، تا حدودی مشخص بود كه ماركسیسم كه در نیمه دوم قرن نوزده متولد شده بود در روسیه گام مهمی به جلو برمیدارد. این به ویژه در فرایند آماده‌شدن دولتهای امپریالیست برای شروع جنگ جهانی اول آشکار شد. حزب كمونیست روسیه (كه آن زمان عنوان حزب سوسیال دمكرات را داشت) مخالف شركت در آن جنگ بود و برنامه‌اش این بود كه آن جنگ را به جنگی بر علیه رژیم تزاری تبدیل كند. نقش لنین در آن مبارزه نقشی اساسی بود. پیروزی انقلاب سوسیالیستی اكتبر 1917، جنبش كمونیستی و سوسیالیستی و كارگری دنیا را به سوی لنینیسم كشاند. اتحاد شوروی، اولین كشور سوسیالیسی دنیا، به عنوان پایگاه انقلاب جهانی نگریسته میشد، با وجود این، این پایگاه نتوانست نقش خود را به درستی ایفا نماید. در نهایت، در سی ـ چهل سال آخر عمرش، به پایگاه ضد انقلاب تبدیل شد. متمایز كردن روسیه/شوروی از اروپا اشتباه است. روسیه/شوروی بخشی از اروپا بودو جنبش كمونیستی روسیه، چه در سالهای قبل از 1917 و چه بعد از آن، از جنبشهای اروپای غربی پیشرفته‌تر بود، این در حالی بود كه روسیه به لحاظ اقتصادی عقبماندهتر بود.

این پرسش فرض را بر این میگذارد كه چپ اروپا (اروپای غربی) راهی صحیح را طی نموده است، راه آنها درست است بخاطر اینكه «چپ به عنوان اندیشه در اروپا ظهور یافت». این نظر، مانند آنچه در پرسش اول مطرح بود، اصیل بودن را معیار درستی و نادرستی میداند. به خاطر اینكه ماركسیسم در روسیه متولد نشد،چپ روسیه از راه منحرف شد. وقتیکه پرسش میگوید «چپهای اروپا براساس شرایط تحولات ایجاد میكنند»، در اینجا منظور از آن چپها «سوسیال دمكراتها» هستند. در پاسخ به این بحث باید بگویم كه این سوسیال دمكراتها بخشی از جنبش كمونیستی نیستند. آن تغییراتی كه انجام داده‌اند (با رفورم و با در نظر گرفتن شرایط) در چارچوب نظام سرمایه‌داری بوده است، برای نمونه در كشورهای اسكاندیناوی، فنلاند، فرانسه و آلمان و ... حالا كه جبهه شوروی باقی نمانده و نظام سرمایه‌داری در بحران به سر میبرد، دارند آن دستاوردها را (بیمه درمان، بیمه بیكاری و امثال آنها) زیر پا میگذارند و سوسیال دمكراتها نمیتوانند آن دستاوردها را حفظ كنند و حتی خودشان هم دنبال محافظه‌كاران راه افتاده‌اند ( به کارنامه سوسیال دمكراتهای سوئد و دانمارك و انگلستان و آلمان و كشورهای دیگر بنگرید). همچنین آن آزادیهای مدنی كه بعد از دو قرن مبارزه بر دولت بورژوازی تحمیل شده بودند زیر پا نهاده شده‌اند. سوسیال دمكراتهای خاورمیانه از همفكران اروپایشان هم عقب ماندهتر بودند (اجویت در تركیه، سوسیال فاشیست بود). در كردستان هم، آنانكه خود را سوسیال دمكرات قلمداد میكنند (برای مثال اتحادیه میهنی و كومكار) اختلاف چشمگیری با احزاب ناسیونالیست کرد نداشته‌اند و مانند احزاب سوسیال دمكرات اروپا ناسیونالیست بودند.

رۆژه‌ڤ:  چپ در كردستان ایران چه تفاوتی با چپ در كردستان عراق یا كردستان تركیه دارد؟

این پرسش به تحقیق و بررسی زیادی نیاز دارد و پاسخش در چند جلد كتاب هم نمیگنجد. مشكل در زمینه تئوری و ایدئولوژی، یعنی نداشتن جهانبینی كمونیستی و آمیخته بودنش با ناسیونالیسم، در تمام بخشها و در تمام منطقه مشكل اصلی بوده است. در تركیه در سالهای 1960 و 1970 سازمانهای كمونیستی زیادی ظهور یافتند كه اكثرشان در كودتای 1980 سركوب شدند و آنی كه مقاومت كرد و گسترش یافت پ.ك.ك بود. سازمان مذكور خط خود را تحت عنوان سوسیالیسم شناساند اما از همان ابتدا عمل و برنامهاش اختلاف زیادی با برنامه و خط مشی كمونیستی داشت و بعداً هم از سوسیالیسم دست كشید. در كردستان عراق كومله ماركسیستی - لنینیستی در سالهای 1970 خط كمونیستی را در پیش گرفت اما با فهمی ساده و سطحی و به جای آنكه تاریخ كردستان و منطقه را به سوی افقی تازه ببرد، در چارچوب ناسیونالیزم كرد (كوردایه‌تی) سنتی سردرگم گشت و به جای اینكه به حزبی كمونیست تبدیل شود، تحت لوای خط سانترلیست قرار گرفت و به سرعت عقبنشینی كرد و به كومله «ره‌نجدران» تبدیل شد و بعداً در «اتحادیه میهنی» ادغام شد.

در ایران، «سازمان انقلابی زحمتكشان كردستان ایران»، برخلاف كومله عراق، از ابتدا، به عنوان سازمانی ماركسیستی - لنینیستی تأسیس شد. همچنین، مانند كومله عراق، مشی اكثر مؤسسان آن ماركسیستی - لنینیستی بود. اگر كومله عراق در نتیجه شكست جنبش مسلحانه كردستان عراق ظهور یافت، كومله ایران نتیجه انقلاب 1979 ایران بر علیه رژیم پادشاهی بود. اما كومله ایران، در عمل تقسیم اراضی با نظام فئودالی به مقابله برخاست. در پروژه مشاركت زنان در مبارزه، كومله ایران جلوتر بود. اما مشكل هر دوی آنها در خط مشی بود ـ در تئوری و ایدئولوژی. اكثرشان از نظر عاطفی و سیاسی ماركسیست - لنینیست بودند و تا حدودی هم مائویست، اما در مشی سیاسی و ایدئولوژی نه ماركسیتی بودند، نه لنینیستی و نه مائویستی.

هر دو كومله تا حدودی از خط مشی احزاب كمونیستی وابسته به شوروی (كه به کلی به مارکسیسم- لنینیسم پشت کرده بودند) فاصله گرفته بودند. میگویم تا حدودی، چرا كه این جدایی همه جانبه و كلی نبود. علاوه بر این، در جنبش كمونیستی دنیا این جدایی با شروع «انقلاب فرهنگی پرولتاریایی» در چین (در سال 1966) عمیق و گستردهتر میشد، اما این دو كومله تنهااز این مبارزات متاثر بودند نه اینکه محصول این مبارزه تاریخی باشند و نتوانستند در زمینه تئوری و ایدئولوژی پیشرفت كنند. هر دو سازمان اكنومیست و امپیریسیست (تجربه گرا)بودند. كومله ایران هر چه در عمل رادیكال بود صد برابر ضد تئوری بود و تن به مبارزه ایدئولوژیك نمیداد. اما در نتیجه این غیرتئوریك بودن، چاره‌ای جز به دنبال تئوری رفتن، و بیرون آمدن از چارچوب محدود كردستان ایران و برنامه‌ای نامشخص نداشت.اگر كومله عراق در ناسیونالیزم كردی ادغام شد، كومله ایران خواست از آن رهایی یابد و به حزب كمونیست بدل شود. اما آن گامی كه به سوی جلو برداشت آن را چند گام به عقب برد. كومله در اوج مبارزه مسلحانه، با طرفدارانی زیاد در میان جامعه و در منطقه‌ای آزاد شده، خط مشی در پیش گرفت ـ «ماركسیسم انقلابی» ـ كه نه ماركسیستی بود و نه انقلابی و در مدت كمتر از ده سال سازمان و مبارزه مسلحانه‌اش را متلاشی کرد.

رۆژه‌ڤ: اگر از تأثیرات خارجی بر جنبش كرد بحث كنیم، بیشك نمیشود كه به حزب توده اشاره نكنیم، به نظر شما حزب توده در ایران چه تأثیراتی بر جنبش كرد داشت؟

این پرسش هم پاسخی كوتاه و ساده ندارد. اما لازم است كه بگویم كه حزب توده زمانی تأسیس شد كه (1941) جنبش كمونیستی دنیا، مثل همیشه، دو خط مشی در آن دیده میشد ـ مشی انقلابی (در چین، كره، آلبانی، ویتنام) و مشی رفرمیستی و بورژوایی (احزاب كمونیستی خاورمیانه، امریكا، فرانسه، انگلستان و ...). حزب توده سازمانی رفرمیست بود و بعد از كودتای خروشچف (1956) با این مشی همراه شد و به مانعی در برابر جنبش كمونیستی ایران بدل شد.

حزب توده و حزب دمكرات كردستان (ایران)، به درازای تاریخ خویش، ارتباط نزدیك و وسیعی داشته‌اند و مشی و برنامه حزب توده بر مشی و برنامه حزب دمكرات تأثیر زیادی داشته است. برای مدتی (بعد از سقوط جمهوری كردستان) حزب دمكرات مثل سازمان كردستانی حزب توده اداره میشده است (مانند فرقه دمكرات آذربایجان كه سازمان آذربایجانی حزب توده بود).

همچنین بخشی از روشنفكران و فعالان سیاسی به سوی حزب توده گرایش یافتند و عضو آن حزب بودند. نقشی كه حزب توده ایفا نمود این بود كه شعار «دمكراسی برای ایران، خودمختاری برای كردستان» را در برنامه دمكرات بگنجاند. در كشورهای چند ملیتی مثل ایران انفجار اختلاف میان ملتها همیشه خطر بزرگی بوده است. با وجود این که حزب توده یك سیاست كمونیستی نسبت به مسئله ملی در پیش نگرفت، در همان حال هم دوستی و همرزم بودن با ملت كرد و دیگر ملل راتبلیغ میکرد. بعد از بازگشت سرمایه‌داری در اتحاد شوروی، نقش حزب توده به كلی منفی بود.

رۆژه‌ڤ:  اصلاحات ارضی چه تأثیری بر جنبش چپ در كردستان داشت؟

این هم سئوال گسترده‌ای است. احزاب كردستانی در رابطه باارتباط میان مسئله دهقانی و مسئله ملی سیاستی كاملاً ناسیونالیستی داشتند و تلاش كرده‌اند كه دهقانان را به لشكر ناسیونالیسم كرد(كوردایه‌تی) تبدیل كنند و هیچ دهقانی دنبال مبارزه طبقاتی نرود. خط مشی، خط مشی آشتی طبقاتی بوده است. شعار «زمین برای كسی كه بر آن كار میكند» هرگز در برنامه احزاب ناسیونالیست، قبل از اصلاحات ارضی عراق و ایران، مطرح نشد. وقتی كه دهقانان كردستان به خصوص در «موكریان» در سال 1952 قیام كردند، حزب دمكرات به كلی غافلگیر شد و از دهقانان عقب ماند. زمانی كه عبدالكریم قاسم اصلاحات ارضی را انجام داد بخشی از فئودالهای رنجیده با جنبش ملی كرد همراه شدند و پارت دمكرات به آنان خوش آمد گفت. آنچه كه «انقلاب ایلول» (1961) نامیده شده انقلاب نبودو به عنوان نارضایی فئودالهای كرد شروع شد و روشنفكران و فعالین سیاسی و پارت دمكرات دنبال آنان راه افتادند. پارت دمكرات در «مناطق آزاد شده» برای نجات دهقانان تلاشی نكرد و برعكس، نظام عشیره‌ای و فئودالی را تحت لوای ناسیونالیسم كرد(كوردایه‌تی) احیاء نمود. اصلاحات ارضی ایران هم حزب دمكرات را غافلگیر نمود. در اینجا هم بخشی از خانها و فئودالهای كرد پرچم ناسیونالیسم كرد(كوردایه‌تی) را برافراشتند و حزب دمكرات به استقبالشان رفت.

هیچ كدام از آن دو حزب نتوانستند پروژه اصلاحات ارضی، نتیجه و اهمیت سیاسیاش را به طور عمیق و وسیع و انقلابی (به نفع دهقان استثمار شده) بررسی كنند و تحلیل كنند. علاوه بر این،اگرچه اصلاحات ارضی به قدرت طبقه فئودال آسیب رساند،سلطه این طبقه را حفظ نمود و نتوانست مشكل دهقانی را، كه مسئله فروپاشی نظام فئودالی بود، حل كند. خوب، بعد از فروپاشی نظام پادشاهی در ایران، طبقه فئودال دوباره حمله كرد و هزاران دهقان را آواره كرد. هنگامی كه كومله و سازمانهای كمونیستی و چپ از دهقانان حمایت كردند، حزب دمكرات از فئودالها حمایت كرد و گفت مبارزه طبقاتی باید تا رفع ستم ملی و آزادی ملی عقب بیفتد. كومله ایران بر حمایت كردن و سازمان دادن دهقانان اصرار داشت، اما كومله عراق برای آزادی دهقانان تلاشی نكرد. هیچ كدام نتوانستند مشكل فئودالیسم و مسئله دهقانی را از دید طبقه كارگر تحلیل كنند.

مسئله دهقانی، حالا بعد از نابودی اغلب روستاهای كردستان عراق و حدود 3500 روستای كردستان تركیه و جنگ و كشتار چهل ساله در منطقه، خیلی پیچیده شده است. حزب كمونیست ایران و كومله به لحاظ تئوریك این مسئله را تشخیص نمیدهند و خیال میكنند مسئله دهقانی مطرح نیست و اصلاحات ارضی فئودالیسم را تماماً نابود ساخته و حالا تمام دهقانان تبدیل به سرمایه‌دار یا كارگر شده‌اند.

رۆژه‌ڤ:  چرا جنبشهای ناسیونالیستی در جهان سوم با چپ درآمیختند و چرا چپها در آن جوامعی كه چپ را كنار میگذارند، 180درجه تغییر میكنند و به سوی سازمانهای ناسیونالیسیی گرایش مییابند؟

مبارزه سیاسی فرایند بسیار پیچیده ای است. علاوه بر این جنبش كمونیستی و ناسیونالیستی به طور كلی متمایزند و دو افق جدا و دو آینده متفاوت را در پیش دارند، در عین حال به مسائل مشترکی برخورد میکنند. برخی اوقات كمونیستها نمیتوانند به سادگی و بلافاصله خودشان را از جهانبینی و سیاست طبقه بورژوازی و طبقه فئودال جدا كنند. چنین تمایزی به مبارزهای ایدئولوژیك عمیق و گسترده و همیشگی نیاز دارد.

به لحاظ سیاسی، جنبش كمونیستی روسیه به رهبری لنین در اوایل قرن بیستم (بعد از انقلاب مشروطه ایران و انقلاب تركهای جوان و انقلاب چین در 1911) این بحث را مطرح كرد كه جنبشهای بورژوا-دمكراسی در آسیا و آفریقا و آمریكای لاتین نقش مترقیخواهانه‌ای دارند، یعنی ضدامپریالیسم و فئودالیسم اند اما بورژوازی آن كشورها خودش نمیتواند این انقلابها را رهبری بکندو اگر رهبری كند (مانند چین و ایران) نمیتواند به اهداف آن دست یابد و باید طبقه كارگر (یعنی رهبری آن طبقه، كه احزاب كمونیست باشند) آن انقلابها را رهبری بکنند و انقلاب را به سوی سوسیالیسم ادامه دهند. در چند كشور این پروژه انجام شد، برای نمونه چین و كره و ویتنام، اما در خاورمیانه و آفریقا و آمریكای لاتین احزاب كمونیستی موفق نشدند و خودشان را در جنبش ناسیونالیستی درآمیختند.

جنبشهای ناسیونالیستی هم هر زمانی جنبش كمونیستی گسترش یافته، تا حدودی به سوی آن گرایش یافته‌اند. به نظرم در فرایند تغییر در فرد یا سازمانی خیلی مهم نباشد كه 180درجه چرخش یابند یا 90درجه یا كمتر. انسان موجودی آگاه است كه رفتار و كردار و نظرش در خون و در بدن و نژادش لنگر نینداخته است. یك انسان میتواند از مرز طبقه و جنسیت و نژاد و قومیت خودش نگذرد و كاملاً اسیر منافع طبقاتی خودش و جنسیت و قومیت خودش باشد. همچنین میتواند به منافع طبقه و جنسیت و قومیت و نژاد خودش پشت كند و آن مرزها را بشكند و افق آزادی انسان را به پروژه زندگی خودش تبدیل كند. ما میتوانیم در برابر وضع موجود سرفرود آوریم. همچنین میتوانیم با آن مقابله كنیم و آن را متلاشی كنیم و دنیایی دیگر را بسازیم. ما حالا در عصری پیچیده و دشوار زندگی میكنیم. طبقه كارگر دچار شكست سختی شده و دو تجربه خیلی عظیم تأسیس جامعه سوسیالیستی(در روسیه و در چین) موفق نشدند و در كشورهای دیگر هم دچار شکست شد. در این عصر، گاهاً آنهایی كه افق سوسیالیستی را در پیش دارند، ناامید میشوند و عقبنشینی میكنند و تسلیم دنیای كهن میشوند. گاهاً هم هستند كسانی كه در اوج شكست و نابودی، تسلیم نمیشوند و پیش میروند. اوژن پوتیه، بعد از كشتار كموناردها (در كمون پاریس) كه بورژوازی بشیوه ی وحشیانه كمون را نابود ساخت، اراده‌اش را از دست نداد، عقبنشینی نكرد و شعر «انترناسیونال» را كه مشوق میلیونها انسان در تمام دنیا گشت، سرود.

رۆژه‌ڤ: به نظر شما چپ ارتدكس در این عصر چیزی برای گفتن دارد؟

من چپ یا كمونیسم یا ماركسیسم را به ارتدكس و غیرارتدكس تقسیم نمیكنم. مشخصاً كمونیسم مانند همه پدیده‌های دیگر همیشه در تغییر است. اما به جای معیار ارتدكسی، من معیار ارتباط با طبقه اجتماعی و مبارزه طبقاتی را بكار میبرم. به نظر من، دو خط مشی، دو جهان بینی و دو ایدئولوژی در مقابل هم قرار گرفته‌اند ـ خط مشی طبقه كارگر و بورژوازی. هر دو طبقه همیشه خودشان و خط مشیشان را تازه كنند. جهانبینی بورژوازی كه در قرن 15 تا 18 ظهور یافت و به جهانبینی طبقه حاكم (در بخشی از اروپا و آمریكای شمالی) بدل گشت تا امروز هم خودش را تجدید میكند. با هزاران هزار دانشگاه و «تانك فكری» (think tank) و ابزارهای اطلاع رسانی عمومی. جهانبینی طبقه كارگر كه در چند كشور و در چند شیوه در آخر قرن 18 پیدا شد، در قرن 19 در قالب ماركسیسم ظهور یافت و تئوری و فلسفه و اقتصاد و سیاست خویش را از طبقههای استثمارگر جدا ساخت و بعداً در قرن بیستم در فرایند مبارزه برای بنیاد نهادن سوسیالیسم در دو انقلاب بزرگ سوسیالیستی (در روسیه و چین) خودش را در قالب لنینیسم و مائوئیسم تجدید كرد و امروز بعد از شكست آن دو انقلاب بدون تجدیدنظر و گسترش خویش نمیتواند دنیای كهن را متلاشی كند و دنیایی بدون استثمار و بدون ستم بنیاد نهد. چپ «نو» یا «غیرارتدكس» ممكن است چیزی برای گفتن نداشته باشد. اگر پرسش این است كه چطور این دنیای وحشی كه سرمایه‌داری آن را ایجاد نموده و بردگی و فئودالسیسم در آن احیاء میشود را متلاشی كنیم و دنیایی بدون استثمار و ستم ایجاد كنیم، چپ «نو» چه چیز جدیدی را برای گفتن دارد؟ هر تحولی، تجدید دوباره نیست. میشود پرسید كه: در دنیای امروز، كه سرمایه‌داری دارد محیط زیست را ویران میكند، جنگ و كشتار و جنوساید را به راه انداخته، بردگی را احیا نموده، جنگ را بر علیه زنان راه انداخته است، دهها میلیون كودك را در كوچه و خیابانهای كلان شهرها آواره كرده، هشت میلیون زن در مراكز تنفروشی استثمار میشوند، آزادیهای مدنی را زیر پا نهاده، زندانی را شكنجه میكند، مخالفان خویش را میربایدو محوشان میكند، در آمریكا حدود 750 هزار نفر بیخانمان هستند و در خیابانهاندگی میکنند ـ در چنین دنیایی چپ «نو» چه چیزی برای گفتن دارد؟ چه برنامهای برای تغییر این بربریت دارد؟

رۆژه‌ڤ: به عنوان آخرین پرسش، آینده چپ در جنبش آزادیخواهانه كرد را چگونه ارزیابی میكنید؟

جنبش كمونیستی دچار مشكلات بزرگی شده اما مانع خیلی بزرگ عقبماندگی تئوریك و ایدئولوژیك است. این جنبش باید از اكونومیسم، رویزنیسم، امپریالیسم و ناسیونالیسم و کارگریسم ببرد. اگر این مشكل حل نشود، جنبش كمونیستی آینده روشیی در كردستان نخواهد داشت. مشكل اصلی مسئله خط مشی است ـ تئوری، ایدئولوژی و سیاست.

كومله انقلابی زحمتكشان در اوایل انقلاب 1979 ایران و چند سال بعد از آن به مظهر امید خیلی از آزادیخواهان و فعالین سیاسی در خارج از كردستان بدل گشت. طرفداران و اعضاء خیلی از سازمانهای سیاسی و اشخاصی كه وابسته به هیچ سازمانی نبودند برای دیدن دستاوردهای این مبارزه به كردستان میآمدند و خیلی افراد هم میماندند و با آن همراه میشدند. چپ میتواند چنین باشد و میتواند بیشتر از آن هم باشد. برعكس، جبهه راست در كردستان عراق، كشور را به پایگاه آن نیروهایی كه محافظ دنیای كهناند، تبدیل ساخته است. در پاسخ به این پرسش به طور خلاصه باید بگویم: من در كردستان و در منطقه، افقی جز افق چپ نمیبینم. رزالوكزامبورگ مدتها پیش گفت: «یا سوسیالیسم یا بربریت» به نظرم این هرگز به اندازه امروز به جا و شایسته نبوده است.

رۆژه‌ڤ: با تشكر از اینكه وقت خودتان را در اختیار ما قرار دادید.

من هم از این فرصتی که به من دادید بسیار ممنوم.